دانلود پایان نامه

به بعضی مصباح، و نسبت به برخی دیگر مفتاح است. عقل و وحی با یکدیگر دو منبع معرفتشناسی دین هستند. به همین روی هر دو از روآورد وحی حکایت میکنند، لذا میتوان تعارضهایی که بین عقل و نقل صورت میگیرد را با قواعد اصولی حل کرد و طبعا با تعارض جدی میان عقل برهانی و دلیل نقلی، میتوان از ظهور آن دست برداشت؛ چرا که در‌این منظر عقل برهانی و یقینی معصوم از خطاست. البته عقل در کنار نقل، جانب معرفتشناختی دین را تحت سلطه و اشراف وحی به نحو یقینی تأمین میکند. اما با‌این حال، از روایات نیز تخطئهای نسبت به عقل برهانی و اطمینانآور وارد نشده است، بلکه به عنوان حجت درونی در کنار حجت بیرونی مورد تأکید قرار گرفته است. پس در مجموع باید گفت میزان اسلامیت و دینی و به عبارتی قدسیت معرفتها، مرهون درجه علمی بودن آنها میباشد. اگر ثبوت علمی آنها قطعی باشد، استناد آنها به اسلام یقینی است؛ خصوصاً که میدانیم معرفت دینی مبین همان قوانینی است که علوم مختلف در جستوجوی آنها میباشند؛ ضمن‌این که ما دسترسی به وحی نداریم و پیامبر نیستیم و آنچه شأن ماست تفسیر کلام وحیانی آن ذوات قدسی است که مانند دیگر فهمهای بشری، از جمله فهم عقلانی، خطاپذیر است. پس هر آنچه عقل بشری در حوزه شناخت نظام هستی کشف کند و پرده از اسرار حکمت الهی بردارد به دین استناد پیدا میکند. لذا عقل با‌این بیان ذاتاً و ماهیتاً نمیتواند غیر دینی عمل کند، بلکه مکشوفات عقلانی، دینی است و در درون هندسه معرفتی دینی قرار میگیرد. البته برخی روشنفکران دینی نظر متفاوتی دارند که به آموزههای معتزله بسیار شبیه یا چه بسا بتوان گفت منطبق است.‌اینان استدلال میکنند اگر حجیت عقل نظری، ذاتی است و مستند به دین نیست، به نحوی که بر اساس حجیت ذاتی، کشف هم فعل خدا را تفسیر میکند و هم قول خدا را؛ و‌این به معنای خارج بودن عقل از هندسه وحی است و چون عقل، خودش خودش را ثابت میکند ولی نقل،‌اینگونه نیست و عقل آن را ثابت میکند، پس عقل شاملتر از دین است!
پس از بحث پیرامون ابعاد و جوانب کلی و مسائل پیرامونیِ مقوله تولید علم دینی، اکنون نوبت آن است بیندیشیم که تولید علم دینی نیازمند چه ملزومات و شرایطی است؟ شرایط تصرف عالَم دینی در عالَم غیر دینی کدامند؟ چندبعدی بودن علم، دین و اجتماع به چه معناست؟ در پاسخ باید به ضرورت تفکیک میان معارف اسلامی و علوم اسلامی توجه داش. معارف اسلامی از قبیل فقه، حدیث، اصول فقه، تفسیر، کلام و… ، و علوم اسلامی از قبیل سیاست، مدیریت، جامعهشناسی، حقوق و… میباشند. نکته مهم‌این است که مباحث اسلامی کردن علوم در خصوص علوم مشهور به اسلامی و منتسب به اسلام مطرح میشود، نه در خصوص معارف اسلامی.
بومیسازی – به معنی استقلال از تئوریهای غرب و دعوت به خلاقیت و عدم تقلید – «هدف میانی» در استراتژی گذار ما از غرب، و اسلامیسازی هدف نهایی آن میباشد. بومیسازی علوم همچنین مفهومی عامتر از اسلامیسازی آن میباشد. به عبارت دیگر، اسلامیسازی علوم تنها یکی از گزینههایی است که بومیسازی علوم میتواند اتخاذ کند. بومیسازی ناظر به یک نوع پالایش سرزمینی، جغرافیایی و فرهنگی خاص است و در حقیقت نیازها، مسائل، مشکلات و ویژگیهای مردم یک سرزمین را مد نظر قرار میدهد، اما اسلامیسازی ناظر به آموزهها و معارف اسلامی است که باید در علوم اسلامی محور و ملاک قرار گیرد. سوم‌این که با تکیه بر صرف بومیسازی، نوعی «گذار حداقلی» از غرب صورت میگیرد.‌این در حالی است که با مد نظر قرار دادن اسلامیسازی گذار حداکثری محقق میشود؛ چرا که حسب تقسیمبندی خاصی که‌‌هابرماس از علوم اجتماعی دارد،‌این علوم، هم تجربی- تحلیلی، هم تفهمی- تاریخی و هم انتقادی (رهاییبخش) هستند. وقتی از بعد تجربی- تحلیلی جامعهشناسی سخن میگوییم یعنی جایی که کشف قوانین صورت میگیرد و رابطه سوژه و ابژه برقرار میشود،‌این دانش، جهانی است و نمیتوان زیاد آن را بومی کرد.‌این در حالی است که در پروژه اسلامیسازی علوم به دلیل دخالت دادن هنجارها و ارزشهای اسلامی در متن علوم، اساساً فرض جهانی بودن آنها منتفی است. بخش اعظم علوم انسانی به لحاظ ماهیت علمی جنبه هنجاری دارد؛ جنبهای که شدیداَ آمیخته به ارزشها و باروهای فرد و جامعهاش است. در نتیجه نباید برآیاین دست علوم نیز دعیه جهانشمولی داشته باشیم.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اگر «عالَمِ میهمان» از چنان پویایی و رشد و قابلیت تصرف برخوردار نباشد، به هر میزان که از عناصر عالَمهای دیگر استفاده کند، به همان میزان در ورطه تقلید مهلک سقوط میکند. برای فهم عمیقتر درباره رشد و اضمحلال تمدنها باید دانست هر تمدنی سه لایه دارد: لایه تئوریک، لایه ادبیات و هنر، و نهایتاً لایه ابزار محسوس (تکنولوژی و استراتژی). در تمدن اسلامی هر سه لایه هنوز به طور کامل شکل نگرفته است. از همین رو، برخی از پاسخهایی که در عالم اسلامی به نیازهای بشری داده میشود را مطلقاً نمیتوان به عنوان پاسخ خود اسلام تلقی کرد. نکته دیگر‌این که، ترکیب لایههای سهگانه تمدنی به گونهای است که هر لایه پشتیبان لایههای دیگر است. در ابتدا به شکل طولی و در ادامه به شکل تعاملی. از ترکیب لایههای اول و دوم، لایه سوم زاده میشود. با شکلگرفتن اولیه لایههای یک تمدن، تاثیرگذاری تعاملمدارانه شروع میشود. حتی اگر لایه تئوریک تمدن غرب یا اسلامی هم توسط افرادی فهم شود، مادام که آنها نتوانیم نحوه تسری مبانی تئوریک به لایه سوم یعنی معماری، مدیریت، اقتصاد، استراتژیهای پلیس و دادگستری و زندان و… را نشان دهیم، بی شک، آن تمدن را هنوز به طور کامل نساختهایم.‌این مطلب به ویژه برای گروههای مطالعاتی تمدنپژوه – چه در حوزه اسلام و چه در حوزه غرب و چه در حوزه مطالعات تطبیقی اسلام و غرب – حائز اهمیت است که تأمل در تنها بخشی از لایههای یک تمدن راهی به سوی شناخت کلیت آن تمدن باز نخواهد کرد.
بدیهی است که مسلط یا غالب بودن یک تفسیر یا بازسازی خاص، پدیدهای جامعهشناختی است و ناظر بر میزان نقش و نفوذ فکری و اجتماعی آن در جامعه یا جهان است و از‌این رو دلیلی بر برتری تئوریک آن تفسیر یا بازسازی خاص محسوب نمیشود. اما واقعاً عامل اصلی تغییر در نوع بازسازی اندیشه دینی مسلط، در دورههای مختلف تحولات‌ایران چیست؟ به نظر کوهن، یک پارادایم فکری زمانی از بین میرود که قادر به پاسخگویی به سؤالات جدید نیست و‌این در حالی است که پارادایمِ در حال ظهور از عهده چنین کاری برمیآید. در‌این رابطه، مانهایم بر‌این باور است که غلبه تفکر‌ایدئولوژیک یا اتوپیایی مدیون نوع ساختار اجتماعی موجود است. اما به طور کلی، طولانی شدن مدت زمان حل نشدن مسائل و اهمیت و حساسیت آن مسائل برای جامعه علمی، ممکن است کمکم برخی از دانشمندان، معمولاً دانشمندان جوانی که عمیقاً شیفته و دلبسته پارادایم نیستند، را به پارادایم بدبین کند. از آن به بعد ممکن است نوعی دو دستگی در میان دانشمندان ایجاد شود؛ دسته نخست همچنان به پارادایم ایمان دارند و اصرار میکنند که پارادایم میتواند این مسائل را حل کند فقط باید زمان بیشتری به آن داد یا با دقت بیشتری مسئله را بازبینی کرد، اما دسته دوم چنین ایمانی را در خود نمیبینند؛ آنها خواهان تغییرات اساسیاند. با این حال، تا هنگامی که بدیلی از سوی مخالفان پارادایم ارائه نشود پارادایم همچنان اعتبار خویش را حفظ میکند. ظهور یک بدیل قدرتمند، پارادایم را وارد دوره بحران میکند؛ بدیل جدید امیدهای تازهای را نوید میدهد، جهان را به شکل متفاوتی بازنمایی میکند و دانشمندان مدافع آن جهان را به شکل دیگری میبینند و توصیف میکنند. در چنین وضعیتی طبیعی است که جهانبینی جدید برای دانشمندانی که همچنان به پارادایم ایمان دارند، دیدگاهی عجیب، نامعقول، و نامفهوم جلوه کند و حتی دانشمندان مدافع آن را متهم به این کنند که هیچ چیز از رشته مربوطه نمیدانند. کسانی که کپرنیک را دیوانه میخواندند صرفاً یا کاملاً در اشتباه نبودند، بلکه برای آنها ثابت بودن وضعیت زمین، بخشی از معنای زمین بود؛ در نظر آن‌‌ها زمین چیزی بود که حداقل نباید حرکت می کرد. پارادایم قدیمی مدافعانش را از دست می دهد و جهانبینی جدید روز به روز قدرتمندتر میشود و در جایگاه پارادایم جدید جای پارادایم قبلی را میگیرد. توماس کوهن این گذار را «انقلاب» میخواند و معتقد است که« الگوی فرایند تغییر و تحول علمی همین است و این تغییرات متوالی از یک پارادایم به پارادایمی دیگر، الگوی تحولیِ علوم بلوغ هستند».
توجه به‌این دیدگاهها و دکترینها، اهمیت‌این پرسش را دوچندان میسازد که واقعاً شرایط توفیق یک اندیشه در صعود به اریکه گفتمان مسلط در جهان (در فضای فضای نظری و عملیِ سیاست جنایی بومی در کشور) از چه قرار است؟ آثار تسلط یک گفتمان بر موقعیت اجتماعی اندیشههای دیگر چه میتواند باشد؟‌آیا رشد استانداردهای حقوقی جهانی، برد جهانی اندیشهها، رقابت الگوهای فرهنگی و خیزش جنبشهای اجتماعی در سراسر جهان ساخته و پرداخته قدرتهای بزرگ است؟‌آیا دولتها میتوانند فرایند جهانیشدن را متوقف کنند؟‌آیا باید در برابر گفتمانهای حقوق بشر، تفکیک قوا، آزادیهای سیاسی و… نیز مقاومت کرد و‌این‌ایدهها را ابزار نفوذ سرمایهداری تلقی نمود؟

گروهی از بازیگران جدید بینالمللی، از شرکتهای چندملیتی گرفته تا سازمانهای غیردولتی، گروههای فشار بینالمللی، افراد و گروههای شهروندی برای شرکت در مدیریت جهان پدیدار میشوند. نظم جهانی بیشتر حالت چندمرکزی – یعنی سیستمی غیرمتمرکز و متکثر – به خود میگیرد. در‌این میان، هرچند دولت به عنوان بازیگری کلیدی در نظم جهانی اهمیت خود را حفظ میکند ولی حاکمیت آن به طور فزآیندهای تضعیف میشود. در حقیقت، جهانی شدن، دالّ بر یک دگرگونی عمده در شکل فضایی سازمان و فعالیت اجتماعی بشر به سوی الگوهای فراقارهای و بین منطقهای در عرصه روابط، کنش متقابل و اعمال قدرت است. جهانی شدن در واقع موجب پذیرش بیثباتی و نسبیت در عرصه هویتهای قدیمی از جمله دولتهای ملی، اجتماعات و افراد میشود و‌این امر فرایندی اجتنابناپذیر است.
شرایط توفیق یک اندیشه در صعود به اریکه مسلط در جهان عبارتند از: عقلانی بودن، کشش احساسی و عاطفی داشتن، عملی بودن و اتکاء به قدرت. منظور از عقلانی بودن، توانایی یک اندیشه در پاسخگویی به نقدهای عقلانی است. اندیشهای که شایستگی بیشتری در برابر نقدهای عقلانی از خود نشان میدهند، عقلانیتر جلوه میکنند. در توضیح شرط سوم از چهار شرط توفیق اندیشه باید گفت عملی نبودن یک اندیشه، علیرغم عقلانی بودن آن، ممکن است به خاطر ممکن نشدن تحقق اتوپیا یا وضعیت آرمانی آن به وجود آمده باشد. از‌این رو، یکی از منابع جذابیت اندیشهها، «عملی بودن» است. منظور ار اتکاء به قدرت به عنوان شرط چهارم‌این است که میزان قدرت یک اندیشه در عملیاتی شدن در یک کشور، به میزان برخورداری آن کشور از وسعت، جمعیت، پیشرفت اقتصادی، ذخایر ملی، آمادگی نظامی به عنوان منابع مادی، و رهبری، مدیریت، مهارت در استفاده از منابع، خصوصیات مثبت ملی و بالاخص به قدرت نرمِ دولت و ملتِ آن کشور به عنوان منابع معنوی بستگی دارد. با عنایت به‌این که تسلط یک گفتمان، علاوه بر‌این که بسیاری را با خود همراه میکند، در حوزه اندیشهای دیگر نیز، اندیشههای همسو با خود را به گفتمان مسلط تبدیل میکند، و با توجه به‌این که بازسازی اندیشه دینی عبارت است از گرفتن و ارائه دادن تلقیهای نوینی از متون دینی به گونهای که هدف آن توانمندسازی اندیشه دینی، محتوای قابل نقد عقلانی و انجام آن در عین حفظ خلوص و اصالت فکر دینی است، حال‌این پرسش مطرح است که رویکرد بازسازی اندیشه دینی چه چشماندازی میتواند برای تولید یک علم دینیِ بومی با عنوان «سیاست جنایی اسلامی-‌ایرانی» ترسیم کند و خصوصاً‌این که‌آیا بازسازی نشان از بازگشت به گذشته و بیمیلی به اقتضائات جهان جدید – اقتضائاتی نظیر جهانی شدن – دارد؟ یا‌این که گذشتهنگر نیست و بیبهره از مؤلفههای نظریهپردازیِ نوین علوم انسانی نیست؟
جهانی شدن را میتوان فضای بسیار مساعدی برای بازسازی تفکر دینی ارزیابی کرد. به‌این ترتیب، در وضعیت جهانی شدن، گستره و حجم یافتههای نظری که به بازسازی اندیشه دینی قادر میباشند افزایش فوق العادهای مییابد. دگرگونیهای عملی ممکن است در اوضاع ما قبل جهانی، محدود به تجربیات خود ما شود. ولی در شرایط جهانی شدن دگرگونیهایی که در دوردستها نیز اتفاق بیفتد ممکن است متفکران دینی را به بازفهمی متون دینی وادار نماید. مخاطبان بازسازی همسو با گفتمان مسلط در جهان با یک تیر دو نشان میزنند. از یک سو، مزیتهای گفتمان مسلط در جهان را دارند و از سوی دیگر، به هویت فکری خویش وفادار میمانند و‌این امر امتیاز مهمی در عرصه «اتکای به قدرت» است.‌این فرضیه که ناظر بر وجود ارتباط مستقیم میان نوع گفتمان مسلط جهانی و نوع گفتمان مسلط بر بازسازی اندیشه دینی در‌ایران است در صورتی ابطال خواهد شد که ما نتوانیم ارتباطی مستقیم را بین اندیشههای برتر بازار جهانی اندیشهها و اندیشه غالب در محافل بازسازی فکر دینی‌ایران شناسایی کنیم. برای مثال، میتوان اندیشه نائینی را از تفکر لیبرالیسم متأثر دانست. ولی‌این بدان معنا نیست که لیبرالیسم در اندیشه نائینی با مفاهیم دینی مخلوط شده بلشد، بلکه معنای درستِ آن‌این است که لیبرالیسم، محرکی بوده است تا نائینی به‌این کشف از متون دینی نائل‌اید. منظور، تابعیت از بازار اندیشه یا اندیشههای مسلط جهانی نیست، بلکه اشاره به زمینهای است که تحت تأثیر اندیشه مسلط بازار شکل میگیرد و اندیشههای همسو در‌این عرصه، برجستگی بیشتری پیدا میکنند و حتی شاید به گفتمان مسلط محافل خویش تبدیل میشوند.
یک ارتباط منطقی بین وضعیت حاکم بر بازار جهانی اندیشهها و نوع گفتمان حاکم بر بازسازی فکر دینی در‌ایران وجود دارد. مبانی معرفتی‌این‌ایدئولوژیها مشترک بوده؛ یعنی همه آنها بر مبنای فراروایت مدرنیته شکل گرفته بودند. در واقع، هر کدام از‌این اندیشهها با تکیه بر عقلانیت انتقادی، نسخه خاص خود را برای ساماندهی به زندگی اجتماعی میپیچیدند. از‌این وضعیت میتوان نتیجه گرفت که علیرغم تمامی‌این اختلافات، روح حاکم بر بازار جهانی اندیشهها، مدرنیته یا نواندیشی بود. بنمایه نوسازی فرهنگی نیز گذار از اقتدار سنتی به سمت اقتدار عقلانی و قانونی بوده است. از آن جهت که هرگاه میزان تأثر از‌ایدئولوژیهای جهانی را در یک گروه قرار دهیم جامعه سنتگرایان در منتهیالیه یک سمت آن با حداقل تأثر و جامعه نواندیشان در منتهیالیه دیگر با حداکثر تأثر قرار میگیرند [اگرچه بنیادگرایان از میان نحلههای سنتگرایان، در غفلت محضاند و کاملاً بیتوجه به مدرنیته]. فرضیه ما، وجود ارتباط بین فضای اندیشهای جهان و موقعیت اجتماعی گفتمانهای مختلف بازسازی اندیشه دینی در‌ایران ناظر است. برای مثال، جالب است بدانیم که چپگرایانِ امروز، تأمین عدالت را از طریق برقراری مردمسالاری میسر میدانند، در حالی که چپگرایانِ دیروز، استقرار مردمسالاری حقیقی را تنها از طریق تأمین عدالت اجتماعی میسر میدانستند و‌این امر، تصادفی نیست. بلکه از دگرگونی در فضای جهانی‌این گرایشها ناشی است و چپگرایان ما چه آگاهانه و چه ناخودآگاه به خاطر تنفس در‌این فضا، تحت تأثیر‌این دگرگونیها قرار گرفتهاند. همچنان که علت اصلی سیطره مجدد لیبرالیسم در پیوند‌این‌ایدئولوژی با مناسبات قدرت نهفته است. رابطه سیطره جدید لیبرالیسم و تحول نوع گفتمان مسلط بر بازسازی اندیشه دینی باید تحلیل شود. از سوی دیگر، هرگاه به فضای بازسازی فکر دینی در‌ایران از اواسط دهه 1360 به‌این سو تأمل کنیم، دو تحول برجسته توجه ما را به خود جلب خواهد کرد؛ یکی از آنها، تحولی است که بر کمرنگ شدن چپگرایی و برآمدن آزادیخواهی به عنوان گفتمان مسلط بازسازی حاکی است؛ و دیگری، تحول در روش اندیشهورزی در‌این حوزه است. به‌این معنا که در دوره جدید بر خلاف دورههای قبلی، کفّه نگرش بروندینی به

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید