دانلود پایان نامه

عوامل مؤثر بر خلاقیت

خلاقیت رفتاری است که در طول زندگی توسعه و تکامل می‌یابد. به نظر محققین عوامل مختلف در دوره‌هاي گوناگون زندگی ممکن است منجر به تغییر و تحول در فعالیت‌های خلاق شود.

2-9-1- عوامل خانوادگی مؤثر بر خلاقیت

برخی از این عوامل خانوادگی از ترتیب تولد، حضور و عدم حضور والدین و شیوه‌های تربیتی، به عنوان عوامل مؤثر بر تغییر و تحول خلاقیت یاد مي‌شود. در خانواده‌های افراد خلاق مادران بیشتر شاغل هستند، آنها  بیشتر خصوصیات مطلوب کودکان توجه دارند و از شیوه‌هاي تربیتی خودشان خشنود هستند (گنزلتس[1] و جکسون[2]، 1962؛ به نقل از بهروزی، 1375) خلاقیت بالقوه مستلزم این است که فرد در معرض تجارب متنوعی قرار گیرد که قیود تحمیلی را تضعیف مي‌کنند.  همچنین دچار تجارب چالش انگیزی شود که به پایداری وی کمک کند.

2-9-2- عوامل اجتماعی مؤثر بر خلاقیت

زمینه اجتماعی که بر تحول و توسعه خلاقیت مؤثرند عبارتند از: محیط بین فردی، محیط مربوط به رشته علمي‌و محیط اجتماعی فرهنگی (سیمونتون، 2002).

  1. محیط بین فردی: محیط بین‌فردی شامل انتظارات دیگران از فرد است که مي‌خواهند تا رفتار خلاق از خود بروز دهد. تحقیقات نشان داده اند که دادن پاداش به دانش‌آموزان رفتار خلاقه اش را افزایش مي‌دهد (استرنبرگ، 1998).
  2. محیط مربوط به رشته علمی: خلاقیت در خلأ متحول نمي‌شود، بلکه رفتار خلاق در تعامل با افراد دیگر و همچنین یک رشته علمی، هنری و یا ادبی بروز مي‌کند.
  3. محیط اجتماعی- فرهنگی: همان‌طوری که گفته شده محیط کاری و تعامل با همکاران در بروز خلاقیت مؤثر هستند. در سطحی بزرگتر عوامل اجتماعی –فرهنگی مي‌توانند در تحول خلاقیت مؤثر باشند. از میان عوامل اجتماعی- فرهنگی که بر خلاقیت تأثیر تخریب کننده دارند، محیط نا امن و پرآشوب اجتماعی است. به این صورت که زندگی کردن در محیط‌هاي اجتماعی پرآشوب و وضعیت سیاسی متشنج همراه با کودتا با رشد خلاقیت سازگاری ندارد. از طرف دیگر، زندگی کردن در یک محیط تؤام با آرامش که گرو ه‌هاي مختلف که با مسالمت در کنار هم زندگی می‌کنند، می‌تواند منجر به شکوفایی خلاقیت در افراد آن اجتماع شود. همچنین جوامع و فرهنگ هایی که آغوش خود را برای پذیرش افکار جدید و متنوع باز می‌کنند و افراد اجازه دارند انتخاب‌هاي متنوعی داشته باشند، زمینه را برای بروز خلاقیت فراهم می‌کنند (سیمونتون، 2003).

2-9-3- موانع خلاقیت

در یک طبقه‌بندی کلی می‌توان عوامل مؤثر بر عدم بروز خلاقیت را به دو دسته کلی فردی و محیطی و یا درونی و بیرونی تقسیم کرد.  منظور از عوامل درونی آن دسته عوامل و موانعی است که ناشی از ویژگی‌های فردی و شخصی است و عوامل و موانع بیرونی، مربوط به موقعیت‌هایی می‌باشد که فرد در ارتباط با دیگران است.

همچنین آمابیل (1988، به نقل از جعفریان، 1387) اظهار می‌دارد که موانع محیطی خلاقیت عبارتند از جو نامساعد، محدودیت ارزیابی و فشار، رقابت، منابع ناکافی و طرح تحقیق ضعیف، موانع فردی در فرآیند خلاقیت از نظر او عبارتند از عدم انگیزه، عدم مهارت یا عدم تجربه، عدم انعطاف، انگیزه بیرونی، عدم مهارت اجتماعی.

به علاوه سام خانیان (1381) موانع خلاقیت و نوآوری را در سه دسته به شرح زیر تقسیم نموده است:

  1. موانع فردی خلاقیت عبارتند از: عدم اعتماد به نفس، ترس از انتقاد وشکست، تمایل به همگونی، عدم تمرکز ذهنی، کم رویی، عدم توانایی در ابهام و تضاد، متعهد نبودن و انعطاف ناپذیری.
  2. موانع اجتماعی خلاقیت از قبیل عقاید و الگوهای تربیتی نادرست خانواده، شبکه ارتباطی نامناسب خانواده، فضای عاطفی ناسالم خانواده، تشویق به همرنگی و موضع گیری در برابر رفتار ابتکاری.
  3. موانع سازمانی خلاقیت که شامل عوامل مربوط به مدیریت، ساختار سازمانی، فرهنگ سازمانی مي‌باشد.

2-9-4- آموزش خلاقیت

همه روانشناسان پرورشی و متخصصان آموزشی معتقدند که توانایی‌هاي خلاق و شیوه‌هاي فکری واگرا را مي‌توان به افراد به ویژه کودکان و نوجوانان آموزش داد (سیف، 1387). پیشنهاد‌هاي مهم این صاحب نظران درباره روش‌هاي ایجاد خلاقیت در زیر اشاره شده است

  • تجارب افراد را به موارد خاص محدود نکنید و فرصت‌هاي تازه و متنوع به افراد بدهید. مانند اندیشه‌هاي متناقض و بحث انگیز.
  • برای طرح سؤال‌ها و اندیشه‌های غیر معمول و بدیع ارزش قایل شوید. افراد را در اظهار اندیشه‌های اصیل و بدیع تشویق کنید و با اظهار نظرهای غیر قالبی، غیر متداول و تازه آنها با خوشرویی و احترام برخورد کنید.
  • فرصت­هایی را برای خود آموزی و یادگیری اکتشافی در اختیار یادگیرندگان قرار دهید. یکی از ویژگی‌هاي افراد آفریننده، استقلال شخصی و پیدا کردن راه حل برای مسایل به طریق اکتشافی و از راه خود آموزی است.
  • نسبت به تفاوت­های فردی یادگیرندگان با احترام برخورد کنید.
  • از روش‌های الگودهی برای آموزش خلاقیت استفاده کنید.

از روش‌ها و فنون ویژه بالا بردن سطح آفرینندگی استفاده کنید. معروف­ترین این روش‌ها، بارش مغزی است. در این روش مسأله ای به افراد داده مي‌شود و از آنها خواسته مي‌شود هر پند راه حل برای حل مسأله به ذهن شان مي‌رسد بگویند. در این روش پیش از ارایه تمام راه حل‌ها  توسط افراد هیچگونه قضاوت و ارزش گذاری درباره اظهار نظرهای ارائه شده صورت نمي‌گیرد، ولی قبل ازارایه پذیرش افکار جدید ومتنوع باز مي‌کنند، و افراد اجازه دارند انتخاب‌هاي متنوعی داشته باشند، زمینه را برای بروز خلاقیت فراهم مي‌کنند (سیمونتون، 2003).

 

2-9-5- عملکرد تحصیلی

عملکرد تحصیلی تسلط و یادگیری فرد از مواد آموزشی ارایه شده در یک دوره تحصیلی خاص تعریف شده است (برات وند، 1376). همچنین عملکرد تحصیلی به معنی توانایی دانش آموزان در پاسخ دهی به مسایل مربوط به موضوع یا موضوعات خاص پیش بینی شده برای یک دوره آموزشی است (سپهوندی، 1385). به علاوه، عملکرد تحصیلی شامل ثبت کلیه ی فعالیت‌هاي شناختی فرد تحصیل کرده است که با یک سیستم درجه بندی مورد توافق با توجه به سطوح مختلف فعالیت‌هاي هیجانی و آموزشی و جدول زمانی سنجیده می­شود و به عنوان فرآیند پیشرفت تحصیلی در نظر گرفته می­شود (خوش کنش، 1386). در میان رویکردهای مختلفی که به منظور بررسی عوامل تعیین کننده پیشرفت تحصیلی انتخاب شده است دو رویکرد مهم و اصلی وجود دارد که در چند سال اخیر مطرح شده است و بر فرآیندهای موثر بر عملکرد تحصیلی تاکید مي‌ورزند. در رویکرد نخست، تاثیر فرایندهای محیط خانوادگی بر پیشرفت تحصیلی مطرح است و در رویکرد دوم از فرایندهای خاص دانش آموز نظیر خودتنظیمي‌و خودکارآمدی سخن به میان مي‌آید (فولادچنگ و لطیفیان، 1381).

امروزه یکی از مهمترین دغدغه‌هاي والدین و مربیان، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است. از آنجا که عملکرد تحصیلی دانش آموزان نقش مهمي‌در سازگاری‌هاي اجتماعی و جایگاه آنان در جامعه دارد، بنابراین ضروری مي‌نماید که عوامل موثر و مرتبط با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مورد بررسی قرار گیرد. خانواده و مدرسه از جمله نهادهای اساسی جامعه بوده و ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. هر یک از این نهادها به نوبه ی خود عهده دار تربیت افراد و پرورش استعدادهای آنان مي‌باشند. یادگیری اساس فعالیت در مدارس است، به عبارت دیگر، مدارس اساساً برای مدیریت یادگیری پدید آمده­اند. یادگیری اثربخش، محور اصلی فعالیت در یک مدرسه است. در تجربه‌هاي جهانی، گزارش سال 2006 یونسکو از کیفیت آموزش و پرورش در جهان حاکی از موفقیت بسیاری از کشورها در از میان برداشتن پدیده در سطح مدارس خود است.

یکی از نظریه‌هاي پشتیبان یادگیری، نظریه ی یادگیری در حد تسلط[3] است که بلوم[4] ارایه داده است. رویکرد یادگیری در حد تسلط بر این باور مبتنی است که اکثر دانش آموزان مي‌توانند آن چه در مدرسه باید به آنان بیاموزند، را یاد بگیرند (به نقل از سیف، 1387). از این رو وظیفه مدارس، ایجاد انگیزه هر چه بیشتر برای یادگیری در دانش آموزان و پذیرفتن مسئولیت‌هاي هرچه بیشتر آنان در این زمینه است.

عملکرد تحصیلی در واقع هدفی است که شخص برای رفتار آموزشی خود برمی­گزیند، که به سه مقوله طبقه‌بندی مي‌شود: الف) هدف‌هاي تکلیف مدار[5] که به تمایل فرد جهت کسب فهم، بینش و یادگیری اشاره مي‌کند، ب) هدف‌هاي بیرونی[6] که بیانگر تلاش فرد در تکلیف یادگیری به منظور رسیدن به پیامدهای بیرونی، دریافت پاداش به شیوه‌هاي مختلف و اجتناب از تنبیه است و ج) هدف‌هاي توانایی نسبی که به تمایل فرد جهت نشان دادن توانایی بالا با به دست آوردن قضاوت‌هاي مطلوب از توانایی‌هاي خود در برخورد با حیطه­های مختلف در زندگی است و در دو مقوله­ی شناختی و اجتماعی مورد بررسی قرار می­گیرد. مقوله ی شناختی در اصل ادراک فرد از لیاقت و شایستگی خود است که تا حدودی از عزت نفس و مسایل هیجانی و عواطف سرچشمه می­گیرد. مقوله ای اجتماعی در ادراک فرد از شایستگی و مهارت‌هاي خود برای تعامل با سایرین اشاره دارد (ریان و پنتریچ[7]، 1997). پژوهش‌هاي زیادی بر نقش موثر و ارتباطات نزدیک خانوادگی و احساس امنیت دانش آموزان در خانواده بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان، صحه گذاشته اند (لی، هامان و ونگ[8]، 2004).

این پژوهش‌ها  و نمونه‌هاي دیگری از این قبیل، نشان مي‌دهند که خانواده نیز می­تواند به اندازه­ی مدرسه و معلمان و شاید هم بیشتر از آن بر عملکرد تحصیلی دانش­آموزان تاثیر بگذارد. مطالعات انجام شده نشان می­دهد که دانش آموزانی که انگیزه پیشرفت بالایی دارند، از خانواده هایی برخاسته اند که گرایش‌هاي دموکراتیک دارد و دانش آموزانی که انگیزه پیشرفت کمتری دارند، کسانی بودند که از جانب پدرانشان مورد توجه و مراقبت شدید قرار گرفته بودند (مک للند[9]، اتکینسون[10]، کلارک[11] و لاول[12]، 1953).

اندیشه مشارکت مدرسه و خانواده و جامعه هم از جنبه ی نظری و هم عملی مهم است. نظریه سیستم‌هاي اجتماعی مي‌گوید که مدرسه بخشی از یک نظام اجتماعی است متشکل از چند سیستم مرتبط با یکدیگر (علاقه بند، 1383). بنابراین، شناسایی هر سیستم (برای مثال خانه، کلاس درس، مدرسه، منطقه ی آموزش و پرورش، فرهنگ و جامعه) و چگونگی ارتباط آن با زیست محیطکلان دانش آموز در فرآیند یاددهی-یادگیری بسیار ضروری است. تداوم و تعمیق رابطه ی میان خانه و مدرسه و جامعه- در حکم مهمترین سیستم‌هاي موجود- به منزله ی افزایش شانس دانش آموزان برای یادگیری و موفقیت تحصیلی است. در مدرسه، فرهنگ یادگیری، توسعه را هدایت می­کند. فرهنگ یادگیری[13] عبارتست از پذیرش مجموعه ای از باورها، ارزش ها، نظریه‌ها  و دیدگاه‌ها  که عمل به آنها زمینه مناسب را برای یادگیری فراهم آورده و مورد پشتیباتی قرار مي‌دهد. و باعث کارکرد تسهیل و روان سازی یادگیری می­شود. فرهنگ یادگیری در مدرسه اثربخش با عشق به یادگیری مستمر در میان همه ی دست اندرکاران مدرسه تجلی مي‌یابد، و حامي‌دانستن و پیشرفت علمي‌در درون مدرسه است و یاد گرفتن و عمل به یادگیری را تشویق مي‌کند (ساکی، 1388). گروهی از متخصصین تعلیم و تربیت عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی را به دو دسته کلی تقسیم بندی کرده‌اند: 1) عوامل بیرونی (محیطی): عوامل محیطی تاثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی شامل موقعیت یادگیری، جو اجتماعی مدرسه، جو عاطفی کلاسی، تاثیر گروه همسالان، جو خانواده و نظایر اینها مي‌باشند.

2) عوامل درونی (شخصی): عوامل شخصی تاثیرگذار بر پیشرفت شامل هوش، انگیزه­ها، علاقه، انتظارات، اسنادهای مربوط به موفقیت و شکست، تیپ‌هاي شخصیتی، سبک‌هاي تفکر و غیره مي‌باشد (سیف، 1388).

[1].Getzels

[2].Jackson

[3]. Mastery of learning

[4]. Bloom

[5]. Task focused goals

[6]. extrinsic

[7]. Rayan, & Pentrich

[8]. Lee, Hamman, & Wang

[9]. Maclelland

[10]. Atkinson

[11]. Clark

[12]. Lowell

[13]. Learning culture