دانلود پایان نامه

سبک قاطعانه

سبك قاطعانه(مقتدرانه)، مناسب‌ترين روش فرزندپروري است. والدين مقتدر، درخواست‌هاي معقولي براي پختگي دارند و اين درخواست‌ها را با تعيين محدوديت‌ها و اصرار بر اين‌كه كودك بايد از آن‌ها تبعيت كند، به اجرا مي‌گذارند. در عين‌حال، آن‌ها صميميت و محبت نشان مي‌دهند، صبورانه به نقطه‌نظرهاي فرزندانشان گوش مي‌كنند و مشاركت در تصميم‌گيري خانوادگي را ترغيب مي‌نمايند. فرزندپروري مقتدرانه، روش منطقي و دموكراتيك است كه طي آن، حقوق والدين و كودكان محترم شمرده مي‌شود (ماهر و كميجاني، 1386).

باوم ریند در سال 1968 والدين داراي اقتدار منطقي را اين‌گونه تعريف مي‌كند: اين والدين همواره در تلاشند تا فعاليت‌هاي كودك را به شيوه‌ي عقلاني و موضوع‌مدار هدايت كنند. روابط كلامي را تشويق كنند و كودك را در جريان علت و منطق نهفته در روش خود قرار دهند و به ويژگي‌هاي بياني و ابزاري و نيز استقلال رأي و ثبات قانونمند ارزش می­دهند. بدين ترتيب، اين والدين در نقاط اختلاف والد- فرزند، كنترل شديدي را اعمال مي‌دارند اما كودك را در اين­باره مقيد و محدود نمي‌سازند. اين والدين حقوق ويژه خود، به عنوان يك بزرگسال را شناخته‌اند، اما علايق فردي و ويژگي‌هاي خاص كودك را نيز مشاهده مي‌كنند. والد مقتدر اَعمال كنوني كودك را مي‌پذيرد، اما براي اَعمال آتي، معيارهايي را نيز تعيين مي‌كند. او براي كسب اهدافش، علاوه بر زور بر استدلال نيز تكيه مي‌كند.او تصميم‌هاي خود را بر پايه توافق گروه يا اميال فردي كودك بنا نمي‌كند، در عين حال خودش را نيز از خطا و اشتباه مصون نمي‌داند و اعتقاد ندارد كه تصميمات او بدون اشتباه هستند (باوم­ریند، 1971).

اين والدين كوشش مي‌كنند تا فعاليت‌هاي فرزندان‌شان را در يك روش منطقي و مطلوب جهت دهند. آنها كودكانشان را به استقلال تشويق مي‌كنند، اما براي فعاليت‌هايشان، كنترل و محدوديت‌هايي قرار مي‌دهند. روش كلامي آنها حالت «بده‌بستان» دارد و والدين به اين صورت با آنها گرم بوده و حالتي مهربان دارند. آنها از فرزندانشان حمايت مي‌كنند و به آنها مسئوليت‌هاي اجتماعي مي‌دهند. رفتار پخته از آنها انتظار دارند، اما در عين حال حقوق آنها را به رسميت مي‌شناسند و همچنين به فرزندان در بعضي موارد استقلال مي‌دهند و در مورد درخواست‌ها و قوانين، براي آنها دليل مي‌آورند و در مورد عقايد فرزندان‌شان پاسخگو بوده و در تصميم‌گيري‌هاي خانوادگي آنها را شركت مي‌دهند (وارنر و برگ، 1997).

در اين شيوه والدين ضمن اعطاي آزادي به فرزندان خود، براي هدايت آنها مقررات و چارچوب‌هاي روشني تعيين مي‌كنند و با اين كه در اين چارچوب‌ها قاطع و مصمم هستند، اما مستبد و بازدارنده نيستند. در عين حال آنها براي مقررات وضع شده دلايلي ارائه مي‌دهند. اين والدين به نيازها و عقايد فرزندان‌شان حساسند و آنان را به رعايت مقررات خانوادگي تشويق مي‌كنند (احدي و جمهري، 1378). به زعم باربر، بين و اريكسون (2002) اين والدين هم براي رفتار خودمختارانه و هم انضباط ارزش قائلند زيرا معتقدند كنترل منطقي و نيز آزادي حساب شده، موجب مي‌گردد كودكان قوانين و اصول رفتارهاي صحيح را دروني كرده و در قبال رفتار و اعمال خود احساس مسئوليت نمايند (احدي و جمهري، 1378). آن­ها پشتيبان عاطفي قوي‌اي براي كودك به حساب مي‌آيند (ماسن، 1383).

در مجموع اين سبك يك روي‌آورد آزادمنشانه و منطقي است كه هم حقوق والدين و هم حقوق فرزندان را مشخص مي‌كند و هم براي آنها احترام قائل است (ويس و اسكوارز، 1996، به نقل از اسلمي، 1385). به فرزندان خود استقلال و آزادی فکری مي‌دهند و آنها را تشویق مي‌کنند و نوعیمحدودیت و کنترل را برآنها اعمال میدارند. درخانواده‌هایی با والدین مقتدر، اظهارنظر و ارتباط اخلاقی وسیع در تعامل کودک و والدین وجود دارد و گرمي‌و صمیمیت نسبت به کودک در سطح بالاست( ماسن، کانگر و کاگان، 1370). فرزندان این خانواده ازثبات شخصیتی خوبی برخوردارند، اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی دارند. در مواجهه بامسائل زندگی پختگی بیشتری نشان داده و برای کنارآمدن با مشکلات بیشتر از شیوه هایمقابله ای متمرکز بر مساله استفاده مي‌کنند( احدی، 1373).