دانلود پایان نامه

تحولات سریع را در نظر گرفته ، به گونه ای که از طریق سرمایه فکری به منفعت دست یابند (برنامه ملی کیفیت بالدریج ، 2012 ) .
یکی از عوامل مهمی که باعث ارتباط این مدل با برنامه بهبود کیفیت علمی شده ، این است که کمسیون عالی یادگیری(2003) ، فرآیندهای اعتباربخشی مربوط به مدل بهبود کیفیت علمی را براساس معیارهای 5 گانه مدل کیفیت بالدریج تدوین کرده و توسعه داده است . بر مبنای این معیارها ،کمسیون عالی یادگیری ، اهداف خاصی را برای مدل بهبود کیفیت علمی تدوین کرده است که تحقق این اهداف ، منافعی را برای نهادهای آموزش عالی حاصل می کند بنابراین می توان انتظار داشت که این اهداف از طریق اعتباربخشی به شیوه مدل بهبود کیفیت علمی محقق شود . اهداف و فلسفه ایجاد مدل بهبود کیفیت علمی در زیر اشاره شده است :
1-کمک به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی عضو به منظور بهبود عملکرد و افزایش اثربخشی ها
2- تغییر شکل دادن نحوه ارتباط با اعضای کمسیون به یک ارتباط مشارکتی
3- آماده کردن همگان به منظور باور داشتن تضمین کیفیت
4- ایجاد یک فرآیند داوطلبانه به منظور مجزا کردن تضمین و عملکرد
5- درگیر کردن بیشتر اساتید به طور مستقیم
7- فراهم کردن بازخوردهای واقعی برای توانا ساختن دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی به منظور افزایش سطوح عملکرد
8- کاستن از هزینه ها و آهسته کردن چرخه های بهبود
9- جایگزین کردن رویکرد « یک اندازه مناسب همه »
10- کمک به درک بیشتر به منظور کسب اطلاعات مفید درباره کیفیت و ارزش دانشگاه های اعتباربخشی شده
11- شناسایی و تجلیل از مشخصه های سازمانی و برجسته کردن موفقیت ( کمیسیون عالی یادگیری ، 2003) .
براساس اهداف ذکر شده در بالا کمسیون عالی یادگیری (2003) معیارهای 9 گانه ای را برای انجام فرآیندهای اعتباربخشی مربوط به مدل بهبود کیفیت علمی تدوین کرده که این معیارها با معیارهای هفت گانه مدل بالدریج بسیار هم راستا و همسو می باشد . جدول 2-4 زیر همسویی معیارهای این دو مدل را نشان داده است.

جدول 2-4 : همسویی و ارتباط بین معیارهای مدل کیفیت بالدریج و برنامه بهبود کیفیت علمی
معیارهای برنامه بهبود کیفیت علمی معیارهای مدل کیفیت بالدریج

5- رهبری و ارتباطات رهبری 1
مسئولیت عمومی و شهروندی
8- برنامه ریزی بهبود مستمر برنامه ریزی راهبردی 2
گسترش استراتژی
3- درک نیازهای دانشجویان و دینفعان توجه به دانشجویان و ذینفعان 3
رضایت و ارتباطات دانشجویان و ذینفعان
7- اندازه گیری اثربخشی اطلاعات و تجزیه و تحلیل 4
تجزیه و تحلیل عملکرد سازمانی
4- ارزش قائل شدن برای افراد توجه به اساتید و کارکنان 5
آموزش اساتید و کارکنان

رضایت اساتید و کارکنان
1-کمک به یادگیری دانشجویان
2- تحقق اهداف عینی
6- حمایت از عملیات نهادی
9- ارتباطات جمعی مدیریت فرآیندهای حمایتی و آموزشی 6
فرآیندهای حمایت آموزشی

فرآیندهای مشارکتی

ترکیبی از 9 اصل مدل بهبود کیفیت علمی نتایج و پیامد عملکرد سازمانی 7
نتایج امور مالی و بوجه ای

نتایج دانشجویان و دینفعان

نتایج کارکنان و اساتید

نتایج اثربخشی سازمانی
منبع : بیشاپ( 2004)
همانگونه که در جدول 2-4 نشان داده شده است پر واضح است که معیارهای هردومدل دارای یک مفهوم می باشند . بر این اساس می توان گفت که این دو مدل باهم شباهت زیادی دارند .
2-21 یادگیری سازمانی و برنامه بهبود کیفیت علمی
یادگیری به منظور در نظر گرفتن اهمیت کیفیت ، بهبود نتایج مالی و مدیریت تقاضا و انتظارات ذینفعان تبدیل به یک ابتکار استراتژیک برای بسیاری از سازمان ها شده است . برای بقا و پیشرفت در جریان تحولات سریع قرن 21 ، رهبران سازمان ها باید شیوه ای جدید برای مدیریت کردن پیدا کنند که براساس آن ظرفیت موجود در سازمان برای یادگیری افزایش یابد و سازمان به طور هدفمند ، مستمر و سریع تغییر و تحول یابد ( بنیت و اوبرین ، 1994) . کیفیت و فرآیندهای یادگیری سازمانی پدیده های جدیدی نیستند . یادگیری در سطوح سازمانی با کیفیت و گسترش استراتژی مرتبط است . سازمان هایی که یاد می گیرند (سازمان های یادگیرنده ) موفقیت بیشتری را در مواجه شدن با چالش های محیطی از طریق انجام فرآیندهای یادگیری اثربخش از خود نشان داده اند . این گونه سازمان ها می توانند بهترین رویه ها و بنچمارکینگ ها را به منظور کسب و ایجاد فرآیندهای متمرکز بر یادگیری سازمانی ، به کار ببرند ، اطلاعات با کیفیت بالا فراهم کنند و دانش مناسب خلق کنند . پژوهشگران مختلف معتقدند که چنین سازمان هایی به طور فعال چالش های محیط کسب و کار را از طریق فرآیندهای یادگیری برطرف می کنند . کاربرد بهترین رویه ها و بنچمارکینگ ها فعالیت های مفیدی هستند که به منظور اثربخشی و کارایی بیشتر یادگیری سازمانی و پیامدهای سازمانی مؤثر ، طراحی شده اند ( اودل و گریسون ، 1998 ) . در راستای اهدف یادگیری در سطح سازمان ، فرآیندهای بهبود کیفیت آموزشی بالدریج ، اصولی را برای سازمان ها بوجود می آورند که این فرآیندهای راهبردی را می تواند ارتقا و بهبود ببخشد . مدل بالدریج به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی کمک می کند تا به طور موفقیت آمیزی بنچمارکینگ ها و بهترین رویه ها را همانند سازمان های صنعتی به کار ببندند( برنامه ملی کیفیت بالدریج ، 2012 ) .
با ورود فلسفه مدل بالدریج به اصول مدل های جدید اعتباربخشی در سال 2000 ، برنامه بهبود کیفیت علمی شیوه ای جدید برای دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی به وجود آورد که از طریق آن بتوانند اصول بهبود کیفیت مربوط به بنچمارکینگ ها و بهترین رویه های عملکرد را که هر دو اجزای مهمی در یادگیری در سطح سازمان هستند به کارببرند . این مدل به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی کمک می کند تا فرآیندهای مربوط به یادگیری سازمانی را در قلب تلاش های مربوط به بهبود کیفیت قرار دهند . از این طریق اطلاعات بسیار غنی در رابطه با محیط کسب شده و به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی کمک می کنند تا یاد بگیرند . کمک به یادگیری دانشجویان یکی از اصول مهمی است که این مدل به آن توجه ویژه ای دارد به نحوی که این اصل کلیه اصول برنامه بهیود کیفیت علمی را در بر می گیرد . از این رو می توان گفت که یک نوع یادگیری سازمانی از طریق این مدل در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی محقق می شود که می تواند دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی را در برابر تغییر و تحولات محیطی حفظ کرده و به آنها کمک کند تا یاد بگیرند (کمیسیون عالی یادگیری ، 2003 ) .
بر طبق گفته اسپانگل (2004) سازمان هایی که کیفیت را در رأس برنامه های خود قرار می دهند فراتر از نیازها و انتظارات ذینفعان حرکت می کنند . از طریق برنامه بهبود کیفیت علمی ، کیفیت به عاملی تبدیل می شود که به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی کمک می کند تا فراتر از نیاز ها و انتظارات ذینفعان حرکت کنند ، داده ها را تجزیه و تحلیل کرده و پیشنهاداتی را براساس آنچه دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی یاد می گیرند ارائه دهند .
کمسیون عالی یادگیری (2003) 10 اصل را شناسایی کرده که سازمان های با عملکرد عالی را توصیف می کند که عبارتند از : تمرکز ، درگیری ، رهبری ، یادگیری ، مردم ، همکاری ، چابکی ، دوراندیشی ، اطلاعات و تمامیت . یکی از این اصول یادگیری می باشد که در برنامه بهبود کیفیت علمی به آن توجه اساسی شده است . در برنامه بهبود کیفیت علمی ، تیم های کاری به منظور حل کردن مسائل آموزشی و پرورش یادگیری متمرکز بر محیط شکل داده می شود که به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی کمک می کند تا مهارت های فردی را در بین کارکنان خود توسعه دهند . این کمیسیون اظهار می کند که فرآیندهای مربوط به برنامه بهبود کیفیت علمی ، یادگیری سازمانی و تغییر و تحولات فرهنگی را ارتقاء داده و فرصت هایی را برای بهبود در چارچوب دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی بوجود می آورد(کمیسیون عالی یادگیری ، 2003 ) .
قسمت چهارم : ارتباط تسهیم دانش ، قابلیت جذب دانش و بهبود کیفیت علمی
2-22 تسهیم دانش و قابلیت جذب دانش
تسهیم دانش و قابلیت جذب دانش از دو جهت با هم ارتباط دارند : از یک طرف قابلیت جذب فردی عامل مهمی در جهت اثربخش بودن فرآیند تسهیم دانش است و از طرف دیگر فرآیند تسهیم دانش عامل مهمی در جهت اثربخش بودن قابلیت جذب سازمانی است .
رفتار تسهیم دانش فرآیندی است که در واقع بین دو شخص یعنی اهدا کننده دانش و دریافت دانش رخ می دهد . از طرف دیگر تسهیم دانش نیز می تواند به عنوان یک فرآیند یادگیری در نظر گرفته شود . این فرآیند با تسهیم دانش توسط اهدا کننده به دریافت کننده شروع می گردد و پس از آن دریافت کننده به بررسی اجزاء مربوط به دانش تسهیم شده می پردازد . در چنین شرایطی دریافت کننده واقعاً می تواند از اهدا کننده دانش در طی فرآیند تسهیم دانش یاد بگیرد . موفقیت نهایی در استفاده از دانش تسهیم شده توسط دریافت کننده ، به میزان زیادی وابسته به توانایی دریافت کننده دانش دارد یعنی اینکه که آیا او قادر است تا دانش تسهیم شده را جذب کرده و بر آن حاکم شود . اگر دریافت کننده قادر نباشد تا به شکل موفقیت آمیزی به تسهیم دانش بپردازد و محتوی ارزشمند آن را جذب کند در این صورت ممکن نیست تا دانش کسب شده را برای حل مشکلات خود بکار ببرد . بنابراین برای دریافت کننده دانش لازم است ، تا به منظور موفقیت آمیز بودن فرآیند تسهیم دانش به شکل کامل ، هم یادگیری و هم به کارگیری از دانش تسهیم شده ارتقاء داده شود . بر طبق گفته کوهن و لونیتال (1990) قابلت جذب تعریف شده به عنوان شناسایی ، جذب و استفاده از دانش . آنان معتقدند که توانایی افراد برای ارتقاء و بکارگیری دانش خارجی( قابلیت جذب فردی ) به میزان زیادی وابسته به سطحی از دانش مرتبط پیشین می باشد . چنین قابلیتی می تواند به عنوان یک توانایی فردی در نظر گرفته شود ، که نسبتاً مستقل از فرآیند تسهیم دانش می باشد . یعنی افراد قبل از اینکه درگیر فرآیند تسهیم دانش شوند ، قابلیت جذب خودشان را شکل می دهند . به علت تفاوت در شرایطی مانند تجربیات حرفه ای یا سوابق آموزشی ، افراد مختلف ممکن است سطوح متفاوتی از قابلیت جذب را دارا باشند که این خود می تواند فرآیند تسهیم دانش مطمئی را ارائه دهد . افرا با قابلیت جذب بالا یا با دانش مرتبط پیشین ، توانایی بیشتری برای یادگیری ، جذب و بکارگیری دانش تسهیم شده در فرآیند تسهیم دانش خواهند داشت . بنابراین سازمان ها می بایست تا افرادی که دانش مطلوب تری برای انجام فعالیت هایی که نیاز به تسهیم نوع خاصی از دانش دارد را استخدام کنند . اینگونه افراد با قابلیت جذب بالا ، تسهیم دانش مؤثرتری را تجربه خواهند کرد به دنبال آن قادرند تا از نگرش در جهت رفتار تسهیم دانش حمایت بیشتری کنند (به نقل ازکاووک و گائو ، 2006) .
برخی از محققان نیز معتقدند که قابلیت جذب سازمان از طریق فرآیند تسهیم دانش بهبود بخشیده می شود . برای مثال واندن بوش و همکاران (1999) معتقدند که قابلیت های ارتباطی مانند تسهیم دانش ، قابلیت جذب سازمان را بهبود می بخشند . ویندینگ (2000) معتقد است که کاهش فاصله ارتباطی بین فراهم کنندگان دانش و استفاده کنندگان دانش و ایجاد یک زبان مشترک و قابل درک در همه قسمت ها و بخش های سازمان عاملی مهم در جهت بهبود قابلیت جذب دانش در سازمان می باشد که این امر مهم از طریق فرآیند تسهیم دانش محقق می شود. از این رو تسهیم دانش عامل مهمی در جهت بهبود قابلیت جذب سازمان خواهد بود .
براساس مطالب ذکر شده در فوق می توان گفت که بین قابلیت جذب دانش و فرآیند تسهیم دانش ارتباط متقابل وجود دارد از یک سو قابلیت جذب فردی عاملی مهم در جهت اثربخش بودن فرآیند تسهیم دانش است و از سوی دیگر فرآیند تسهیم دانش و قابلیت های ارتباطی عاملی مهم در جهت اثربخش بودن قابلیت جذب سازمان است .

2-23 رابطه تسهیم دانش و قابلیت جذب دانش با بهبود کیفیت علمی
توجه به فرآیند تسهیم دانش و قابلیت جذب دانش در آموزش عالی و خصوصاً دانشگاه ها که مراکز مهمی در تولید و خلق دانش جدید می باشند می توان بسیار مهم تلقی شود و به دنبال آن بهبود کیفیت علمی دانشگاه را به شکل چشمگیری افزایش دهد . بهبود کیفیت علمی در دانشگاه ها موضوعی است که توجه بسیاری از صاحب نظران را به این حیطه جلب کرده است چرا که این مراکز آموزشی با کلیه مشاغل و سازمان های یک کشور در ارتباط است . از این رو اگر مسئولان و رهبران دانشگاه ها راهکارها و استراتژی هایی ایجاد کنند که از طریق آن تمام افراد حاضر در دانشگاه علی الخصوص اساتید و دانشجویان به تسهیم دانش با یکدیگر پرداخته و هم چنین از قابلیت جذب دانش در حیطه های تخصصی برخوردار شوند ، می توان بهبود کیفیت علمی دانشگاه و تمام مؤلفه های آن را محقق نمود .
2-24 الگوی مفهومی پژوهش
بر اساس مبانی نظری ارائه شده در زمینه تسهیم دانش ، قابلیت جذب دانش و برنامه بهبود کیفیت علمی ، در این پژوهش رابطه بین تسهیم دانش و قابلیت جذب دانش با بهبود کیفیت علمی مورد بررسی قرار می گیرد . در شکل 2-16 الگوی مفهومی پژوهش نشان داده شده است .

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

شکل 2-16 : الگوی مفهومی پژوهش
منبع : برگرفته شده از ادبیات پژوهش
مطابق شکل2-16 در این پژوهش فرض شده که تسهیم دانش و قابلیت جذب دانش با بهبود کیفیت علمی ارتباط مستقیم دارند .
قسمت پنجم : پژوهش های مرتبط با موضوع پژوهش
اگرچه پژوهش های بررسی شده هیچ یک شامل بررسی تمامی متغیرهای پژوهش حاضر نبوده اند ، اما پژوهش های مرتبطی در این زمینه صورت گرفته است که در این بخش به تعدادی از آنها در دو بخش پژوهش در ایران و سایر کشورها ، اشاره شده است .
2-25 پژوهش های انجام شده در خارج
نیف (2001) در پژوهش خود با عنوان مقایسه سطوح بلوغ یادگیری سازمانی کالج ها و دانشگاه های استفاده کننده از برنامه بهبود کیفیت علمی (AQIP) بیان کرد دانشگاه هایی که از برنامه بهبود کیفیت علمی استفاده می کنند در سه حیطه فرهنگ سازمانی ، یادگیری وکار تیمی و تفکر سیستمی ، بلوغ بیشتری نسبت به دانشگاه هایی دارند که از فرآیندهای اعتباربخشی سنتی استفاده می کنند و در کل سطوح بلوغ یادگیری سازمانی آنها بیشتر است .
بروابهرنس (2003) در پژوهشی با عنوان برنامه بهبود کیفیت علمی(AQIP) ، چارچوب جدیدی براس اعتبار بخشی در ناحیه آموزشی کالج های آیوای شرقی بیان کردند بیشتر مدیران ، اعضای هیئت علمی معتقدند که برنامه بهبود کیفیت علمی (AQIP) نسبت به شیوه های سنتی اعتباربخشی برای فرهنگ دانشگاهی مناسب تر است ولی آنان در زمینه سطح مشارکت افراد در این این شیوه اعتباربخشی با یکدیگر توافق نظر نداشتند .
کارول و همکاران


دیدگاهتان را بنویسید