دانلود پایان نامه

آنان تقویت را منبع بازخورد تلقی میکنند، بازخوردی که پیامد تکرار رفتار به فرد خبر می دهد، به عبارت دیگر، تقویت تردید را کاهش میدهد و احساسی از درک و فهم و تسلط در فرد به وجود میآورد .
نظریه پردازان شناختی یادگیرندگان را در فرایند یادگیری پردازش کنندگان فعال اطلاعات تلقی میکنند. کسانی که تجربه میکنند؛ برای حلمساله به جستجوی اطلاعات میپردازند در ساختار ذهن خود آنچه را برای حل مساله جدید مفید تشخیص میدهند، به کار میگیرند، به جای اینکه به طور انفعالی تحت تاثیر محیط قرار گیرند، فعالانه انتخاب، تمرین، توجه و حتی چشم پوشی میکنند و همچنان که در پی تحقق هدفها هستند واکنشهای متعددی از خود نشان میدهند روانشناسان شناختی، موقعیت یادگیری ر عوامل مهم و موثر در فرایند یادگیری میدانند و بر نقش آموختههای قبلی در یادگیری تاکید دارند، زیرا معتقدند، آموختههای گذشته خط مشی یادگیریهای آینده را تعیین میکند(شوئل ،1986). نظریهپردازان شناختی ساختارهای مختلف شناختی و فرایندهایی را که آن ساختارها را به وجود میآورند یا تغییرمیدهند ، بررسی میکنند. دلواپسیهای آنان درباره ساختارها و فرایندها، همواره در عناوین مطالعاتشان منعکس شده است، عناوینی چون حافظه، ادراک، توجه، حل مساله، درک مطلب و مفهوم یادگیری. (وول فولک ،1990)
2-3-5- ب: نظریه فراشناخت
فراشناخت : آنچنان کهروانشناسان مطرح کردهاند دانش درباره فعالیتهای تفکر و یادگیری و کنترل آنها (فلاول، 1976)، یا بررسی دانش فرد، فرایندهای شناختی، تولیدات، یا آنچه بدان مربوط است(مارزانو ودیگران ،1988) و درواقع نظارت فعال، هماهنگی و تنظیم منطقی فرایندهای شناختی در ارائه خدمات به بعضی از اهداف خاص یاعینی است. با چنین تعبیری دانشآموزان در فرایند حل مساله همیشه درگیر نوعی فراشناختی اند.(پاریز،لیپسون وویکسون،1983).
یاماگوچی ضمن تحلیل مفهوم فراشناخت ،آن را به دو مقوله تقسیم می کند :
دانش فراشناختی (شخص، وظیفه و راهبرد).
مهارتهای فراشناختی (نظارت ،کنترل و ارزشیابی ).
وی معتقداست دانش فراشناختی تفکر درباره تفکر است و با دیگر دانشها تفاوت دارد، اما براساس دیدگاه پاریز و وینگود فراشناخت دارای دو جنبه اصلی است.
دانش وکنترل خود : دانش و کنترل خود ، دارای سه عنصر تعهد، نگرش و توجه است.
دانش وکنترل فرایند : که دراین مبحث بر دو عنصر مهم تاکید کردهاند. الف : انواع دانش مهم در فراشناخت ب: کنترل اجرایی رفتار.
رویکرد فراشناختی نیز در تقویت و پرورش مهارتها و راهبردهای تفکر نقش اساسی دارد.ازدیدگاه فراشناخت دانش آموزان باید بر فرایندهای ذهنی خودنظارتی فعال داشته باشند و فعالیتهای ذهنی خود را تنظیم و بازسازی کنند. در تفکر فراشناختی دانش شرطیکه از عناصر مهم فراشناخت است، جزء اجزاء تفکر انتقادی در فرایند یاددهی _یادگیری قلمداد شده است.

2-3-5- ج: نظریه ساختن گرایی
ساختن گرایی مفهومی استعاره گونه در مورد چگونگی فرایند یادگیری است که در سالهای اخیر توجه بسیاری از محققان تعلیم و تربیت را جلب کرده است. پایههای فلسفی ساختن گرای بر اصل خطاپذیری معرفت شناسی استوار است. براساس این نگرش تمام معرفتهای علمی به دلیل فقدان درستی و عدم درک و فهم به طور بالقوه خطاپذیرند (کوبرن،1994).
پوپر در نظریه”عقلانیت انتقادی” با ارائه معیار عقلانی ابطال پذیری به جای تایید پذیری برای بررسی صحت و سقم دانش یا معرفت علمی معیار تازهای را معرفی میکند. براساس این معیار معرفت علمی همواره ماهیت گمانهای دارد، به همین دلیل، هرگز نمیتوان درباره شناخت و معرفت علمی به شکل قطعی و جزمی با توجه به شواهد تجربی اظهار نظر کرد(به نقل ازمهرمحمدی،1378).
از مجموع آراء فلسفی در زمینه فلسفه علم چنین استنباط میشود که از نظرساختن گرایان “معرفت ساخته ذهن انسان است”. معرفت مجموعه ای از حقایق؛ مفاهیم یا قوانین مورد انتظار برای کشف نیست و پدیده ای نیست که خارج از فرد و مستقل از او وجود داشته باشد.
انسان سازنده دانش در فرایند تجربه است. معرفت انسان ساخته خود انسان است(زاهوریک، 1995) نظریه پردازان ساختن گرا برای استحکام پایه های نظری خود به روانشناسی شناختی استناد می کنند.
در رویکرد ساختنگرایی موقعیت یادگیری مهمترین عامل موثر در فرایند یادگیری است. طبق این نظریه مجریان برنامه های درسی باید موقعیتی را فراهم آورند که دانشآموزان در آن از طریق مباحثه استدلالی، که عمل تعامل و تحلیل را تسریع و تسهیل میکند، به تفکر انتقادی بپردازند. همچنین راهبردهای یادگیری مشارکتی وحل مساله مطلوبترین روش برای کسب معرفت علمی است. تاکید بر فرایند ساختار دانش به جای تولید مجدد آن، پرورش اعمال متفکرانه، آموزش و یادگیری مشارکتی، توجه به فراشناخت وخود تنظیمی و خود کنترلی دانشآموزان و یادگیری در محیط غنی و معتبر حل مساله همواره در مرکز ثقل رویکرد ساختن گرایی قراردارد.
به طورکلی در میان مجموعه فعالیتهایی که برای تعلیم و تربیت دانشآموزان انجام میشود بیشترین سهم در تدریس معلم در کلاس درس اختصاص مییابد.(شعبانی،1383) معتقدند چهار ویژگی خاصدر تعریف تدریس وجود دارد که عبارتنداز:
وجود تعامل بین معلم و شاگردان .
فعالیت براساس اهداف معین و از پیش تعیین شده .
طراحی منظم با توجه به موقعیت و امکانات.
ایجاد فرصت و تسهیل یادگیری .
بنابراین به فعالیتهای پراکنده و یک جانبه معلم که ممکن است تغییری هم در دانشآموزان ایجاد کند تدریس گفته نمیشود. همچنین آن نوع از فعالیتهای آموزشی که بدون حضور معلم از طریق فیلم و تلویزیون، کتاب و صورت میگیرند تدریس گفته نمیشود زیرا کنش متقابل بین معلم و دانشآموز وجود ندارد. براشتهای مختلف معلمان از مفهوم تدریس میتواند و نگرش آنان نسبت به دانشآموزان و نحوه کارکردن با آنان تاثیر مثبت یا منفی برجای گذارد. متاسفانه مفهوم تدریس، اگر چه در ظاهر و حتی در علوم تربیتی مفهومی آشنا به نظر میرسد .اما اکثر متخصصان برنامهریزی درسی یا ماهیت درست آن آشنایی ندارند در تدریس رابطه معلم و دانشآموز از اهمیت خاصی برخوردار است در گزارش بینالمللی آموزش و پرورش ضمن آمده است. در تمام موارد باید به ارتباطهای دانشآموز معلم تاکید شود چون پیشرفتهترین فناوریها نمیتوانند چیزی برتر از یک پیشتبانی ارتباطی(انتقال،گفتگو ،رویاروی) میان معلم و دانشآموز باشد (گزارش کمیسیون بین المللی آموزش و پرورش برای قرن 21یونسکو ،1375).

د رفرایند تدریس چها ر مرحله بنیادی وجود دارد:
آمادگی : معلم بایستی تکالیف به وظایف و انتظارات مربوط به مشکل خود را به خوبی انجام دهد به مطالب درسی تسلط داشته باشد و روش تدریس و ترتیب ارائه مطالب را از قبل دقیقا و برای تلاش آماده نماید .
ارائه مطلب : پس از این که معلم مناسبترین راه روش را رای کار خود مشخص کرد، باید ارائه و تشریح مطالب مهارتها، دانشها و مفاهیم جدید بپردازد .
کاربرد : در این مرحله دانشآموز باید مطالب و مهارتهایی که آموخته به کلا س و معلم ارائه دهد معلم نیز باید به کمک کند تا اشکلاتش در این زمینه مرتفع شود .
امتحان و سنجش : در این مرحله جریان تدریس مورد ارزیابی رسمی و نهایی قرار میگیرد .
2-3-6- برخی از عوامل موثر در فرایند تدریس :
2-3-6- 1 – معلم: معلم به عنوان مهمترین عاملی است که شرایط مطلوب یادهی _یادگیری را فراهم می کند او از طریق ایجاد ارتباط و پیوند بین دانشآموز، مطالب درسی و ابزار و تجهیزات آموزشی شرایط مناسب را ایجاد میکند اگر هم تفاوتهای فردی و تفاوت سبک های یادگیری دانشآموزان را مورد توجه قرار دهد و سعی در ایجاد نتایج مطلوب از تدریس باید سه نوع شایستگی در معلمان وجود داشته باشد.
الف: شایستگیهای علمی یعنی دیدگاهای شناختی معلم.
ب: شایستگیهای عملکردی یعنی توانایهای معلم در تدریس و موضوع درسی.
ج: شایستگیهای نتیجهای که بر رفتارهای فراگیران که شواهدی برای اثربخشی تدریس است توجه دارد به اعتقادی تعامل این شایستگیها اساس و باید تدریس معلم درکلاس است.(نیکنامی ،1377)
معمولا معلمان به چهاردسته تقسیم می شوند:
شاگرد محور: از نظراین معلمان محوراصلی همه فعالیتهای تعلیم و تربیت شاگرد است و هدف تعلیم و تربیت پرورش استعدادهای شاگردان است با توجه به این شاگردان در کلاس این معلمان فعال هستند، ستون اصلی یادگیری” یادگیری چگونه آنجام دادن” است و عناصراصلی آن به ترتیب اولویت دانشآموز، مطلب منابع، معلم هستند.
مطلب محور: از نظر این همان موضوع درسی بسیار زیادی دارد بنابراین آنها سعی میکند آن را بدون کم و کاست به دانشآموزان انتقال دهنده. ستون اصلی یادگیری “یادگیری چگونه داشتن است و عناصر اصلی یادگیری به ترتیب الویت دانشآموز، مطلب و منابع و معلم هستند .
خودمحور : این گونه معلمان کلاس درس را براساس سبک رهبری خود که ممکن است وظیفه مداری، رابطه مداری، دستوری، مشاورهای، مشارکتی، و تعویضی، سیستمی و اقتضایی باشد اداره میکنند و در فرایند تدریس نیز بر اساس نظرات و تشخیصی خود عمل میکنند. عناصر اصلی یادگیری و ترتیب اولویت معلم، مطلب، منابع دانشآموزان هستند.
تلفیقی محور: معلمانی که در این گروه قرار میگیرند با نگرش سیستمی به الگوهای تدریس و ستونهای یادگیری مینگرند زیرا معتقدند عدم توجه سیستمی به فرایند تدریس و یادگیری باعث عدم اثربخشی آن میشود آنها به چهار ستون اصلی یادگیری مانند یادگیری چگونه دانستن، یادگیری چگونه با دیگران زیستن و یادگیری چگونه انجام دادن و چهار خانواده الگوهای تدریس، یعنی خانواده های اطلاعات پردازی و فردی، اجتماعی، سیستمهای رفتاری توجه میکند. در واقع آنها معتقدند باید تعامل الگوهای تدریس و ستون های یادگیری تاکید شود.
2-3-6- 2- دانش آموزان : منظوراز این متغیر این است که ویژگیهای دانشآموزان مانند علایق، انگیزش و رشد عاطفی، رشد فرهنگی و…باید شناخته شود. زیرا بدون در نظر گرفتن این ویژگیها نمیتوان تدریس اثربخش انجام داد. تدریس کارآمد و اثر بخشآن است که با تفاوتهای فردی دا‌نشآموزان و ابعاد گوناگون رشد آنان هماهنگ باشد معلمان با در نظر داشتن این واقعیت باید جهت اثرگذاری برفرایند یادگیری فراگیران سیرتکوینی مراحل رشد را به خصوص از نظر سن و محتوای تفکر از دیدگاههای مختلف روانشناسی مورد مطالعه دائم قرار دهند. (مهرداد،1382)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-3-6-3- ساختار:عبارتند از مجموعه قوانین و مقررات حاکم بر هر سازمان است یکی از عوامل اثرگذار برفرایند تدریس ساختار نظام آموزشی است. اصولا ساختار نظامهای آموزشی سه نوع(متمرکز،نیمه متمرکزغیرمتمرکز ) هستند وجود هر یک از نوع ساختارهای سه گانه میتواند فرایند تدریس معلم راتحت تاثیر قرار دهند
2-3-6- 4- فضاوتجهیزات آموزشی: گرچه معلم آگاه در شرایط محدود هم میتواند به صورت اثربخش تدریس کند. اما وجود فضا و تجهیزات آموزشی مناسب مانند نور حرارت، میز و صندلی، آزمایشگاه، مناسب بودن مکان مدرسه، بهداشت کلاس و مدرسه امکانات ورزشی، و…..موجب بالارفتن تدریس و فراهم شدن زمینه مناسب برای اندیشیدن فراگیران میگردد.
2-3-6- 5- محتوا: محتوا یا موضوع درسی شامل مطالب مفاهیم، اطلاعات و مهارتهای مربوط به یک درس است که قرار است توسط دانشآموزان یاد گرفته شود درواقع محتوا در برگیرنده اهداف آموزشی است. بنابراین در تهیه محتوا باید از گروها، افراد مختلف جامعه مانند معلمان، دانشآموزان مدیران، جامعه شناسان فرهنگ شناسان اسلام شناسان ، اقتصاددانان ، روانشناسان و فیلسوفان تعلیم و تربیت استفاده کرد.
2-3- 7- فرایند یادگیری در روش تدریس فعال.
یادگیری عبارتند از تغییرات تجربه بر اثر یادگیرنده.
یادگیری عبارتند از کسب ساخت جدید از عملیات ذهنی.
چگونه یادگرفتن مهم تر از چه چیزی یاد گرفتن است.
یادگیری تابع تحول کودک است.
یادگیری بر پایه اکتشاف واستقرایی است.
یادگیری کودکان در زمان معین و طبق توالی منظم (باتوجه به تفاوتهای فردی) صورت گیرد.
یادگیری، تعاملی است خلاق که بدون وقفه بین معلم و دانشآموزان و موقعیت آموزشی در جریان است.
یادگیری هم تجربه را تغییر میدهد و هم خود را براساس تجربه تغییرمی دهد.
یادگیری واقعی یعنی فرایند تغییر دادن اداراکات جدید برای همخوان کردن آنها با ساختهای شناختی فعلی از یکسو و تغییر دادن ساختهای شناختی برای همخوان کردن آن با ادراکات جدید.
10-معلم تکالیف یادگیری را به نفع تحول کودک بر می گزیند .
11-اکتساب یادگیرنده در عمق حیطههای عاطفی و رفتار رسوخ کند.
12- آنچه دانشآموز انجام میدهد سبب یادگیری میشود.
13- یادگیرنده منبع اصلی تحول خویشتن است .
14- یادگیرنده بر اثر تاثیر خود برمحیط و واکنش فعال در برابر عمل محیط به پیشرفت دست یابد.
15-هدایت فرایند یادگیری مهم است.
پیشرفتهای روانشناسی درزمینه یادگیری پیدایش نظریات جدید را در ماهیت و فرایند یادگیری موجب گردد و لزوم فعالیت دانشآموزان را محقق ساخته است براساس یافتههای روانشناسی یادگیری مستلزم درگیری عمیق دانش آموز با موضوع یادگیری است هیچگاه معلم نمیتواند برای شاگردان و از طرف آنان یاد بگیرند این فقط شاگردان و همیشه شاگردان هستندکه باید ضمن یادگیری فعالیت کنند و بعبارت دیگر یادگیری ممکن نیست غیرفعال باشد. در یادگیری واقعی شاگرد باید روی مطلب فکر کند و آنرا بفهمد و استفاده کند و یا سیستم تفکر خود توافق دهد و بالاخره با شخصیت خود ترکیب سازد. بسیاری از روانشناسان تربیتی و مربیان آموزش اعتقاد دارند که شرایط باید چنان سازماندهی شود که هر شاگرد براساس تواناییهای خود به فعالیت و یادگیری بپردازد.(مهرمحمدی ،1386)
2-3- 8 – مقایسه روش تدریس فعال و غیرفعال
ملکی،1384 الگوهای تدریس فعال و غیرفعال را مورد مقایسه قرارداده و تفاوتهای آنها را ییان کرده است :
درروشهای فعال تدریس، ذهن انسان فعال در نظرگرفته میشود و هر مفهومی که با نظام مفاهیم ذهن تناسب داشته باشد و طی یک فرایند جذب میشود برخلاف آن در تدریس غیرفعال ذهن انسان منفعل در نظر گرفته می شود به طوری که مفاهیم در ذهن انعکاس پیدا میکنند و تصویرشان در ذهن میماند.
در الگوهای فعال، معلم به عنوان راهنما و مشاور دانشآموزان است او با شناخت فراگیران شرایط رابرای یادگیری فراهم میکند آنها با مشارکت خود یاد میگیرند اما در تدریس غیرفعال چنین نیست معلم منبع دانش و انتقال دهنده آن به دانشآموزان محسوب میگردد. واژه انتقال دانش در تدریس غیرفعال کاربرددارد درحالی که اصولا در یادگیری انتقال معنا و مفهوم ندارد. یادگیری چیزی نیست که معلم آن را به دانشآموزان بدهد بلکه یادگیری اصول فعالیتهای ذهنی و عملی دانش آموزان است(ملکی،1380)
در الگوهای فعال به علت این که دانشآموزان به فعالیت ذهنی میپردازد مهارتهای ذهنی از قبیل مفهوم کاربرد، تجزیه و تحلیل…..و تقویت میشوند اما در


دیدگاهتان را بنویسید