دانلود پایان نامه

هوش معنوی

ترکیب دو مفهوم معنویت و هوش در مفهوم جدید هوش معنوي نیز مورد توجه قرار گرفته است (زوهر ومارشال، 2000 ؛ ایمونز، 2000 ؛ نوبل، 2000 ؛ واگان، 2002). البته مطرح شدن جدي مفهوم و واژه هوش معنوي در ادبیات علمی روان­شناسی و مدیریت را باید به استیونز (1996)، زوهر ومارشال (2000) و نیز ایمونز (2000) نسبت بدهیم. هوش معنوي پارادايم جديدي است كه بعد از هوش­هاي چندگانه گاردنر كه در سال1983 در كتاب چارچوب­هاي مغز[1] آورده بود، ظاهر شد.

گاردنر[2](1999) ترکیبی از معنویت و هوش را به چالش کشید. به نظر گاردنر (1983) عملیات ذهن در نظام نمادي مانند زبان با عملیات نمادي در موسیقی، حرکات بیانی، ریاضی و تصاویر تفاوت دارد. گاردنر با این اعتقاد که استدلال، هوش، منطق و دانش معناي یکسان ندارند، دیدگاهی نو از هوش ارائه کرد. او مفهوم هوش را گذشته از توانایی کلامی و ریاضی به استعداد موسیقی[3]، هوش فضایی[4]، هوش زبانی[5]، هوش منطقی  ریاضی[6]، هوش بدنی  جنبشی[7]، هوش درون­فردي[8]، هوش میان­فردي[9] گسترش داد.

گاردنر (1983) برای هوش چند معیار بیان می­کند. چنانچه بخواهیم مجموعه­اي از ظرفیت­ها یا توانایی­ها را به عنوان هوش قلمداد کنیم باید هشت معیار را در نظربگیریم:

1- مجموعه اي از فعالیت­هاي مشخص را در بر می­گیرد.2- داراي تاریخچۀ تکاملی باشد و از نظر تکاملی، عقلانی به نظر برسد.3- داراي الگوي بخصوصی از رشد و تحول باشد.4- بتوانیم از طریق آسیب مغزي آن را مشخص کنیم.5- بتوانیم افراد را در گستره­اي از وجود آن توانایی و یا فقدان آن، طبقه­بندي کنیم.6- قابلیت رمزگردانی با یک نظام نمادین را داشته باشد.7- با مطالعات روان­شناسی تجربی حمایت گردد.8- با یافته هاي روان­سنجی تأیید شود.

گاردنر (2002) بعدها مقوله­هاي هوش طبیعت­گرا[10] ، یعنی هوش معنوي و هوش هستی­گرا یا هوش وجودي[11] را مطرح کرد که می­توان از آن به عنوان یک جنبه از هوش معنوي یاد کرد.

تعاریف متعددي تاکنون از هوش معنوي به عنوان یکی از انواع هوش چندگانه[12] مطرح شده است. ایمونز (2000) تلاش کرد معنویت را بر اساس تعریف گاردنر از هوش مطرح کند. وي معتقد است معنویت می­تواند شکلی از هوش تلقی شود زیرا عملکرد و سازگاري فرد به طور مثال سلامتی بیشتر را پیش­بینی می­کند و قابلیت­هایی را مطرح می­کند که افراد را قادر می­سازد به حل مسائل بپردازند و به اهدافشان دسترسی داشته باشند و بیان می­کند که پایه­های زیست شناختی هوش معنوي را در سه سطح می­توان بررسی کرد: زیست شناسی تکاملی، ژنتیک رفتاري، و دستگاه­هاي عصبی.

هوش معنوي مجموعه­اي از قابلیت­هاي سازگارانه ذهنی است که براساس جنبه­هاي غیرمادي و متعالی واقعیت قرار گرفته؛ به خصوص­آن جنبه­هایی که مرتبط با طبیعت وجودي فرد، معنی­سازي فردي، تعالی و حالات مبسوط هوشیاري است. این فرایندها نقشی سازگارانه در تسهیل معنی­سازي فردي، حل مسئله، و استدلال انتزاعی دارند (کینگ، 2008).

به عقیده نازل (2004)، هوش معنوي از روابط فیزیکی و شناختی فرد با محیط پیرامون خود فراتر رفته و وارد حیطه شهودي و متعالی از دیدگاه فرد نسبت به زندگی خود می­شود. این دیدگاه شامل همۀ رویدادها و تجارب فرد می­شود که تحت تأثیر یک نگاه کلی قرار گرفته­اند و فرد می­تواند از این هوش براي چارچوب­دهی و تفسیر مجدد تجارب خود بهره گیرد. همچنین این فرایند قادر است از لحاظ پدیدارشناختی به رویدادها و تجارب فرد معنا و ارزش شخصی بیشتري بدهد.

هوش معنوی بالاترين سطوح رشد را در حيطه­هاي مختلف شناختي، اخلاقي، هيجاني، بين فردي و… شامل مي­شود و فرد را در جهت هماهنگي با پديده­هاي اطرافش و دستيابي به يكپارچگي دروني و بيروني ياري مي­نمايد (صمدی، 1387). اين هوش به فرد ديد كلي در مورد زندگي و همه تجارب و رويدادها مي­دهد و او را قادر به استفاده از ظرفيت­ها و منابع معنوى براى تصميم­گيرى­های مهم می­سازد (سهرابی، 1387).

[1] Frames of Mind

[2] Gardener, H.

[3] musical

[4] spatial

[5] linguistic

[6] logical-mathematical

[7] .bodily-kinesthetic

[8] intrapersonal

[9] interpersonal

[10]naturalistic

[11]existential intelligence

[12] multiple intelligence