پایان نامه ها و مقالات

اقتصاد دانش محور، عملکرد سازمان، اقتصاد دانش، ارزش سهام

دی ۸, ۱۳۹۷

ي لازم در افراد ايجاد نمود.
9) مديريت دانش هيچ گاه به پايان نمي رسد. ممکن است مديران دانش تصور کنند که اگر آنها توانسته اند دانش سازماني را تحت کنترل خود بگيرند کار به پايان رسيده است. هيچ وقت نمي توان تعيين کرد که چه زماني براي پايان دادن به مديريت دانش کافي است همانطوري که در مورد مديريت منابع انساني نيز نمي توان چنين کاري کرد زيرا نيازهاي دانشي ما همواره تغيير مي کنند.
10) مديريت دانش نيازمند يک قرار داد دانشي است.اگر دانش منبع مهمي است مي طلبد که توجه قانوني خاص به آن شود .آيا تمام دانشي که در ذهن کارکنان نهفته است متعلق به آنهاست ،آيا آنها مالک تمام دانش خود هستند،درصد کمي از سازمان ها به اين پرسش ها پاسخ داده اند،در قراردادهاي دانش بايد اين موارد روشن شود.(دانپورت،1997، 158-149) 7
اصول مديريت دانش حاکي از آن است که مديريت دانش ، خود به خود در سازمانها پا نمگيرد و زمينه و مهارتهاي خاصي را مي طلبد بعضي از سازمان ها ممکن است وظيفه اجراي مديريت دانش را به بخشي از مديران و يا کارکنان خو تفويض کنند.تجارب نشان داده است که تنها سازمان هايي موفق بوده اند که سطوح مختلف سازماني خود رادر اين امر درگير کرده اند.

2-1-5- تئوري هاي مديريت دانش:
تئوري هاي مديريت دانش معدود هستند، با بررسي در اين زمينه تئوري هاي زير شناسايي شدند(عدلي،1384،61-65):
2-1-5-1- تئوري مديريت دانش جامع:
تئوري مديريت دانش جامع8 به منظور ايجاد کارايي و موفقيت کارآفرينان به روش سيستماتيک،توسط ويگ (1999)ارائه شد. مفروضات مديريت دانش جامع عبارت است از:
* شناسايي و درک اين مساله که سرمايه هاي هوشي (دانشي) براي خلق، حفظ و در دسترس قرار دادن دانش براي پارادايم خدمات و توليدات رقابتي ، ضروري هستند.
* تهيه و تبديل دانش فعاليتي ضروري است و در بافت سازماني بايد به طور دائم بازسازي شود.
* تمام دارايي هاي دانش (سرمايه ي هوشمند)به طور مداوم و با پشتکار و جديت عنداللزوم ، بايد اعمال قدرت کنند.
* فرايند ها و روابط مديريت دانش نياز به حمايت گسترده کارآفرين و رهبري دارد و زير ساخت هاي لازم براي آن بايد در سازمان ايجاد شود.
* تشويق و ترويج حمايت از دانش . چنين فرهنگي داراي اين ويژگي هاست:
* ايجادمحيط هاي امن ،رعايت ارزش ها و اخلاقيات و رفتار هاي قابل احترام، همکاري و تمرکز گروهي روي کيفيت کار بدون از دست دادن زمان ،کمترين زد وبند سياسي و … “شعار انجام دادن درست کارها با حداکثر سرعت و حداقل جار وجنجال”.
* ايجاد درک مشترک. که با کار هماهنگ مشترک و علائق شخصي توسعه مي يابد.
* عمل مشاوران و مديران دانش جامع بايد بر شناسايي و حفظ عوامل مرتبط با دانش متمرکز گردد.
بايد بدانيم که يادگيري عملي ضروري است و دامنه وسيعي از فعاليت ها مرتبط با انتقال دانش را شامل مي شود با اين هدف که دانش ارزشمند کسب، سازماندهي و ذخيره شود و به طور گسترده براي اعمال قدرت به کار رود. انگيزه اين کار آن است دانش در کميت مناسب و سبکي اثر بخش براي غايت ارزشمند در دسترس افراد قرار گيرد. ويگ بيان مي کند موفقيت تئوري مديريت دانش جامع در گرو عواملي است که عمدتا با آماده سازي کارکنان ارتباط دارد.اين عوامل عبارتند از:
1) دانش و منابع:دانش حرفه اي فني ، اطلاعات و ساير منابع ضروري بايد در دسترس کارکنان براي انجام کار کيفي قرار گيرد. در استخدام کارکنان بايد مهارت ها و نگرش هايي که جزء شخصيتي آنهاست،توجه کرد،آنها بايد تفکر انتقادي و خلاق رادارا باشند.
1. فرصت ها:کارکنان بايد در وضعيت هايي قرار گيرند که قابليت استفاده از توانايي ها و ظرفيت هاي خود را به نمايش گذارند. جريان کار بايد براساس اهميت دادن به توانايي هاي افراد و به کارگرفتن پتانسيل هاي نوآوري، تنوع و کاربست دانش ، سازماندهي شود.
2. سهولت:منظور از سهولت اين است که محيط هايي که کارکنان در آن به انجام وظيفه مي پردازند بايد امن باشد، محيط امن محيطي است که نوآوري و بداهه گويي را در افراد ترغيب کند تا فراتر از قلمرو وظايف تعيين شده، به ايفاي نقش بپردازند.
3. انگيزه: کارکنان بايد براي عمل هوشمندانه برانگيخته شوند،منظور از عمل هوشمندانه انجام دادن کارهاي درست است. راه ايجاد انگيزه اين است که به کارکنان بباورانيم که فعاليت هاي آنها براي سازمان ارزشمند است.

2-1-5-2- تئوري مديريت دانش تيمي:
* روند غير قابل پيش بيني دانش ، تلاش تکنولوژي اطلاعاتي را براي اعمال قدرت با شکست مواجه کرد و ضرورت کار تيمي را به ارمغان آورد.
* تئوري مديريت دانش تيمي بر اين فرض استوار است که کار تيمي مي تواند دانش را مهار کند و مکانيزمي براي سازماندهي و پيش بيني آن فراهم کند. شواهد متعددي در زمينه اهميت کار تيمي دانش مي تواند ارائه کرد از جمله مي توان به خلاصه تئوري انتخاب طبيعي داروين اشاره کرد. در اين تئوري بيان شده که نمونه هاي پايدار زماني رشد مي کنند که نيروهاي زيادي در آن نقش داشته باشند.دراکر ، ضمن اينکه پاسخ به تغيير را مولفه ضروري اعلام مي کند ، مي گويد که شخص به تنهايي نمي تواند تغيير را اداره کند،”هيچ کس نمي توان به تنهايي و پيشاپيش حرکت کند”.
* نوناکا(1991) بر برتري تفکر گروهي نسبت به شناخت هاي ذهني و ابهامات فردي کارکنان تاکيد کرد. چينگ در کتاب “راه درست واقعيت نهايي” بيان مي کند وقتي انسان ها تنها هستند به وسيله خواسته هاي خود محدود مي شوند و در اين صورت فقط توانايي ديدن جعبه بيروني را دارند و پيترز از ا
ص
طلاح جالب همجنس خواري در هنگام تفکر و بررسي فردي استفاده مي کند. گاندري و متس (1996) در زمينه کاربرد تئوري مديريت دانش تيمي بيان مي کنند:
* تيم ها مولد کار اثر بخش هستند.
* تيم ها مقاوم تر از افراد هستند
* تيم ها در خلق انبوه دانش توانا هستند.
* هم چنين تيم ها ديدي فراتر از افراد دارند. وشبهرد در مورد ضرورت توجه به تيم در خلق دانش حکايت زير را نقل مي کند:
دانشمندي در جستجوي رد پاي دايناسور بود، بعد از يک روز طولاني در حالي که دردهانه کوه آتش فشان بزرگي ايستاده است از طريق بي سيم شکست خود را در يافتن رد پاي دايناسور به همکارانش اعلام مي کند، و مي گويد هيچ اثري از دايناسو نمي بينم . همکارانش از درون هلي کوپتر به او مي گويند : تودر حال حاضر درون رد پاي بزرگي ايستاده اي.
* مفروضات مديريت دانش تيمي عبارتند از:
– براي درک قدرت دانش نياز به تشکيل تيم است .
– کار تيمي قدرت دريافت واقعيت را تقويت مي کند و منجر به نو آوري مي شود، عامل مهم و منحصري که تعيين کننده موفقيت سازمان است.
– اجازه دهيد عقايد اصيل و شرافتمندانه از هر جايي به ما برسند.
– يک چرخ به تنهايي يک ارابه را به حرکت در نمي آورد.
– به منظور کار بست اين تئوري در سازمان هومار فعاليت هاي زير را پيشنهاد داده است:
– حمايت از تيم هاي فعال که باعث جذب دانش مي شود و تلاش هاي تيم را براي کاربرد دانش همسو مي کند.
– تبادل هدف دار دانش ميان اعضاي تيم که منجر به درخشيدن بصيرت ها و تحريم نوآوري مي شود.
– فعاليت هاي پراکنده را هماهنگ کنيد و به اعمال قدرت دانش متخصصان کمک کنيد.
– بر اساس واقعيات ، راهبرد ها و ديدگاه هاي مختلف تصميم بگيريد.
– تسهيلاتي براي درون نگري ، تمرکز و ارائه تصميم هاي کيفي تر در هر زمان ارائه دهيد.

2-1-5-3- تئوري مديرت دانش جامعه گرا:
هويت مي گويد که موضوع مديريت دانش پيوند مردم به مردم و مردم به اطلاعات براي خلق مزيت رقابتي است. شکل شماره 2-1تئوري مديريت دانش جامعه گرا را نشان مي دهد.

شکل شماره (2-1) تئوري مديريت دانش جامعه نگر،اقتباس از هويت(2004)

تقاطع پيوند ها جايي است که خلاقيت و نوآوري به وجود مي آيد و منجر به خلق مزيت رقابتي مي شود. اين پيوندها و تکامل آنها را هويت تحت عنوان تئوري مديريت دانش جامعه گرا مي نامد.
او در توضيح اين تئوري مي گويد که اکثر سازمان ها از طرف مشتريان ، رقبا ، سرمايه گذاران تحت فشار هستند و با جهاني شدن تجارت هيچ سازماني از اين فشارها در امان نيست. سازمان هاي موفق به روشي سيستماتيک قدرت دانش عملي خود را براي خلق مزيت رقابتي پايدار به کار مي گيرند و در اين مسير نه تنها به نيازهاي فعلي بلکه به نيازهاي آينده نيز پاسخ مي دهند. براي اين منظور ضروري است از رويکريد عملي براي خلق استراتژي مديريت دانش و توسعه سيستم هاي دانش اثر بخش استفاده کنند. کليد اعمال قدرت دانش سازماني ، اعلام بصيرت هاي سازمان و وجود متفکري است که در توليد و کاربرد دانش به آن بصيرت ها متکي باشد.براي اينکه مديريت دانش مزيت رقابتي پايدار فراهم کند ضروري است که افراد در تعامل هم باشد، زيرا مديريت دانش يک مجموعه برنامه ها و پروژه هاي منفرد و مجزا نيست بلکه يک رويکرد کل نگر و همه جانبه است.بصيرت کل نگرانه شامل خلق رسالت ، استراتژي و ساختار هاي لازم براي مديريت دانش است و ايجاد هنجارها ي فرهنگي اعتماد ، سهيم سازي ، هدف هاي مشترک و اشتياق زياد براي ياد گيري که بر تمام جوانب سازمان نفوذ دارد.و هم چنين اين رويکرد مستلزم توجه به سهامداران است نه فقط به اين علت که ارزش سهام خود را در اختيار سازمان مي گذاردند بلکه به خاطر اينکه سرمايه انساني خود را براي موفقيت سازمان در معرض خطر قرار مي دهد.با اعمال نفوذ دانش سازماني ، سازمان ها به طور حيرت آوري توانايي هاي خود را براي رقابت بهبود مي بخشند و اصلاح مي کنندو توليدات و خدماتي که منجر به برگشت حداکثر سرمايه مي شود ، ارائه مي کنند.(شريف زاده، بودلايي ، 1387، 29)

2-1-6- زيرساختارهاي مديريت دانش:
در جهان تجاري امروزي رقابت به طور فزاينده اي گسترش يافته و تقاضا براي محصولات و خدمات نو، بسيار بيشتر از سابق شده است . بنابراين در عصر خلاقيت و ايدهها، مهارتهاي انساني، متخصصان و ارتباطات ؛منابع ارزشمندي براي هر سازمان تلقي مي شود. مديريت دانش بدنبال بهره برداري از اين داراييهاي ارزشمند است. امروزه اغلب شرکتها از دارايي تخصص9 در تمام سطوح سازماني بهره برداري نمي کنند . با وجود اينکه امروزه مراکز اطلاعاتي، اطلاعات هوشمندانه10 مربوط به بازار و يادگيري، مي توانند فعاليتهاي مديريت دانش را پوشش دهند، ليکن زير ساخت مديريت دانش در قالب سخت افزار و نرم افزار بايد ايجاد شود تا دانش بتواند در يک روند سيستماتيک و نظام مند به طور مستمر خلق شود. زير ساخت مديريت دانش توسط شکل دهي مباني، به توانمندي و تقويت مديريت دانش، يادگيري مستمر و پايداري حافظه سازماني کمک مي کند . اگر سازمان داراي يک زير ساخت مديريت دانش موثر و مناسب باشد قادر به خلق دانش جديدي خواهد بود. علاوه بر اينها زير ساخت مديريت دانش موجب ذخيره دانش شده و سيستمي را براي توزيع دانش در بين اعضاي سازمان و تسهيل خلق دانش جديد فراهم مي آورد. بنابراين يک زير ساخت دانش محور11، خلق دانش را تسهيل کرده و موجب ايجاد سيستم منسجمي براي به اشتراک گذاري و انتشار دانش در سازمان ميشود. همچنين به عنوان پشتيب
اني براي خلق مستمر دانش جديد، تلقي مي شود(Ramasingh, 2007).

زير ساخت مديريت دانش داراي عناصري است که در نمودار زير نشان داده مي شود:

شکل 2-2 زيرساختارهاي مديريت دانش

دانش به عنوان يک دارايي سازمان و به عنوان يک مزيت رقابتي، سازمانها را قادر کرده است تا با اطمينان بيشتري در عرصه رقابت گام بردارند و از طريق اين منبع استراتژيک بتوانند در اين عرصه باقي بمانند. “اهميت دانش و کاربرد آن در حيطههاي گوناگوني از جمله؛ از طرف انديشمندان اجتماعي براي تحقق جامعه ي بدون طبقه و توزيع عادلانه درآمد، در سازمان و مديريت به عنوان رمز بقا و موفقيت و کسب مزيت رقابتي پايدار و در اقتصاد به عنوان دارايي راهبردي بحث شده است” (حسنزاده و همکاران، 1388)؛ بهگونهاي که امروزه اقتصاد به يک اقتصاد دانش محور تبديل شده است، در اين اقتصاد “1) دانش به عنوان منبع اصلي در اقتصاد دانش محور بهجاي منابع طبيعي و سرمايه در اقتصاد صنعتي مطرح شده است. 2) داراييهاي نامحسوس، خدمات، نامهاي تجاري عاملي مهمتر از داراييهاي محسوس سازمان براي موفقيت شرکتهاي امروزي ميباشند. 3) دنيا به صورت يک شبکه ميباشد، که توسط فناوريهاي پيشرفته ارتباطي حمايت ميشود و باعث ميشود دانش از مرزها و فاصلهها بدون محدوديت عبور کند” (Cantner, et al, 2009).
براي بهرهبرداري از ارزش بالاي دانش راهحلهايي ارائه شده است، در اينجا اين مديريت دانش است که به عنوان مهمترين وظيفه سازمانها براي مديريت و استفاده اين منبع حياتي و همچنين به عنوان رويکردي نوين براي بهره برداري و توسعه داراييهاي غيرملموس سازمان معرفي ميشود. “مديريت دانش بيشتر بر روي فعاليتهاي شناسايي، کسب، خلق، ذخيرهکردن، تسهيم و کاربرد دانش به وسيله افراد و گروهها در سازمان تأکيد دارد” (Sun, 2010).
در اين ارتباط ون12، مديريت دانش را “مجموعهاي از رويهها براي خلق، اکتساب، تسهيم و کاربرد دانش براي ارتقاء عملکرد سازماني13 تعريف ميکند”.
از آنجا که اندازهگيري پيش نياز بهبود عملکرد است، وجود چارچوب مناسبي براي اندازهگيري وضعيت سازمان از منظر آمادگي در حوزه مديريت دانش ضروري است. آمادگي مديريت دانش در سازمان به معناي آمادگي در تمامي زمينههاي مربوط به شناسايي، جمع آوري، سازماندهي، ذخيره سازي، توزيع و اشتراک دانش در سازمان است (Dastrang & et al, 2011).
بنابراين، ارزيابي آمادگي مديريت دانش سازمان شامل شناسايي وضعيت کنوني مديريت دانش در زمينههاي بيان شده و شناسايي تغييرات مورد نياز براي افزايش قابليتهاي مديريت دانش در سازمان است. همچنين ارزيابي يک سيستم قبل از استقرار آن گامي اساسي در کاهش ميزان ريسک طرح و کاهش مقاومت کارکنان در برابر تغييرات ميباشد.
با توجه به تحقيقات و اظهارات صاحب نظران و پژوهشگران مديريت دانش، به نظر ميرسد از ميان عوامل متعددي که در موفقيت پيادهسازي مديريت دانش نقش دارند، توجه به سه عامل” تکنولوژي14 “، “فرهنگ سازمان15 ” و “ساختار سازماني16 ” ضرورت بيشتري داشته باشد. ميلز و اسميت17، بيان ميکنند: “اين زيرساختها نقش مهمي در عملکرد سازماني و نوآوريهاي سازماني ايفا ميکنند”.
فناوري اطلاعات به عنوان يکي از عوامل تأثير گذار مديريت دانش باعث تسهيل در خلق، تسهيم، ذخيره و کاربرد دانش در سازمان ميشود (Lee and Lee, 2007).

همچنين

No Comments

Leave a Reply