امپراطوری عثمانی

امپراطوری عثمانی

مردم سالاری و دموکراسی، باز سازی هویت ملی و اسلامی، نحوه ی تعامل با ایدئولوژی های رقیب و اصلاح قانون اساسی انجام خواهد شد. و در عرصه ی اجتماعی با توجه به مؤلفه های، احیای شعائر دینی، عملکرد نهاد های آموزشی، تعامل با اقلیت های قومی و مذهبی، و در عرصه ی اقتصادی با توجه به اصلاحات و توسعه و رشد اقتصادی اسلام گرایان بررسی می شود. همچنین، عملکرد و سیاست های اسلام گرایان در عرصه ی خارجی در سطح بین المللی یعنی نحوه ی تعامل اسلام گرایان با اتحادیه ی اروپا و آمریکا توضیح داده خواهد شد. و در سطح منطقه ای، نحوه ی تعامل و سیاست های آنان با کشور های قبرس، ایران، سوریه، لبنان و فلسطین و مسئله ی بیداری اسلامی مطالعه می شود.
الف) تاریخچه ی روند اسلام گرایی در ترکیه

1- اسلام گرایی در دوره ی امپراطوری عثمانی
1-1- اسلام گرایی در دوره ی ظهور و تداوم
عثمانی ها که از مهاجران آسیای مرکزی بودند در آغاز، از سلجوقیان پیروی می کردند و هنگامی که سلجوقیان در سال 1299م منقرض شدند، اعلام استقلال کردند و قلمرو خود را از هر سو توسعه دادند (قاسمی،1374: 26). سایر دولت ها حریف عثمانی نبودند و به همین دلیل پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول، این دولت ها عثمانی را به دولت های بسیار کوچک تجزیه کردند و برای هر یک امیری قرار دادند (همان منبع:44).
این امپراطوری با عمر 700 ساله ی خود، از زمان شکل گیری تا فروپاشی سعی در گسترش اسلام داشت. امپراطوری عثمانی، حیات خود را صرف مبارزه با غرب مسیحی نمود به طوری که مبارزه با صلیبیون، ارگان های امپراطوری را تحت تأثیر خود داشت. برای ترک عثمانی، اسلام عامل مشروعیت بود و اردوی نظامی را اردو و کانون اسلام مینامیدند و حاکم امپراطوری، خلیفه اسلامی نامیده میشد. ترک ها چنان هویت خود را در اسلام مستغرق ساخته بودند که خود را با اسلام مشخص مینمودند. سلاطین امپراطوری به قرآن و احکام اسلامی چنان کارایی و اهمیتی بخشیده بودند که چنین امری در هیچ دولت اسلامی از پیدایش اسلام تا کنون دیده نشده است (ایگدمیر، 1348: 133).

سازمان مذهبی در زمان خلفای عثمانی دارای ویژگی های خاصی بود که عمدهترین آن را میتوان سهم و نفوذ قدرت مذهب بر نهادهای سیاسی و اجتماعی برشمرد. به لحاظ عرفی حاکمیت عثمانیها در چندین قرن، نمایشگر قدرتی بوده است که اسلام، به عنوان نماد رسمی آن به شمار میرفته است. اسلام در این دوره برای حاکمین عثمانی علاوه بر ایجاد اعتبار معنوی، این قدرت را به آن ها بخشیده بود که با گسترش قلمرو خود عنوان «خلیفه ی مسلمانان جهان» را به خود اختصاص دهند و در نبرد با دیگر کشورهای غیر مسلمان خود را منادی و پرچم دار اسلام دانسته و جنگ های خود را به عنوان جنگ کفر و اسلام مطرح سازند. پیروزی های سیاسی و نظامی دولت عثمانی خود عاملی برای آن بود که گرایش های مذهبی همراه با گرایش های سیاسی عجین گردند و در یک کنش متقابل، باعث قدرت مذهب در سطح اجتماعی و اسطورهای شدن قدرت خلیفه در سطح سیاسی گردد. اما با توجه به ساختار سیاسی دولت عثمانی، شکل ویژهای از ارتباط میان مذهب و سیاست برقرار گردیده بود (Turan,1990:28).
1-2- اسلام گرایی در دوره ی فروپاشی امپراطوری
در اواخر قرن هجدهم، امپراطوری عثمانی دیگر نمی توانست از خود در برابر قدرت نظامی رو به افزایش اروپا محافظت کند و یا مانع نفوذ تجاری قدرت های اروپایی در محدوده ی قلمرو خود شود. در عین حال در همین سال ها روسیه تصرف بالکان و دسترسی به دریای مدیترانه را در سر میپروراند و در مقابل بریتانیا با هدف جلوگیری از پیشروی های بیشتر روسیه و محافظت از منافع تجاری و سیاسی خود، در جهت تقویت امپراطوری عثمانیان تلاش میکرد. بدین ترتیب بود که امپراطوری عثمانی توانست یک قرن دیگر نیز به حیات خود ادامه دهد (لاپیدوس،833:1381 و832). در واقع این امپراطوری، حیات خود در قرن نوزدهم را مدیون وجود توازن قوا بین قدرت های اروپایی می داند، بالاخره در سال 1908 به دلیل بروز یک بحران سیاسی در امپراطوری عثمانیان توازن قوا بین دولت های اروپایی به هم خورد و تا شروع جنگ جهانی اول فرایند تجزیه ی امپراطوری عثمانی به تاخیر افتاد (لاپیدوس،838:1381 و840).
در حالی که با شکل گیری رنسانس و انقلاب صنعتی، تغییرات اساسی در زندگی مردم اروپا شکل گرفته بود امپراطوری عثمانی در همان زندگی قرون وسطایی خود باقی مانده بود. امپراطوری به دلیل از دست دادن توان اقتصادی- اجتماعی خود، دیگر قادر به حفظ موازنه با قدرتهای دیگر اروپایی نبود در این زمان نخبگان و کارگزاران امپراطوری در صدد یافتن چاره برآمدند. آن ها برای مداوای امپراطوری بیمار، دو نوع راه حل کاملاً متفاوت ارائه نمودند. کارگزاران و نخبگان غیرمذهبی، راه حل را در غربی و لائیک نمودن جامعه میدیدند و بیشترین تلاش خود را جهت غربی و مدرنیزه نمودن ارتش و بوروکراسی به کار بردند و نخبگان سکولار که در دیوان اداری امپراطوری نفوذ داشتند، مدرنیزاسیون و لائیسم را ضروری دانست (قاسمی،160:1374).
در واقع از همان اوایل قرن هفدهم، عثمانیان در این فکر بودند که یکپارچگی سیاسی و قدرت نظامی از دست رفته خود را بازیابند در این خصوص آن ها به دو گروه تقسیم میشدند، گروهی از آن ها که «بازگشت طلب» نامیده میشدند خواستار رجوع به قوانین مسلمانان باشکوه بودند و با هر گونه تغییری که امکان سلطه ی اروپاییان و مسیحیان بر مسلمانان را فراهم میآورد مخالفت میکردند.گروه دوم که مدرنیست (تجدد خواه) نامیده میشدند خواستار استفاده از روش های خاص اروپایی برای تعلیم، سازماندهی و اداره ارتش بودند و از انجام تحولات اقتصادی، آموزشی و اجتماعی بر اساس الگوهای غربی حمایت میکردند. در سراسر قرن هجدهم و اکثر سال های قرن نوزدهم کشمکش شدیدی بین طرفداران این دو گرایش وجود داشت. اما نهایتاً مدرنیست ها غلبه یافتند و به پیاده کردن دیدگاه خود پرداختند. به هر حال در اثر اجرای برنامه ی تنظیمات، جامعه ی عثمانی متحول گردید و نهادهای آموزشی و قضایی اسلامی استقلال خود را از دست دادند و عقیده ی برتری مسلمانان بر غیر مسلمانان به فراموشی سپرده شد. در واقع در طی دوره ی تنظیمات، نخبگان عثمانی با هدف به وجود آوردن حکومتی قوی و ایجاد اتحاد و یکپارچگی بین گروه های مختلف قومی و مذهبی، ساختارهای اساسی جامعه ی اسلامی خود را دستکاری کردند و نظام های آموزشی، قضایی و مذهبی غیر دینی را جایگزین نظام های آموزشی و مذهبی سنتی خود نمودند (لاپیدوس،841:1381 و 842).
به علاوه تا دهه ی 1860 گروه های مخالفی علیه تنظیمات شکل گرفتند که از حمایت برخی از افسران پایین رتبه نظامی، علمای لیبرال و طلاب علوم دینی نیز برخوردار بودند.گروه های روشنفکری مذکور در دهه ی1860 «جامعه ی عثمانیان جوان» را تشکیل دادند. آن ها سه هدف عمده را دنبال میکردند: استمرار حیات رژیم عثمانیان، احیای اسلام، و مدرن کردن جامعه بر اساس الگوهای غربی، آن ها معتقد بودند میزان ارزش و اعتبار امپراطوری به میزان تعهد و توجه آن نسبت به حقوق فطری شهروندان، امنیت جانی و مالی افراد، عدالت، و برقراری رابطه ی مسالمت آمیز بین مسیحیان و مسلمانان بستگی دارد. این افراد اعتقاد داشتند رژیم مشروطه، تجلی بخش ارزش های سیاسی و اخلاقی است که هم در اسلام و هم در فرهنگ اروپایی وجود دارد. با توجه به این عقاید و نظرات، عثمانیان جوان را میتوان مسلمانان مدرنیست (تجدد خواه) نامید. آن ها میگفتند اگر اسلام را درست بشناسیم خواهیم دید که دین با مدرنیسم و حکومت مشروطه هیچ گونه تضادی ندارد (لاپیدوس،843:1381 و842).
پس از دهههای 1860 و 1870 که سال های قدرت
مندی عثمانیان جوان بود رژیم اقتدارگرا و دیکتاتوری در رأس کار آمد که با مدرنیسم و مشروطه شدیداً مخالف بود، در این رژیم سلطان به عنوان متولی اسلام و صاحب اختیار کلیه ی مسلمانان جهان تلقی میشد. در طی دو دهه ی1880 و 1890 نسلی از روشنفکران ترک شکل گرفت. که در دوره ی حاکمیت این رژیم به دلیل تحولات اقتصادی و آموزشی متعددی که انجام گرفت موقعیت اجتماعی آنان، بیش از پیش ترقی کرد. در سال 1889 روزنامه نگاران، نویسندگان، ناشران و مبارزان تبعیدی «جامعه ی عثمانی برای اتحاد و ترقی» را بنیان نهادند. آن ها به سلسله ی عثمانیان وفادار بودند و تنها برقراری نظام مشروطه و حاکمیت قانون اساسی را مطالبه میکردند. ترکان جوان به دوگروه تقسیم می شدند. گروهی که به ظهور سلطانی قوی، تمرکز قدرت در دست حکومت مرکزی، و تسلط یافتن عناصر اسلامی- ترکی در جامعه ی عثمانی تمایل داشت. وگروهی که بر حکومتی غیر متمرکز تأکید میکرد. این گروه توجه کمتری به شهروندان ترک و مسلمان امپراطوری داشت و از نظامی فدرالی که در آن همه ی اقلیت ها، خودمختاری داشته باشند حمایت می نمود (همان منبع:844).
در سال 1905 مصطفی کمال (یکی از افسران ارتش عثمانی که بعدها رئیس جمهوری ترکیه شد) «جامعه پدری» را تشکیل داد و در سال 1907 نیز کنگره ی ترک های جوان «کمیته اتحاد و ترقی» را به وجود آورد. کمیته ی اتحاد و ترقی در سال 1908 با کمک برخی از نیروهای ارتش توانست سلطان را به بازگرداندن نظام مشروطه سال 1876 وادار نماید و به این ترتیب مجدداً نظام مشروطه برقرار شد. به دنبال برقراری مجدد نظام مشروطه در سال 1908 کشمکش سه جانبهای بر سر قدرت بین ارتش، لیبرال های کمیته، و محافظه کاران مسلمان در گرفت که نهایتاً در سال 1912 با پیروزی ارتش خاتمه یافت. در سال 1916 دولت تشکیل شده توسط کمیته ی اتحاد و ترقی، اختیارات شیخ الاسلام را کاهش داد، سرپرستی و اداره ی دادگاه های اسلامی را در دست وزارت دادگستری قرار داد، و اداره ی دانشکدهها و مراکز آموزشی مسلمانان را نیز بر عهده وزارت آموزش و پرورش نهاد. در سال 1917 نیز قانون خانواده جدیدی که برگرفته از اصول حقوقی اروپا بود تهیه و تدوین شد. برنامهای که کمیته اتحاد و ترقی برای انجام اصلاحات دنبال میکرد در عین سکولار و غیر دینی بودن شدیداً جهت گیری ترکی داشت. رهبران این کمیته در جریان سال های 1908 تا 1918 که قدرت را در دست داشتند سعی کردند امپراطوری عثمانی را بر پایه ملیت ترک تعریف کنند. با این حال ایده ملت ترک در اواخر دوره عثمانیان شروع به شکل گیری کرد. در این زمان وفاداری به اسلام و امپراطوری عثمانی به عنوان نوعی وطن پرستی شناخته شد و افکار و عقاید پان اسلامی در این زمان باعث ایجاد نوعی وحدت سیاسی بین ترک های امپراطوری گردید به علاوه در این زمان، ترک ها به بیداری فرهنگی رسیدند و با هدف ترویج زبان و فرهنگ خود در سطح امپراطوری به اصلاح این دو مقوله دست یافتند (لاپیدوس،845:1381 و846 و 847).
2- اسلام گرایی در دوره ی جمهوری

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

این مطلب را هم بخوانید:   فایل پایان نامهبرنامه درسی قصد شده

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1-1- اسلام گرایی در دوره ی اصلاحات و حکومت تک حزبی
وقایع سیاسی که در طول سال های 1908 تا 1918 به وقوع پیوستند دیگر امکانی برای حیات امپراطوری چند ملیتی و چند مذهبی عثمانی باقی نگذاشتند و به تدریج زمینه را برای ظهور دولت- ملت ترکیه فراهم کردند (لاپیدوس،847:1381). بدین ترتیب امپراطوری عثمانی با امضای قرارداد ترک مخاصمه و ایجاد صلح در «مودروس» در سال 1918 به دست متفقین افتاد و سرانجام مجلس کبیر ملی در نوامبر 1922 با خلع سلطان عثمانی به عمر این امپراطوری پایان داد (فلاح زاده،4:1384). و نخبگان نظامی و اداری آن به جمع کسانی که خواهان تشکیل کشور ملی و سکولار ترکیه بودندپیوستند. بعد از جنگ جهانی اول، مصطفی کمال اصول ترک های جوان را به مرحله اجرا گذاشت. در این زمان نخبگان ملی تحت رهبری وی توانستند تودههای مردم را علیه اشغالگران بسیج کنند و آن ها را به سمت حمایت از آرمان های ملی گرایانه خود سوق دهند.کمال در دوران پس از جنگ، جنبش دفاع از حقوق آناتولی را به وجود آورد، مجلس کبیر ملی را تأسیس کرد (1921) و رژیم جمهوری را بنیان نهاد. رژیم مذکور در قفقاز توانست جمهوری ارمنستان را شکست دهد، در سیسیل، فرانسویان را با شکست روبرو کرد و در آناتولی مرکزی نیز یونانی ها را شکست داد. در نتیجه ی پیروزی های پی در پی این رژیم بود که قدرت های اروپایی در سال 1923 مجبور شدند استقلال کشور ترکیه را بر اساس پیمان لوزان به رسمیت بشناسند. بدین ترتیب ترکیه در سال 1923 به عنوان دولت مدرن جدید پا به عرصه ی وجود نهاد (لاپیدوس،848:1381 و 847).
تاریخ مدرن را میتوان به دو بخش تقسیم کرد، دوره ی زمانی اول، بین سال های 1921 تا 1950 که دوران دیکتاتوری ریاست جمهوری آتاتورک، انجام اصلاحات دینی، و آغاز فرآیند صنعتی شدن بود. و دوره ی دوم که از سال 1950 آغاز گردیده است و تا حال حاضر ادامه دارد. استقرار یک نظام سیاسی چند حزبی، افزایش شکاف های اجتماعی، وقوع تحولات مهم اقتصادی، و ظهور کشمکش های ایدئولوژیک از جمله مشخصات دوره ی دوم میباشد. دوره ی اول که دوره ی کمالیستی نیز نامیده میشود. با وضع «قانون تشکیلات بنیادی» آغاز گردید. در سال 1923 مصطفی کمال آتاتورک به عنوان رئیس جمهور مادام العمر ترکیه برگزیده شد. در رژیم آتاتورک همانند رژیم عثمانیان یک گروه از نخبگان تحصیل کرده ی بوروکرات و نظامی بر مردم حکومت میکردند. در عین حال بر خلاف رژیم عثمانیان در این حکومت، علما و اشراف محلی از صحنه سیاست کنار زده شده بودند (لاپیدوس،851:1381 و850).
مهم ترین سیاست رژیم کمال، انقلاب فرهنگی بود. مصطفی کمال در نظر داشت تا تودههای مردم را در چارچوب ایدئولوژیک و فرهنگ مورد نظر رژیم خود، قرار دهد. ارتباط مردم با اسلام را قطع کند، و مردم را به سوی زندگی بر اساس اصول غربی و سکولاریستی سوق دهد. از این رو کمال به تدریج نهادهای سازمان یافته ی اسلامی را ملغی اعلان کرد. او در سال 1923 نظام سلطنتی و در سال 1924 نظام خلافت را برچید. همچنین در سال 1924 موقوفات و علما، تحت کنترل ادارهای با نام اداره ی مذهبی قرار گرفتند. در سال 1925 رژیم کمال فرقه های صوفی گری را غیر قانونی اعلان کرد و آن ها را منحل نمود. وی همچنین قانون خانواده ی جدیدی را بر اساس مجموعه قوانین سوئیس تدوین کرد و آن را جایگزین قوانین شریعت نمود (همان منبع: 852).
یکی از مهم ترین اهداف اصلاحات کمالیسم، جایگزین کردن فرهنگ غربی به جای اسلام گرایی باگرایش به عثمانی و مواردی از این قبیل بود که بتواند قدرت نهادهای اسلامی و نمادهای های اجتماعی گذشته را در هم شکند. لذا بلافاصله، بعد از استقرار رژیم جمهوری، نهادهای سنتی و مذهبی تحت نظارت عالیه ی دولت قرار گرفت و سازمان مدیریت امور دینی که سازمانی وابسته به ریاست جمهوری بود امور رسیدگی به مسائل مذهبی را در کشور بر عهده گرفت که ریاست این سازمان از طرف شورای وزیران تعیین و منصوب می شد (Toprak,1988:12).
در واقع اقدامات آتاتورک در 15

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *