دانلود پایان نامه

حجاب و مایا[1]

سمبول همان‌قدر که ظاهر کننده اصل و باطن است به همان اندازه نیز حجاب باطن است. در مابعدالطبیعه هندو و متافیزیک سنّتی، تمایز میان امر واقع و امر ظاهری، موهوم[2] است به عبارتی این همان تمایزِ میان آتما و مایا است. آتما در مایا پرتو افکنده است. مایا به نیروی تخیّل عالم و توهّم دنیا و سراب و جادوی جهان و صورت ظاهر خیالی و خطای باصره تعبیر شده و دارای صفات متضاد است، «هم مظهر تجلّی کائنات و به این اعتبار وسیله معرفت یعنی شناخت نیروی خلّاقه الهی است و هم موجب گمراهی، زیرا حجاب و پرده ابهامی است که بین خالق و مخلوق سایه می‌افکند» و بر اثر تکثیر واقعیات عینی و ذهنی، واقعیات و توهّمات مطلق و نسبی و حقیقت و مجاز را به هم می‌آمیزد. مایا «بازی رایگان و ناموجّه و خودجوش و خالص است».[3] مایا به عنوان نیروی خلّاق (ویکشپا شاکتی) تخیّلی خلّاق هم هست: دو نیرو به مایا نسبت داده می‌شود: نیروی خلّاق و نیروی استتار.[4]

«مایا ترکیبی از نور و ظلمت و پیدا و پنهان است»[5] به همین دلیل به عنوان هنر محض یا معمار آفرینش نیز تلقّی می‌شود چرا که همچون هنر، در عین انعکاس اعیان؛ فناپذیر و ناپایدار است و بیننده را اغوا می‌کند.

مایای الهی چند سطح دارد که در تمام سطوح (کیهانی و فراکیهانی) هدفش ایجاد سطحی برای تجلّی دو عملکرد متوالیِ تشعشع و انعکاس است که حرکت و صورت با ایندو متناظرند. آتما در هر یک از سطوح که بدین ترتیب است خود را برون می‌افکند: فرشتگان، عالم انسانی و عالم مادّی.

مایای صوری که نه مَلَکی است و نه الهی، «نوعی سحر منعقد کننده، جداکننده و فردیّت بخش» است. علّت این امر نیز جز این نیست که مایا از اصل یا جوهر خود بیش از اندازه دور شده و «بیش از اندازه به ملاقات نیستی رفته است، نیستی‌ای که چیزی بیش از یک علامت یا جهت نیست و واقعیّتی ملموس نمی‌باشد»؛ و مانند کلمه آیه در تعابیر قرآنی معنای نشانه و جهت دارد.[6]

از این رهیافت می‌توان معنای دقیق سمبول را در سنّت هندو دریافت: در تحقق روحاني، كششِ کيهانيِ عينيت‌يافتگي، گرفتار رمز و تمثيل[7] است. روح در جريان طبيعيِ رويگرداني‌اش از آتما، عينيت‌يافتگيِ (ديگر نه غيرمسقيم بلكه مستقيم) «مدرِك» مطلق را درمي‌يابد. عينيّت‌يافتگيِ غيرمستقيم، جهان است با كثرت بي‌حدّش، و عينيّت‌يافتگيِ مستقيمْ سمبول است، يعني چيزي كه مدرِك محض را بر سطح عيان جايگزين گرداند. آتما در مركز انسان در مقام مدرِك، مطلق و بي‌نهايت است و در گرداگرد انسان صاحبِ عنوان عينيت‌يافتگي بي‌شمار و متمايزِ اين مدرِك است. يوگين[8] يا موكته[9] يعني «شخص رهايي‌يافته»، آتما را در همه چيز مي‌يابد، امّا انساني كه رها نگشته، تصوير مركب و مستقيم آتما را به‌منظور حذف اضافات كه جهان، خود در رابطه با آتما آنها را نمايانده، بايستي بر جهان اضافه كند. سمبول، چيزي است كه به‌عنوان متّكايي مستقيم در تحقق معنوي عمل كند. مثال آن را يك منتره يا اسم الهي، يا به شكل ثانوي، سمبولی نوشتاري، تصويري يا تنديسي مانند شمايلي مقّدس[10]، ذكر توان كرد.

در بینش عرفان اسلامی نخستین ظهور الهی، نَفَس رحمانی خوانده می‌شود[11]. در مکتب ابن‌عربی، نفس رحمانی، واسطة عالم ربوبی و آفرینش است. نفس رحمانی، ظلّ‌الله، و فعل و امر واحد حق است که بر همه کثرات پرتو می‌افکند و مشتمل بر همه مظاهر است و اوّلین ظهور حق تلقّی می‏شود. از این فعل و فیض واحد، هم تعیّنات گوناگون به ظهور می‏رسد و هم اعیان ثابته. از آن حیث که نفس رحمانی جز انتساب و ربط به خداوند نیست، به استقلال، حکمی ندارد و از آن جهت که آشکار کننده کثرات است می‏توان آن را خیال محقَّق نامید. افتتاح وجود، با نفس رحمانی است و موجودات عالم مانند حروفی‏ هستند که با این نفس تحقق می‏یابند، و صور این عالم از طریق نفس رحمانی در «عماء» نقش می‏بندند. عماء، نخستین تعیّن نفس رحمانی است. صور عالم مانند اعراضی بر عماءاند و نسبت آنها به عماء، نظیر نسبت صور به آینه است برای شخص ناظر؛ در این میان، بیننده جهان نیز حق متعال است و چنان می‏نماید که صور عالم، بین عماء و بین رؤیت حق واقع شده‏اند که آنچه در این بین ظاهر می‏شود دلیلی بر ناظر عالم است. خداوند با ظهور عماء به غیرخود، وجود عینی می‏بخشد. عماء، نخستین ظهور نفس رحمانی است، امّا ظهور همه موجودات در عماء با کلمه «کُنْ» از جانب حق متعال است. ‏
‏ ابن‌عربی حضرت الهی را دارای سه مرتبه می‏داند: باطن، ظاهر و واسطه بین آن دو، که وجهی به ظاهر دارد و وجهی به باطن و حقیقت نفس را در آن مرتبه واسط عماء دانسته است که در آن کثرات به ظهور می‏رسند (همانطور که نَفَس از سویی و کلمات و زبان از سویی دیگر واسطه بین عالم ذهن و خارج‏اند، و نیز خیال واسطه بین عقل و حس می‏باشد). عماء به ابر و بخار رقیق نیز اطلاق می‏شود که نقش واسط بین ظهور و بطون را ایفا می‏کند.

اکنون مشابهت مایا و آنچه در تعابیر اسلامی هست روشن‌تر می‌شود. در تعابیر هندو: «مایا نَفَس آتماست؛ آتما توسط مایا نَفَس می‌کشد… کلّ عالم از سوی خداوند می‌آید و به سوی او باز می‌گردد: از اینجاست که ادوار کیهانی به وجود می‌آید… مایا هوایی است که آتما آن را تنفس می‌کند و این هوا کیفیّتی از بی‌نهایتی خود اوست.»[12]

حجاب صرفا صورتی از وجه خداوند است و همان منظری است که از آن، همه اشیاء شبیه خداوند دیده می‌شوند. خداوند در تجلّیاتش ظهور می‌کند. اینجاست که ما با همان متناقض‌نما روبرو هستیم: «خداوند دقیقا با همان چیزی که او را قابل رویت می‌کند، پنهان می‌شود.»[13]

تشبیه آینه اینجا نیز به کار می‌آید. انسان و تمام مخلوقات مظاهر الهی هستند یعنی بازتاب‌هایی از جلوه‌های حضرت حق. آنها با ظرفیتهای خاص خود اصل الهی را منعکس می‌کنند. همانطور که هر چه در برابر آینه می‌ایستد، آینه عکسی از او نشان می‌دهد مظاهر نیز عکس حق هستند. عکس نیز به معنای معکوس است. یعنی هر چه در برابر آینه است چپش، راستِ آینه و راستش چپ در آینه است. این تشبیه به این جهت است که هر چه در آینه است گرچه شیء خارجی است امّا در آن خلافی نیز هست و می‌تواند انسان را به گمراهی بکشاند. حجاب نیز چون عکس است می‌تواند رهزن باشد و ضد آنچه را که در واقع هست نشان دهد. این تضاد بیرونی است:

«هر چه در حیطه قانون انعکاس قرار دارد می‌تواند برای فرآیند روحانیِ متناظر با آن هم به کار رود. حتما باید به یاد داشته باشیم که تصویر منعکس شده نسبت به شیء، وارونه است. بنابراین مثلا هنگامی که حقیقت الهی که شامل همه چیز است منعکس شود به صورت مرکز جزئی دست‌‌نیافتنی ظاهر می‌شود؛ لطف وجود محض هنگامی که منعکس می‌شود چون قهری ویرانگر جلوه می‌کند؛ ابدیّت به صورت لمحه‌ای زودگذر و جز اینها.»[14]

حجاب‌ها هرگز کنار نمی‌روند، امّا هدایت الهی می‌تواند انسان را از خطر محجوب ماندن ایمن سازد. «کشف» حجاب که نوعی از علم است خود حجاب دیگری است.منتها انسان در این مسیر حجاب‌های دور را کنار می‌زند تا به حجاب‌های نزدیک برسد. تناقض نمایی دیگر این است که، طلبِ وجه خداوند از حالات نفس است و خودِ نفس، حجابِ حجاب‌ها است. ابن‌عربی می‌گوید:

«و لیکن آنها چیزی را طلب می‌کنند که از آنها غایب است، لذا طلبشان عین حجابشان است. پس آنها قدر آنچه را ظاهر شده است ندانستند، چراکه آنها مشغول به چیزی هستند که خیال می‌کنند از آنها مخفی است. گفت هیچ چیزی مخفی نیست. فقدان علم آنها را مخفی کرده است. در حق، هیچ چیزی مخفی نیست خدای تعالی ما را این چنین خطاب می‌کند: هو الاوّل والظاهر والباطن یعنی آنچه در ساحت باطن می‌طلبی ظاهر است پس خود را به مشقت مینداز»[15]

[1]. Maya

[2]. برای مطالعه بیشتر درباره موضوع مایا و امر موهوم ر.ک:

Frithjof Schuon, In The Tracks of Buddhism, The Question of Illusion. P 50 & Frithjof Schuon, Treasures of Buddhism

[3] . شایگان داریوش، آیین هندو و عرفان اسلامی، ترجمه جمشید ارجمند، تهران، فروزان، 1382، ص 62.

[4] . بینای‌مطلق محمود، پیشین، ص 64.

[5] . گنون رنه، مطالعاتی در آیین هندو، هنری دی فور، نیویورک، نشر هیلزدیل، 2001، ص 73.

[6] . شوئون فریتهوف، «آتما- مایا»، مجله مطالعات تطبیقی ادیان، جلد 7، شماره 3، تابستان 1973،در دسترس در پایگاه مطالعات تطبیقی ادیان، بازیابی در 15  اردیبهشت 1391.

[7]. symbol

[8]. yogin

[9]. mukta

[10]. pravatīka

[11]. العالمُ ظَهَر فی نَفَس الرّحمن. ر.ک: ابن عربی محی الدین، فصوص الحكم، قم، انتشارات الزهراء، 1370، ص 145.

[12] . شوئون فریتهوف، همان.

[13] . چیتیک ویلیام، درآمدی بر تصوف، ترجمه محمدرضا رجبی، قم، مرکز مطالعه و تحقیقات موسسه ادیان و مذاهب، 1386،  ص 229.

 

[14] . بورکهارت تیتوس، مبانی هنر شرقی و سمبولیسم، ام فیتزجرالد، بلومینگتون ایندیانا، نشر ورد ویزدم، 2009، ص 97.

[15] . ابن‌عربی محی الدین،  فتوحات مکیه، ج. 4،  ص 407.