دانلود پایان نامه با موضوع انتقال دانش

وادار کردن دانش اموزان به يادگيري بود زيرا اين اعتقاد وجود داشت که عدم يادگيري دانش آموز صرفا به سبب بي ميلي او به يادگيري است و بعبارت ديگر نمي خواهد ياد بگيرد.اما در عصر حاضر با پيشرفت تکنولوژي راديو ، تلويزيون ،روزنامه ها ،مجلات ،فيلمها و غيره بعنوان منابع اطلاعات مهم به شمار مي روند.بنابراين در جهان امروز معلم نه بعنوان منبع دانش و اطلاعات به شمار مي رود و نه آنکه نقش او تنها انتقال دانش به ذهن دانش اموزان است .در چنين شرايطي نقش معلم آن است که به دانش آموزان بياموزد که چگونه بياموزند؟ به عبارت ديگر راه آموختن را به آنها ياد بدهد.معلم مناسب ترين شرايط را براي يادگيري دانش آموزان فراهم مي آورد .کنجکاوي طبيعي آنان و فعاليت هايشان را در جهت سازنده هدايت کند و فرصت هايي را فراهم سازد که هر دانش آموز تا حداکثر ظرفيت خود رشد کند و استعداد و توانايي هايش را پرورش دهد(شريفي ،حسن پاشا ،رشد معلم اذرماه 69-70)
معلم کارآمد کيست؟
هرگاه دانش آموزان متوجه شوند که آنچه معلم به هنگام وعظ و خطابه در کلاس بيان مي دارد، با آنچه وي عملااز خود بروز مي دهد متفاوت است، يعني هماهنگي بين عقيده وعمل او وجود نداشته باشد، آنان به چنين موعظه هايي توجه نخواهند کرد و در پي عمل کردن به آنها برنخواهند آمد. اين تفاوت و ناهماهنگي ممکن است بين انتظارات معلم از دانش آموزان و امکاناتي که عملابه آنان داده مي شود نيز مشاهده شود. اگر معلم به دانش آموزان گوشزد کند که مجاز نيستند قبل از آنکه زنگ تفريح زده شود کلاس را ترک کنند اما در عمل نتواند اين قانون را جامه عمل بپوشاند اعتماد دانش آموزان نسبت به قدرت رهبري معلم به تدريج کاهش مي يابد.
رفتار دانش آموزان همچنين تحت تاثير اعمال معلم در موارد زير است: معلم به اهميت مطالعه و خواندن کتاب تاکيد فراوان مي گذارد، اما خود او حتي يک کتاب هم نمي خواند.
معلم رعايت اصول اخلاقي را محترم و مهم مي شمارد ولي دائما بر سر مسائل جزئي با خشم و فرياد با دانش آموزان روبرو مي شود. معلم تاکيد مي کند که احترام به عقايد و نظريات ديگران و بويژه دانش آموزان همواره موردنظر اوست، ولي مکرر? عقايد دانش آموزان را که به نظر خودش نادرست و احمقانه است به مسخره مي گيرد. در تمام موارد دانش آموزان به جاي توجه به آنچه معلم به شکل نظري بيان مي دارد، به رفتارها و واکنش هايي که عملااز خود نشان مي دهد گرايش پيدا مي کنند. معلمان قاهر و زورگو با رفتارهاي خصمانه اثرات زيان بخشي بر روي رفتار دانش آموزان دارند، در حالي که معلمان مهربان با رفتارهاي غيرتهاجمي مي توانند به سازگاري اجتماعي دانش آموزان خود کمک کنند. بعضي از نشانه هاي رفتارهاي خصمانه عبارتند از اعمال قدرت، خجالت زده کردن و پافشاري در مطيع بودن دانش آموزان. براي رفتارهاي ملايم و منطقي نيز مي توان از تائيد نظرات دانش آموزان، تشويق دانش آموزان به شرکت در بحث هاي کلاسي، اظهار علاقه نسبت به فعاليت هاي دانش آموزان و همدردي و درک دانش آموزان نام برد. دانش آموزان در کلاس هايي که توسط معلم مهربان و منطقي اداره مي شود رفتارهاي سازگارتر و ملايم تري از خود نشان مي دهند و عکس اين قضيه نيز صادق است. به اين ترتيب نبايد فراموش کرد که معلم مي تواند تاثير فوق العاده اي بر محيط کلاس و در نتيجه بر رفتار دانش آموزان داشته باشد. بين معلم و شاگرد نبايد تاثير دانش آموزان بر رفتار معلم را ناديده انگاشت، زيرا که اين تاثير و تاثر الزاما در يک فرآيند دوطرفه انجام مي گيرد. در اغلب موارد الگوي رفتاري و واکنش هاي (مثبت و منفي) معلم در کلاس رابطه و هماهنگي قابل توجهي با نوع رفتارها و واکنش هاي دانش آموزان در کلاس دارد. به طور کلي تدريس در کلاس به شکل يک رابطه دو جانبه رخ مي دهد که در آن، دانش آموزان و معلمان يک واحد در هم تنيده را تشکيل مي دهند. مثلاهنگامي که دانش آموزان در کلاس بدرفتاري مي کنند برنگرش معلم نسبت به آنان تاثير گذاشته و اين نيز به نوبه خود بر نگرش دانش آموزان نسبت به معلمشان اثر خواهد گذاشت. اين تاثير و تاثرها نقش اساسي در بالاو پايين بردن سطح يادگيري دارد. (شريفي ،حسن پاشا ،رشد معلم اذرماه 69-70).
معلم واقعي کيست؟
بسياري از معلمين تازه کار غالبا مقدار زيادي از وقت خود را به طراحي و تمرکز بر روي دروس و موضوعات صرف مي کنند و فراموش مي کنند که تدريس خوب صرفا به شيوه ها و کارافزارهاي يادگيري خلاصه نمي شود. گروه زيادي از معلمين به هنگام تدريس، به جاي آنکه شخصيت و رفتاري واقعي و طبيعي براي برقراري ارتباط با دانش آموزان از خود نشان دهند به ايفاي نقش و بروز رفتارهاي مصنوعي مي پردازند. اين گروه فکر مي کنند که ايفاي نقش مي تواند آنان را در جلوگيري از بروز مسائل و مشکلات مربوط به نظم و انضباط محيط کلاس ياري دهد. رفتارهاي سرد، خشن و دور از انسانيت بعضي از معلمان در محيط کلاس با فلسفه آموزش و نقش و رسالتي که به عهده آنان گذارده شده مغايرت دارد. اين گونه رفتارها گاهي به اين علت از آنان سر مي زند که فکر مي کنند در صورتي که رفتاري مهربانانه و روابطي دوستانه با دانش آموزان داشته باشند ممکن است آنان را افرادي سهل انديش، بي کفايت و سست نظر قلمداد کنند. متاسفانه به دفعات زياد مشاهده شده که معلمين تازه کار را با رهنمودهاي غيرمنطقي و به دور از احساسات انساني نظير “از همان آغاز با سرسختي صداي دانش آموزان را خفه کنيد” و يا قدرت و رياست خود را به دانش آموزان نشان دهيد و “به آنان اجازه ندهيد در هيچ موردي اعتراض کنند” مواجه ساخته و بسياري از اين گونه معلمين نيز چنين رهنمودهايي را در تدريس خود به کار گرفته اند. اين نگراني وجود دارد که معلم ضمن اينکه به ايفاي نقش مي پردازد ممکن است آن را کاري راحت يا حداقل موفقيت آميز بيابد و به تدريج در اين قالب فرو برود. کم کم رفتارش بر محور اعتقادات سنتي سازمان مي گيرد؛ به طوري که ديگر قادر نيست خود را از چنين قالبي رها سازد(شريفي ،حسن پاشا ،رشد معلم اذرماه 69-70) .
ويژگي هاي معلمان موفق و ناموفق
از ديدگاه انسان گرايانه مي توان گفت معلمان کارآمد کساني هستند که به مفهوم دقيق کلمه “انسان” هستند. آنان با برخورداري از زيباترين احساسات انساني با روشي منصفانه، آزادمنشانه و فارغ از گرايش هاي ديکتاتور مآبانه با دانش آموزان رفتار مي کنند و قادرند به راحتي و به شکل طبيعي با آنان روابط دوستانه و انساني برقرار کنند. معلمان نالايق و ناموفق نيز به نظر مي رسد که از احساسات انساني بي بهره اند و همواره در پي جاه طلبي، اعمال قدرت و استفاده از شيوه هاي ديکتاتوري در کلاس هستند و کمتر به نيازهاي دانش آموزان خود مي انديشند. گروهي چنين مي پندارند که اگر کسي دانشجو يا طلبه خوبي باشد معلم خوبي نيز هست و چنين استدلال مي کنند که هرگاه معلمي به موضوع تدريس خود تسلط داشته باشد مي تواند به خوبي آن را تدريس کند، اگرچه اين امر تا حدودي صحت دارد، ولي ميزان دانش و تسلط معلم بر موضوع درس به تنهايي نمي تواند فضاي خالي موجود بين تدريس و فراگيري را پر سازد. بهترين مثال اين ادعا در مقاطع عالي تحصيلي مشاهده مي شود. استاداني که بيشترين دانش را در يک موضوع خاص دارند الزاما از لحاظ تدريس بهترين استادان نيستند. در مورد اين گروه معلمين بارها شنيده شده است که “موضوع درس را به خوبي مي داند ولي قادر به برقراري ارتباط نيست، گوش دادن به حرف هايش سردرد مي آورد يا موضوع درس را به شکل خام ارائه مي دهد.” اين عبارات نمايانگر آن است که مشکلات مربوط به روابط بين معلم و دانش آموزان صرفا ناشي از ميزان دانش معلم نيست. اين امر به آن معنا نيست که اهميت تسلط معلم بر موضوع تدريس، ناديده انگاشته شود، بلکه خود نيز به عنوان آموزگار بر آن تاکيد کافي داريم اما نگاهي به ميانگين نمرات، ضريب هوشي و ميزان آمادگي کارآموزان معلمي به هنگام طي دوره تربيت معلم اين حقيقت را آشکار مي سازد که بين عوامل مذکور و ميزان موفقيت و کارآمدي اين افراد در زمان تدريس عملي در کلاس ها همبستگي مختصري وجود دارد.
متغيرهاي ديگري نظير گرمي سخن و مهرباني و احساس مسئوليت در برابر نيازها و علايق دانش آموزان و رغبت به تدريس، رابطه معني دارتري با موفقيت معلم و ميزان آموخته هاي دانش آموزان دارد. به طور کلي هرچه بيشتر به جنبه هاي عاطفي و انساني در کلاس توجه گردد بيشتر مي توان به کارآمدي و اثربخشي تدريس معلم اميدوار بود. معلمي که اعتقاد دارد دانش آموزان از توانايي فراگيري برخوردارند، رفتار مطلوب تري از خود بروز خواهد داد تا معلمي که دانش آموزان را فاقد قدرت يادگيري مي پندارد. به نظر مي رسد که معلمين خوب و موفق را مي توان با توجه به اعتقادات زير نسبت به مردم از معلمين غيرکارآمد و ناموفق متمايز ساخت: معلم خوب، معتقد است که سايرين خود قادر هستند مشکلات و مسائل خويش را بررسي کنند و راه حل موفقيت آميزي براي آنها بيابند.
ديگران را به منزله دوستان خود مي پندارد و اعتقاد دارد که آنان همواره در راه تکامل خود گام بر مي دارند.
ديگران در نظر او موجوداتي با ارزش و متعادلي هستند و هرگز کسي را عاطل و بي ثمر نمي انگارد. مردم و رفتار آنان را از ديدگاه رشد توسعه دروني نه محصولي از وقايع بيروني براي شکل بخشيدن به موجوديت انسان، مي نگرد و معتقد است که مردم از خلاقيت و پويايي کافي برخوردارند و اين فکر که ديگران فاقد نيروي سازنده هستند هرگز در او راه پيدا نمي کند. مي پذيرد که مردم ارزش اين را دارند که مورد اعتماد و اطمينان قرار گيرند و به شيوه اي منطقي و قانوني با آنان رفتار گردد. معتقد است که مردم با برخورداري از تعالي بالقوه به سوي رسيدن به کمال در حرکت اند و آنان هرگز به منزله موانعي بر سر راه ديگران و تهديد آنان قلمداد نمي شوند(شريفي ،حسن پاشا ،رشد معلم اذرماه 69-70) .
درآموزش چه خبر است؟
گاهي علت افت تحصيلي يا شکست درسي دانش آموز را بايد در مدرسه جستجو کرد. اهم عللي که مي توان از اين نظر مورد بررسي قرارداد، به شرح ذيل است.
شيوه تدريس معلم :
مي توان گفت هر دانش آموز به شيوه خاصي مطالب درسي را درک و فرامي گيرد. وظيفه معلم است که با شناخت دانش آموزان و آگاهي از چگونگي کاربرد شيوه هاي مختلف تدريس مدل مناسبي براي تدريس انتخاب کند.
گاهي علت افت تحصيلي دانش آموز اين است که شيوه تدريس معلم مطابق روش يادگيري دانش آموز نيست.
برنامه درسي مدرسه :
گاهي علت افت تحصيلي اين است که برنامه درسي طراحي شده از طرف مدرسه مناسب نيست ؛ مثلا دروس نسبتا سخت را پشت سر هم و يا در ساعاتي گذاشته اند که عموما دانش آموزان خسته هستند.
انتظارات و پيش داوري هاي معلم :
معلم در اولين برخورد با شاگردان خود سعي مي کند، با پيشداوري خود آينده تحصيلي آنها را مجسم کند.
مطالعات نشان داده است که اين قضاوت ها بر ميزان پيشرفت و يا شکست دانش آموز در دروس تاثير دارد، به اين صورت که اگر دانش آموزي که نمرات متوسط دارد به يک معلم معرفي کنيم و به او بگوييم تيزهوش است و نمرات درخشاني خواهد آورد؛ خود اين دادن نگرش در ارتباط با معلم با دانش آموز تاثير خواهد گذاشت و باعث پيشرفت درسي وي خواهد شد.
نتيجه اين که معلمان بايد از پيش داوري بويژه از نوع منفي آن بپرهيزند، زيرا خود اين امر منجر به شکست او خواهد شد.
شرايط فيزيکي کلاس :
دماي مناسب يكي از ضروريات يك كلاس درس است و در غير اين صورت مي تواند به عنوان يك متغير مزاحم مانع توجه دانش آموزان به معلم و درس شود . بنابراين يك كلاس درس بايد از دماي مناسب در فصول سال بهره مند باشد . اگر فضاي كلاس

Author: y7oozita

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *