دانلود پایان نامه

دلايل سازگاري:

1- مي خواهيم به آرمان و آرزويمان برسيم.

2- به خود شناسي و خود سازي اقدام و سپس احساس سلامت كنيم.

3- نيازهاي معنوي را پاسخ بگوييم.

4- رابطه‌اي با خداوند برقرار كنيم و احساس كنيم كه خالق از بنده راضي است.

5- در طريق منطقي و عقلي گام گذاردن است.

6- براي پيشرفت و تعالي و جلو رفتن و بهتر شدن است (اسلامي نسب، 1373).

 

ملاك و معيار سازگاري

در فرايند سازگاري اجتماعي مشكلات و مسايل رواني ـ شناختي بروز مي‏كند. انگيزش و نيازهاي اكتسابي، نيازهاي غالب و متفاوت، ناكامي، تعارض‏ها، اضطراب‏ها و رفتارهاي دفاعي در اين فرايند آشكار مي‏شوند. شايد به همين علت باشد كه سلامتي و بهنجاري افراد را به منزلة سازش و سازگاري با توقعات جهان بيرون در نظر گرفته مي‌شود. ناسازگاري در يك موقعيت گذشته براي سازگاري در موقعيت‏هايي در آينده لازم و ضروري است. بنابراين بهتر است كه توانايي فرد براي سازگاري را در نظر گرفت. بر اين اساس هر فردي كه بتواند با مسايل و مشكلات خود كنار بيايد با خود و اطرافيانش سازش يابد و در برابر تعارض‏هاي اجتناب پذير دروني از خود سازگاري نشان دهد، انساني به هنجار تلقي مي‏گردد. چنين فردي واجد توانايي‏هاي دفاعي و سازشي است و مي‏تواند بين خود و نيازهاي كشاننده‏اي خود و واقعيت، تعادل برقرار سازد (دادستان، 1370 به نقل از شادمان، 1380).

ناسازگاري مي‌تواند جزئي يا كلي باشد. ناسازگاري جزئي مربوط به برخي از جنبه‏هاي شخصيت و رفتار فرد است. ولي ناسازگاري كلي مجموعة فرايندهاي اجتماعي شدن فرد را به مخاطره مي‏اندازد. پس مي‏بايست ناسازگاري به معناي خاص را از ناسازگاري به علت عدم استعداد براي نگهداري يك موقعيت سازش يافته متمايز دانست.

در سازگاري با محيط دروني، هدف اين است كه تنش‏هايي كه سلامت و تعادل فرد را مورد تهديد قرار مي‏دهد، كاهش يابد. اما براي كاهش اين تنش‏ها برآوردن توقعات محيط بيروني كافي نيست. ممكن است رفتار يك فرد منحرف با واقعيت دروني خود سازگاري يافته باشد، بدون اينكه با واقعيت اجتماعي سازگاري باشد. پس يك تعامل پويايي ميان اين دو واقعيت وجود دارد، سازگاري بيروني در واقع مستلزم درجه‏اي سازش با واقعيت دروني است (شادمان،1380).

معيارهاي معيني براي ارزيابي كفايت سازگاري يك فرد نسبت به محيط ابداع شده‏اند. براي مثال، ويژگي‏هاي زير براي ارزيابي به عنوان پيشرفت اهميت زيادي دارند.

آسودگي يا آرامش روان شناختي: يكي از ضروري‏ترين علايم ناتواني در سازگاري آن است كه احساس گناه يا ترس از بيماري و غيره در فرد شکل مي‏گيرد. تجربه كردن ناراحتي اغلب به معناي بي‏كفايتي در سازگاري روان شناختي است.

 

كارايي شغلي: نشانه ديگري كه شاخص مشكلات سازگاري است،  ناتواني در استفادة كامل از قابليت‏هاي اجتماعي است.

نشانه‏هاي جسماني: گاهي تنها علامت سازگاري نامناسب به شكل آسيب به بافت‏هاي بدن جلوه مي‏كند. يك شخص بهنجار و داراي سازگاري خوب نبايد از نشانه‏هاي جسماني رنج بكشد.

پذيرش اجتماعي: بعضي از افراد سازگار از نظر اجتماعي مورد پذيرش هستند، يعني افرادي هستند كه ديگران آنها را مي‏پذيرند  (اسلامي‌نسب، 1373).

برخي از خصوصيات انسان سازگار به شرح زير است:

-به ميزان كافي مي‏تواند فعاليت كند و براي كاري كه بر عهده گرفته است شايستگي لازم را دارد و لزومي نمي‏بيند كه شغل خود را مرتب تغيير دهد.

– از اضطراب و تعارضي كه او را از فعاليت سود بخش باز دارد، دوري مي‏جويد.

– بتواند با مشكلات مواجه شود و درباره آنها بينديشد و تصميم بگيرد و عمل كند.

– بتواند نيازها، افكار و عواطف ديگران را بشناسد و پاسخ‏ها يا واكنش‏هاي مناسب از خود نشان بدهد.

– بيماري‏هاي بدني نتوانند شايستگي و فعاليت او را كاهش دهند.

– انسان سازگار يا سالم مسؤوليت همه اعمال، افكار و رفتارهاي خود را مي‏پذيرد و عاقلانه به نتايج آن مي‏انديشد.

– شخص سازگار، پذيرش و تحمل اضطراب را ياد مي‏گيرد و مي‏داند چرخ زندگي هميشه به دلخواه شخص نمي‏گردد و به هر حال ناراحتي‏هايي در زندگي به وجود خواهد آمد و اينها نيز به نوبة خود موجب اضطراب و نگراني مي‏شوند.

– فرد سازگار بايد بتواند بعضي از ناكامي‏ها را تحمل كند، زيرا در حقيقت تحمل ناكامي مانند پذيرش اضطراب نشانه سازگاري مطلوب در شخص است (اسلامي‌نسب، 1373).

 

مهارتهاي سازگاري عبارتند از:

 

  • توانايي در ارتباط كلامي با ديگران
  • توانايي در مراقبت از خويشتن
  • رسيدگي و انجام امور روزانه زندگي
  • مهارت در ارتباط اجتماعي با افراد
  • توانايي در پيدايش و تعيين راه و مسير ادامه زندگي و اهداف
  • توجه به بهداشت و سلامتي فردي
  • توانايي يادگيري، آموزش و ادامه تحصيل
  • استفاده صحيح از ساعات تفريح و آزادي خود
  • انجام كارها و مسئوليت هاي كاري
  • توانايي ايجاد رابطه سالم با افراد خانواده، همقطاران و افراد مختلف اجتماع (‌معاني و همكاران، 1379).

 

عوامل مؤثر در سازگاري

سازگاري رضايت بخش فرد با موفقيت‏هاي اجتماعي عمده زندگي، به طور مستقيم با ميزان ارضاي همه نيازهاي اساسي مرتبط است. نيازها و ارضاء آنها به ادراك فرد با توجه سن، جنس،‌ استعدادهاي ارثي و فرهنگي، طبقه اجتماعي، شغل، محل جغرافيايي، تعليم و تربيت، تجارب و سازگاري‏هاي زندگي اشخاص ديگر بستگي دارد (حسن آبادي، 1380).

متغييرهايي كه در سازگاري مؤثر هستند:

1ـ شخصيت فرد

2ـ ادارك فرد از مشكل

3ـ شدت مسأله و مشكل

4ـ حمايت اجتماعي

5ـ تعداد راه‏هاي ممكن براي رسيدن به هدف

6ـ توانايي و استعداد براي مراقبت از سلامتي خود

7ـ درك فرد از موقعيت خود

8ـ درك خانواده از موقعيت فرد

9ـ توانايي و استعداد فرد براي جذب حمايت‏هاي اجتماعي

10ـ سابقه برخورد فرد با بحران‌ها يا ضربه‌هاي رواني

11- وضعيت اقتصادي

12- سلامت رواني

13- انگيزه فرد براي زندگي

14ـ نگرش‏ها و فعاليت‏هاي محيط مؤثر (اسلامي نسب، 1373).

نشانه شناسي اختلالات سازگاري؛ اگر فرد نتواند سازگار شود دچار علائم مرضي مي‌شود:

 

 

-1خلق افسرده

-2آمادگي جهت گريه كردن

-3نوميدي

-4نگراني

-5افزايش وابستگي

-6ناتواني شغلي، فرهنگي، تحصيلي

-7انزواي اجتماعي

-8شكايات جسمي مانند سردرد، كمردرد و ساير دردها و خستگي (اسلامي‌نسب، 1373).