دانلود پایان نامه

دیدگاه های مرتبط با صفات شخصیت

این نظریه که شخصیت و رفتار انسان نتیجه ی مجموعه ای از صفات مختلف است، از قدیم وجود داشته است؛ لیکن در زمان معاصر، دو گروه برای آن اهمیت قائل شد. و آن را توسعه دادند. یک گروه آن هایی هستند که به روش و بینش کلینیکی به نظریه پردازی درباره ی صفات پرداخته اند و گروه دیگر آن هایی هستند که به روش های آزمایشی و به ویژه آماری (مانند روش تحلیل آماری)[1] را اساس دست یابی به نظریه صفات قرار داده اند (شاملو، 1390).

در نظریه های صفات چنین استدلال می شود که می توان برای مشخص ساختن                      جنبه های مهم رفتار و تجربه می توان از تعداد معدودی ابعاد استفاده کرد. دلالت ضمنی چنین نظریه هایی این اندیشه است که موقعیت فرد در برخی یا تمام این صفات ممکن است با نیرومندی شخصیتی خاص مرتبط باشند. صفات به طور به هنجار در جامعه توزیع شده اند. بنابراین در یک صفت مفروض (برای نمونه برون گرایی) بیش تر مردم در سطح متوسط و افراد معدودی در سطح بسیار بالا یا بسیار پایین از این صفت قرار دارند (کار، 2004؛ ترجمه ی پاشاشریفی و نجفی زند، 1385).

در این قسمت  به بررسی نظریه های آلپورت، کتل، آیزنک، مک کری و کاستا، مایکل اشتون و کیبوم لی پرداخته می شود.

 

2-5-1)    دیدگاه آلپورت در مورد صفات

گوردن آلپورت از جمله روان شناسانی است که با روش و بینش کلینیکی به نظریه پردازی درباره ی صفات پرداخته است. به نظر آلپورت هرکس از مجموعه ای از رفتارهای خاص خود تشکیل می شود که او را از دیگران متمایز می سازد، و به این علت هیچ دو نفری کاملا شبیه هم نیستند (شاملو، 1390).

آلپورت صفات شخصیت را گرایش های پاسخ دادن به شیوه های یکسان یا مشابه به محرک های مختلف دانست. به عبارت دیگر صفات شیوه های با ثبات و بادوام واکنش نشان دادن به محیط هستند (شولتزو شولتز، 2005، ترجمه ی سید محمدی، 1385). او هم چنین بر این عقیده بود که صفات واحدهای اصلی شخصیت هستند. به اعتقاد او صفات واقعیت دارند و پایگاه آن ها در سیستم عصبی انسان است. صفات نشان دهنده ی آمادگی های کلی شخصیت انسان است و نظم در واکنش او در موقعیت های مختلف و در طول زمان را توجیه می کنند (پروین وجان، 2001، ترجمه ی جوادی و کدیور، 1392). آلپورت این نظر را مطرح می کند که خصیصه ها را می توان بر طبق این که تا چه میزان در شخصیت فرد نفوذ دارند طبقه بندی کرد در برخی افراد ویژگی هایی وجود دارند که به شدت ناچیز هستند، و تقریبا در هر کاری که آن فرد انجام می دهد، منعکس می شوند. هر کسی دارای ویژگی هایی است که کم تر نافذ است اما باز هم به طور گسترده ای در رفتار او نمایان است. در عین حال ویژگی های دیگری در این فرد وجود دارد که تنها در موارد نادر بر رفتار او تاثیر می گذراند.

 

 

  • صفات عمومی[2] در مقابل صفات فردی[3]

آلپورت همواره صفات مشترک را از صفات فردی که آن ها را «آمادگی های شخصی»[4] نامید متمایز می کرد. صفات مشترک ویژگی های عمومی هستند که تعداد زیادی از افراد در آن سهیم هستند. آن ها را می توان از تحقیقات تحلیل عاملی، مانند آن هایی که کتل و آیزنک اجرا کردند، استنباط کرد، یا می توان با پرسش نامه های گوناگون شخصیت به آن ها پی برد. صفات مشترک وسیله ای را در اختیار می گذارد که می توان به کمک آن افراد فرهنگ های خاصی را با یک دیگر مقایسه کرد. در حالی که صفات مشترک برای تحقیقات مهم هستند که افراد را با هم مقایسه می کند. آمادگی شخصی اهمیت به مراتب بیش تری دارند، زیرا به پژوهشگران امکان می دهد تا فرد واحدی را بررسی کنند. آلپورت به این علت به جای «صفات فردی» اصطلاح «آمادگی شخصی» را به کار برد که توصیفی تر است و کم تر احتمال دارد که با صفات مشترک ادغام شود (فیست[5]و فیست، 2002، ترجمه سیدمحمدی، 1391).

صفات مشترک به «صفات ابعادی»[6] یا «قانون نگر»[7] نیز معروف است. مواردی از قبیل مهارت در استفاده از زبان، نگرش های سیاسی و اجتماعی، جهت گیری های ارزشی، اضطراب و هم نوایی[8] در اکثر افراد یک فرهنگ را می توان براساس این ابعاد عمومی به گونه ای اندازه پذیر مورد مقایسه قرار داد. آلپورت عنوان می کند که توزیع خصوصیات مشترک یا عمومی تابع توزیع نرمال است. صفات فردی «آمادگی های شخصی» یا «صفات ریخت شناسی»[9] نامیده می شود. این ویژگی های قابل مقایسه در افراد مختلف نیستند. از نظر آلپورت شخصیت حقیقی تنها هنگامی که صفات شخصی بررسی می شود نمود پیدا می کند (هجل و زیگلر[10]، ترجمه ی عسکری، 1389).

 

  • انواع صفت برحسب میزان نفوذ آن در شخصیت

الف) صفات  اصلی «آمادگی های بنیادین»

صفات اصلی بیانگر یک آمادگی فراگیر و مشخص در زندگی فرد است و در واقع هر عمل وی تحت تاثیر آن قرار می گیرد (پروین و جان، 2001، ترجمه ی جوادی و کدیور، 1392). آلپورت به صفات اصلی آمادگی های بنیادین می گوید. این آمادگی ها به قدری واضح هستند که نمی توان آن ها را پنهان کرد (شیرافکن، 1391). آمادگی های بنیادین به قدری فراگیر و بانفوذ است که تقریبا با هر جنبه از زندگی فرد در ارتباط است. آلپورت آن را «تمایل حاکم» نامید. نیروی قدرتمندی که بر رفتار حاکم است. او به نمونه های سادیسم و میهن پرستی کورکورانه (شونیسم) اشاره کرد. هر کسی از تمایل حاکم برخوردار نیست و آن هایی که از آن برخوردارند ممکن است در هر موقعیتی آن را نشان ندهند (شولتزو شولتز، 2005، ترجمه ی سید محمدی، 1387).

 

ب) صفات مرکزی[11]

برجسته ترین ویژگی در مورد اکثر مردم صفات مرکزی هستند. صفات مرکزی تعدادی خصوصیات برجسته هستند که در فرد وجود دارد. هر فردی دارای چند گرایش مرکزی است و افراد کمی تحت نفوذ یک گرایش اصلی قرار دارند (کارور و شی یر، ترجمه رضوانی، 1387). بنابراین صفات اصلی، خصوصیاتی هستند که وقتی درباره ی شخصیت یک دوست صحبت می کنیم یا توصیه نامه ای برای کسی می نویسیم به آن ها اشاره می کنیم (شولتز و شولتز، 2013، ترجمه ی سیدمحمدی، 1392).

ج) صفات ثانویه[12]

صفات ثانویه نشان دهنده ی آمادگی هستند که حداقل فراگیری، همسانی و قابلیت مشاهده را دارند (پروین و جان، 2001، ترجمه ی جوادی و کدیور، 1391). به همین خاطر آلپورت عقیده داشت برای شناخت صفات ثانویه لازم است فرد را به گونه ای صمیمی شناخت (هجل و زیگلر، ترجمه ی عسکری، 1379).

 

[1]– factor analysis

[2] -commontrait traits

[3] -individual traits

[4]– personal disposition

[5] -Feist

[6]-dimensional traits

[7] -nomothetic

[8] -conformity

[9]-morphological traits

[10]– Sigler

[11] -central traits

[12] -secondary traits