دانلود پایان نامه

– راهبردهای تنظیم هیجان شناختی و سلامت­روان 

در رويكردهاي نوين، علت اختلالات هيجاني به نقص در كنتر­ل­هاي شناختي نسبت داده مي­شود، به طوري كه ناتواني در كنترل هيجان منفي ناشي از وجود افكار و باورهاي منفي درباره نگراني و استفاده از شيوه­هاي ناكارآمد مقابله­اي است (ولز[1]، 2004). پژوهشگران سرزنش خود و سرزنش ديگران را با منبع مهار دروني و بيروني مرتبط دانسته و توانسته­اند افسردگي را پيش­بيني كنند و گروهي استرس­هاي ناشي از عدم توازن محيط و شناخت را پيش­بيني­كنندة ناتواني در تنظيم هيجان مي­دانند كه اين عدم توانايي در تنظيم هيجان در شناخت و رفتار را باعث به وجود آمدن اضطراب و دور معيوب ناتواني در تنظيم هيجان مي­شود

استفاده از راهبردهاي شناختي نشخوار ذهنی، فاجعه آمیزپنداری و سرزنش خود نسبت به ديگر راهبردها، آسيب­پذيري فرد براي اختلال­هاي دروني­سازي بيشتر مي­كند در حالي كه استفاده از راهبردهايي مانند بازارزيابي مثبت آسيب­پذيري كمتري به دنبال دارد (گرنفسکی، و کریج، 2006). همچنين، نتايج پژوهش­ها نشان داده­اند كه كودكان و نوجوانانی که به طور ويژه از راهبردهاي شناختي ناسازگارانه نظير سرزنش خود، نشخوار ذهنی و فاجعه­آمیزپنداری استفاده مي­كنند بروز رفتارهاي ناسازگار در آن­ها بیشتر است (گرنفسکی و همکاران، 2001). در همين راستا، نتايج مطالعات متعدد نيز نشان مي­دهد كه راهبردهاي شناختي  ناسازگار با اختلال­هاي دروني­سازي از قبيل افسردگي و اضطراب رابطه معنادار دارد (گرنفسکی، کوپمن[2]، کریج، و کیت[3]، 2009). افرادي كه در مواجه با رويدادهاي تنيدگي­زا، از راهبردهاي سازگارانه (پذيرش، توجه مثبت مجدد، توجه مجدد به برنامه ريزي و بازارزيابي مثبت) استفاده مي­كنند، افسردگي كمتري را گزارش مي­كنند. در واقع رابطه منفي راهبردهاي ناسازگارانه با افسردگي به اين دليل است كه استفاده از اين راهبردها موجب مي­شود كه فرد با نگاهي متفاوت به ارزيابي رويدادهاي منفي بپردازد، و به جنبه­هاي مثبت و فوايد احتمالي كه آن رويداد در دراز­مدت براي وي به دنبال دارد، توجه كند، در نتيجه ناراحتي و تنيدگي كمتري را تجربه كرده و راحت­تر با آن رويداد كنار مي­آيد. براي مثال، در تأييد رابطه منفي معنادار راهبرد پذيرش با نمرات افسردگي، اعتقاد بر اين است كه پذيرش به عنوان يك راهبرد مقابله­اي سازگارانه با خوش­بيني و عزت­نفس رابطه مثبت، و با اختلال­هاي هيجاني رابطه منفي دارد (کارور[4]، اسکییر[5]، وینتراب[6]، 1989). به عبارت ديگر، افراد زماني كه افكاري در رابطه با پذيرش اتفاقي كه برايشان رخ داده، دارند، سعي خواهند داشت با آن اتفاق كنار آمده و براي جبران آن اتفاق تنيدگي­زا و بهتر شدن اوضاع زندگي­شان تلاش كنند، چون آنها به بهتر شدن آينده اميد دارند.

بر اساس يافته­هاي يك مطالعه سركوب هيجان در هنگام رويارويي با يك رويداد استرس­زا باعث پديد آمدن نشخوار فكري بعد از رويداد می­شود (دیویس[7]و کلارک[8]، 1998). مطالعه بر روي مبتلايان به وسواس فكري-عملي نشان می­دهد اين بيماران نسبت به افراد سالم از سبك­هاي خود سرزنشي، فاجعه انگاري بالاتر و سبك ارزيابي مجدد مثبت كمتر استفاده می­كنند (گرنفسکی، ون­دن و کریج و همکاران، 2002). در مطالعه دیگر سرزنش خود، نشخوار فكري، فاجعه انگاري از پيش­بیني كننده­هاي قوي هيجان­هاي منفي گزارش شده­ است (مارتین[9] و دالن[10]، 2005).

مطالعات اندرسون[11]، میلر[12]، ریگر[13] و همکاران (1994)،گارنفسكي و كريج (2006)، سوليوان[14]، بيشوپ[15] و پيواك[16](1995) مشهدي، ميردورقي و حسني (1390) نشان می­دهد راهبردهاي ناسازگارانه از قبيل سرزنش خود، نشخوار ذهنی، سرزنش ديگران و فاجعه آمیزپنداری با اضطراب رابطه مثبت معناداري دارند، در حاليكه راهبردهاي پذيرش، توجه مجدد به برنامه­ريزي، توجه مثبت مجدد و بازارزيابي مثبت، رابطه منفي و معني­داري با اضطراب داشتند. به عبارتي مي­توان گفت كه استفاده از راهبردهاي ناسازگارانه فرد را مستعد اضطراب كرده و در نتيجه به جاي واكنش مناسب به رويدادهاي تنيدگي­زا، با آشفتگي و تشويش به آنها عكس العمل نشان مي­دهد. در حالي­كه راهبردهاي سازگارانه، اين پيامدها را به دنبال ندارد. نتايج پژوهش­هاي مذكور بيانگر آن است كه استفاده بيشتر از راهبردهاي نشخوار ذهنی و فاجعه­آمیزپنداری و استفاده كمتر از راهبردهاي پذيرش و توجه مثبت مجدد به كسب نمره بالا در افسردگي منجر مي­شود. شايان ذكر است كه از بين راهبردهاي فوق الذكر، راهبرد فاجعه­آمیزپنداری بيشترين قدرت پيش­بيني­كنندگي را براي نمرات افسردگي دارا بود. در مورد نقش پيش­بيني­كنندگي راهبرد دو نوع سرزنش چه معطوف به خود باشد چه ديگري، موانعي براي سازگاري با رويدادهاي منفي زندگي و بروز افسردگي محسوب مي شوند.

نتايج پژوهش دیگر نشان داد كه بين سبک­هاي تنظيم هيجان شناختي سازگار (تمركز مجدد مثبت، ارزيابي مجدد مثبت و تمركز دوباره بر برنامه­ريزي) و سلامت عمومي همبستگي مستقيم وجود و بين سبك­هاي تنظيم هيجان شناختي ناسازگار (فاجعه انگاري، سرزنش ديگري و نشخوار فكری) و سلامت عمومي همبستگي معكوس وجود دارد (عبدی، باباپور و فتحی، 1389).

زو[17] و همكاران (2008) اذعان مي­كنند كه تفاوت­هاي فرهنگي در رابطه­اي كه بين راهبردهاي مختلف تنظیم شناختي و اختلال­هاي هيجاني وجود دارد، اثر گذار است. درباره تفاوت­هاي فرهنگي بايد متذكر شد كه در فرهنگ شرقي خويشتن وابسته به ديگران مي­باشد يعني فرد خويشتن را در ارتباط تنگاتنگ و وابستگي به ديگران معنا مي­بخشد و هماهنگي با اطرافيان و گروه خود را ارزشمند مي­داند، در نتيجه زماني كه فرد براي وقوع اتفاق بد ديگران را سرزنش مي­كند، از لحاظ هيجاني بيشتر دچار آشفتگي شده و خلق افسرده پيدا مي­كند. در حاليكه در فرهنگ غربي خويشتن ناوابسته به ديگران است و فرد خود را مستقل از ديگران مي­داند. زماني كه فرد اتفاق بدي را تجربه مي­كند، وقوع آن را ناشي از نقايص و كمبودهاي خود مي­داند، خود را سرزنش مي­كند و در اين حالت بيشتر دچار افسردگي مي­شود. بنابراين بر اساس اين يافته و آنچه گفته شد، در فرهنگ غربي راهبرد سرزش خود با افسردگي رابطه بيشتري دارد در حاليكه در فرهنگ شرقي ملامت ديگران رابطه معناداري با افسردگي داشته و پيش بيني­كننده آن مي­باشد.

 

[1] Wells A. M.

[2] Koopman, H.

[3] Cate, R.

[4] Carver, C. S.

[5] Scheier, M. F.

[6] Weintraub, J. K.

[7] Davies, M.I.

[8] Clark, D.M.

[9] Martin, R.

[10] Dahlen, ER.

[11] Anderson, CA.

[12] Miller, RS.

[13] Riger, AL.

[14] Sullivan, M. J. L

[15] Bishop, S. R.

[16] Pivik, J.

[17] Zhu, X.