مقالات و پایان نامه ها

سمبولیسم: علمِ نسبتِ مراتب وجود:پایان نامه درباره روانشناسی

دی ۲۱, ۱۳۹۷

1.    سمبولیسم: علمِ نسبتِ مراتب وجود

هیوستن اسمیت در کتاب حقیقت فراموش شده تعریف بدیعی از سمبولیسم به دست می‌دهد: سمبولیسم، علمِ نسبتِ مراتب واقعیّت است.[1]
از آنجا که وجود، امری ذومراتب است و موجودات در نسبت با یکدیگر، از وجودِ کمتر یا بیشتر یا برابر برخوردارند، کلّ جهان هستی نیز دارای «نظام سلسله مراتبی» است. سمبولیسم، معنای حقیقی‌اش را زمانی خواهد یافت که ما وجود را در لایه‌ها و سطوح مختلف درک کنیم. «موجودتر بودن» یا «وجودِ بیشتر داشتن»، یعنی «از خواص وجودِ فی‌نفسه، سهم بیشتری داشتن»؛ البته این فهم از وجود، خلاف فهم عرفی است. اگر بپذیریم که خواص وجود مثل قدرت، دیمومیت زمانی، امتداد مکانی و وحدت، امری ذو مراتب و پلکانی‌اند، آنگاه می‌شود گفت که چیزی موجود‌تر یا واقعی‌تر از چیز دیگر است. در این صورت، جهانِ هستی، نظامی سلسله مراتبی خواهد داشت که در راس آن موجودی قرار دارد که قادر مطلق است، همه جا حضور دارد، سرمدی است، بسیط است و دیگر خواص وجود که او را به سبب این ویژگی‌ها از مراتب پایین‌تر متمایز می‌کند.[2]
يكي از هستی‌شناسي‌هاي تمثيلي كه در تمدّن اسلامي و ميان برخی فيلسوفان مسلمان وجود داشته، ديدگاه اِخوان‌الصفا است. فيلسوفان اخوان‌الصفا، جهان مشهود را تمثيلي از عالم غيب مي‌دانستند؛ زباني كه اخوان به واسطه آن، تشابه بين مراتب عالم و پيوستگي طبقات آن و رابطة بين خالق و مخلوق را بيان كرده‌اند؛ زبان سمبولیک و مبتنی بر تناسظر، خصوصاً سمبولیسم اعداد. مفتاح اسرار جهان و هادي انسان در معرفت عالم هستي، عدد است كه مانند نور خورشيد، تاريكي جهل را از ميان برمي‌دارد و با پرتو عالم معقولات، جهان محسوسات را منور مي‌سازد.[3] از ديد اِخوان‌الصفا، اين عالم، مرآت تجليات عالم اعلي است. جهان، حقيقتي است واحد كه طبقات و قسمت‌هاي مختلف آن در نتيجة تشابه و انطباقي كه بين آنها وجود دارد، به‌ هم ‌پيوسته است. بدین ترتیب سمبولیسم سنّتی، تکیه بر تناظراتی دارد که بین مراتب مختلف واقعیّت هست.»[4] هر مرتبه‌ای در این سلسله، جهانی است که بازتاب جهان بالاتر از خود است. جهان یا جهان‌های پایین‌تر نردبانی است به عالم بالاتر.
«اگر عالم شهادت، پلکانی به سمت عالم ملکوت باشد، پس سلوکِ صراط مستقیم عبارت است از همین ترقّی و بالاروی، که گاهی به آن دین و منازل هُدی گفته می‌شود، اگر بین این دو عالم مناسبت و حلقه اتصالی نباشد، تصوّر بالاروی از یکی به دیگری ممکن نیست، رحمت الهی بین عالم شهادت و ملکوت موازنه‌ای بر قرار کرده است: هیچ چیز در این عالم نیست مگر اینکه مثال ]و سمبولی[ از آن عالم است»[5]
مسیر فیض از بالا به پایین و مسیر کمال از پایین به بالا است. انسانِ هبوط‌کرده با سعی معنوی از این مراتب درمی‌گذرد و خود را به درجه یقین می‌رساند. آناندا کوماراسوامی به زیبایی این حرکت را در تمثیلی اسطوره‌ای «درِ تنگِ»[6] مسیحیّت توضیح داده است. سیمپلگادس[7] یا «صخره‌های درهم کوبان»[8] در اساطیر یونانی، در تنگه‌ای واقع می‌شد که قهرمان باید از میان آنها می‌گریخت و با پشت سر گذاشتن این خطرات به مکانی بس آرام می‌رسید. کوماراسوامی نظایر شگفت‌انگیزی از داستان عبور از خطرات بی‌حد و مرز که جان مایه تمام آنها جستجوی زندگی و حیات است از بسیاری از سنّت‌های باستانی ذکر می‌کند.[9] سمبولیسم صخره‌ها و عبور از این گذرگاه در مسیحیّت معادل «درِ تنگ» است.
بورکهارت علاوه بر آنچه ذکر شد در «شمایل‌نگاری در کلیساهای رومانسک»[10] یادآوری می‌کند که این در، قبل از آنکه مکانی باشد زمانی است، الگوی کیهانی در، که اساسا گذرگاهی است از جهانی به جهان دیگر، بیشتر، مربوط به مقوله زمانی و دوری است تا مربوط به نظامی فضایی یا مکانی، از این رو درهای آسمان یعنی درهای انقلاب شمس در وهله اوّل درهای گشوده به زمان و انقطاعات دوری است و ثبات آنها در فضا و مکان، امری ثانوی است.[11]
«طریقت» در سنّت اسلامی و «راه» در سنّت تائوسیم، هندوئیسم و بودیسم، معادلهای سیمپلگادس هستند.[12] «شور و اشتیاق به فراسوی خطرات –بدان‌گونه که مقاله کوماراسوامی نشان می‌دهد- مولفه غالب در زندگی همه مردم عهد باستان بوده است. هیچ چیز در این سویِ سیمپلگادس وجود ندارد که جاودان و دارای ارزش باشد در حالی در ورای آن نه شرّی هست و نه رنج و مرگی»[13]
سلسله مراتبِ وجود را به درجات مختلف و هر درجه‌ای را بارها می‌توان تقسیم کرد. قبلا نیز گفته شد که «آنچه از نظر تعلیمی مهم است، آگاهی از تقسیمات اصلی‌ای است که از خودِ ذات مطلق آغاز می‌شود؛ ذاتی که ورای وجود و هستی تجلّی یافته است و واقعی به معنای تامّ کلمه فقط اوست… امّا مراتب پایین‌تر از آن همچنان در قلمرو الوهیّت، مطلق نسبی(3) است یعنی خدای متشخص یا الخالق که همه خلق و همه وجود، از او نشأت می‌گیرد».[14]
تقسیم نخستین، به دو عالم بالا و پایین، تقسیمی بنیادی است، فراز و فرود، آسمان و زمین، روح و نفس، روحانی و جسمانی، علوی و سفلی و غیب و شهادت. تقسیمات بعدی، از دل همین تقسیم منشعب می‌شود. در سنّت اسلامی معمولا این مراتب را به پنج مرحله می‌رسانند و از آن به حضرات خمس یا «خمس حضرات الالهیّه» تعبیر می‌کنند. این حضرات عبارت‌اند از: «قلمرو انسانی (ناسوت)، یعنی عالم جسمانی، چون انسان از خاک آفریده شده است؛ سپس قلمرو پادشاهی (ملکوت) زیرا بلافاصله بر عالم جسمانی حکومت می‌کند چنین نامیده می‌شود، سپس عالم قدرت (جبروت) که در کون کبیر، آسمان است و در کون صغیر، عقل مخلوق انسانی: آن بهشتِ «به نحو فوق طبیعی، طبیعی» که ما در خود حمل می‌کنیم. چهارمین مرتبه، قلمرو الهی (لاهوت) است، که هستی است و بر عقل لم یُخلَق، کلمه منطبق است؛ مرتبه نهایی چیزی جز ماهیّت یا فی نفسه یا خودی (هاهوت) یعنی خودِ بی‌نهایت نیست.»[15]
 
 
معمولا این سلسله مراتب را با سمبولیسم هندسیِ «نقطه و پیرامون» نشان می‌دهند. دوایر متحدالمرکز نشانه «بازگشودگیِ کیهان زایشی» یا «صدور» هستند. اسمیت، سلسله مراتب عالم هستی را با دو نگاه علم مدرن و سنّتی به این شکل خلاصه می‌کند:
علم[16] و سنّت[17] هردو، عالم را در سه سطح می‌بینند. در علم، «مِزو وُرد»[18] یا جهان میانی جهانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم و در آن با اشیائی سر و کار داریم که با نسبتهای متر و اینچ و فوت سنجیده می‌شوند.
«میکرو ورد»[19] یا جهان کوچک جهان زیرین است و در
آن سلولها با یک هزارم اینچ سنجیده می‌شوند، اتمها با یک‌میلیونمِ اینچ و هسته با یک میلیاردم اینچ.
ما نیز در «ماکرو ورد»[20] یا جهان بزرگی قرار داریم که مختصات بزرگتری دارد. خورشید در کهکشان ما با سرعت 160 مایل در ثانیه، در حرکت است؛ این تقریبا 23 برابر سرعت یک راکت است. با این سرعت تقریبا 240 میلیون سال لازم است که خورشید بتواند چرخش‌اش را به یک دور برساند. آندرومدا[21] نزدیک‌ترین کهکشان در همسایگی ما، 2.200.000 سال نوری با ما فاصله دارد.
این سلسله مراتب واقعیّت در علم مدرن است. انسان در مرکز قرار دارد و دو قلمرو در بالا و پایین او که در جهان‌شناسی سنّتی مساوی با بهشت و جهنّم قرار دارند.
گرچه در هر دو تقسیم، تعداد لایه‌های وجود، یکی است امّا معیار و میزان در تشخیص علمی: کمّیت و پیمانه سنّت: کیفیّت است. این سلسله مراتب در کیفیّت نیز می‌تواند به دو گونه دیده شود. یکی در رضایت‌مندی و خوشی[22] سنجیده می‌شود ودیگری در پرتو وجود.[23]
چنانکه میرچا الیاده، رابطه زندگی انسان ماقبل تمدّن[24] را با امر مقّدس چنین تعریف می‌کند:
«انسان در جامعه آرکائیک به زندگی‌ای تمایل دارد که تا آنجا که ممکن است، مقّدس باشد… مقّدس هم‌ارز قدرت است و در آخرین تحلیل، هم‌ارز واقعیّت. ]امر[ مقّدس[25]، اشباع شده از وجود است.»[26]
هاکسلی نیز فهم انسان پیشین از سمبول‌ها را به سبب در ارتباط بودن با جهان و اصول نخستین آن می‌داند:
«انسانی که آموخته است چیزها را به عنوان سمبول بنگرد، شخص و هیکل را به عنوان پرستش‌گاهِ روح مقّدس و افعال و کنش‌ها را چون آیینی دینی برمی‌شمارد، کسی است که همواره به خود یاد آوری می‌کند که در مقامی در ارتباط با جهان و اصول نخستین است.»[27]
اما پس از قرن هجدهم یعنی بعد از ظهور بیکن، هابز و نیوتن، سطح و لایه‌های آنتولوژیک وجود، به یک سطح واحد کاهش یافت و به آن بسنده شد و آن سطح فیزیکال محض بود. مادّه و اشیاء، ماتریسِ زمان و مکان شدند. زمان و مکان با سطح مادّه/انرژی بازتعریف شدند. به انتزاعی‌ترین نحو ممکن  عدد به زبان علم تبدیل شد. از لحاظ دینی نیز خدایی که در مرکز امور قرار داشت، اکنون مرده است.[28]
در جهان فیزیکالِ محض، سمبول‌ها دیگر نه معنایی دارند و نه قابل درک خواهند بود. زیرا مراتبی در کار نیست که از یکی به دیگری فراروی شود. آنچه هست، سه لایه از یک لایه فیزیکی و کمّی است در ابعاد کوچکتر و بزرگتر.
کمّیت‌هایی که در علم سنّتی از آنها استفاده می‌شود نه تنها مربوط به کمّیت محض نیست بلکه به عکس، اساسا جنبه کیفی دارد. گنون در سمبولیسم صلیب از هندسه‌ای یاد می‌کند که «هندسه مقّدس» نام دارد. وی معتقد است صور هندسی بالضروره پایه هر نوع معنای سمبولیک اشکال و نمودارها است. گنون تأکید می‌کند که نشناختن این عالم سنّتی رازآموزی‌های کاذبی را از جانب گروههایی با عنوانین مختلف علمی، در پی داشته است که البته طبیعی است؛ گروهی که به سبب نداشتن «صلاحیّت» فکری با «سمبول‌هایی» که به آنها عرضه می‌شوند هرگز موفق نخواهند شد به کوچک‌ترین بند از هندسه رمزی «معماران بزرگ شرق و غرب» عمیقا پی ببرند.[29]
دوگان‌های[30] کمّیت و کیفیّت مانند همه دوگان‌های دیگر در اصل، مکمّل یکدیگرند. برای توضیح، بازگشت کمّیت به کیفیّت از دو اصطلاح آیین هندو «پوروشه»[31] و «پراکریتی»[32] یا در اصطلاح‌های نزدیک به این دو از «ذات» و «جوهر» کمک جستیم. این دو کلمه به «فعل» و «قوه» ارسطویی یا آنچه فلاسفه اهلِ مدرسه آنها را «صورت»[33] و «مادّه»[34] می‌نامیدند نیز نزدیک است، امّا گنون به سبب نارسایی‌های زبانی یا معانی جدیدی که این کلمات به تن کرده‌اند از به کار بردن آنها دوری می‌کند. این روی دیگری از مسئله آتما-مایا است که در بخش سمبولیسم تضاد به این مسئله پرداخته‌ شد.
و آخرین نکته اینکه ارزش‌گذاری بین مراتب هستی یکسان نیست و سمبولیسم فقط نقش مظهر بودن خود را نسبت به مرتبه بالاتر خود، دارد. این قانون مطابق با یک گفتار معروف هرمسی است که می‌گوید: «بی‌مقدارترین اشیاء، نمادی از برترین آنها است».[35] هنر نیز از آنجا که «با امور مادّی یعنی با نازل‌ترین مرتبه واقعیّت مرتبط است به واسطه این اصل هرمسی که: آنچه در مرتبه نازل قرار دارد صورتی نمادین از آن چیزی است که در مرتبه عالی قرار دارد. سمبول به راحتی می‌تواند از انتقال احساسات و وعواطف صرف بگذرد و حقایق مراتب بالاتر را با زبانی که با طبع انسان نزدیک‌تر است به عالم انسان برساند. بنابر این سمبول، صورتِ آن چیزی که ورای صورت‌ها قرار دارد.[36]
[1] . اسمیت هیوستون، حقیقت فراموش شده: چشم انداز مشترک ادیان جهان، نیویورک، انتشارات هارپر کالینز، 1992، ص 89.
[2]. ر.ک: مقدمه دکتر ملکیان بر کتاب گوهر و صدف عرفان اسلامی، اثر شوئون.
[3] . نصر سید حسین،  نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، تهران، خوارزمی، 1359، ص 77.
[4] . قاضی بن محمد، پیشین.
[5] . غزالی، امام محمد ، پیشین، ص 22.
[6]. strait gate
[7]. Symplegades: Συμπληγαδεσ
[8]. clashing rocks
[9] . کوماراسوامی آناندا، «سومپلیگادس»، مجله مطالعات تطبیقی ادیان، زمستان 1973،در دسترس در پایگاه مطالعات تطبیقی ادیان، بازیابی در 27 خرداد 1391.
[10]. from Sacred Art, Chapter III:  Iconography of the Romanesque church portal
[11] . بورکهارت تیتوس، هنر مقدس شرق و غرب، لویزویل، نشر کنتاکی، 2001، ص ؟؟؟؟
[12] . جولیان نادیا، فرهنگ سمبول‌های ماموت، نیویورک، نشر کرول اند گرَف، 1996، ص 26.
[13] . لینگز مارتین، سمبول و کهن الگوها: مطالعه ای درباره معنای وجود، کمبریج، نشر کوینتا اسنتیا، 1997، ص 14.
[14] . همان ص 13.
[15] . شوئون فریتهوف، «حضرات پنجگانه الهی» جام نو و می کهن (ص. 439-462)، تهران، موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی،1384.
[16]. science
[17]. tradition
[18]. Meso-World
[19]. Micro-World
[20]. Macro-World
[21]. Andromeda
[22]. Euphoria
[23]. اسمیت هیوستون، پیشین، ص 89.
[24]. اصحاب حکمت خالده معمولا از انسان سنتی به pre-civilized یا ماقبل تمدن تعبیر نمی‌آورند و تمدن معنای منفی و مبتذلی نزد ایشان دارد.
[25]. در ادبیات الیاده «مقّدس و نامقّدس» دو شیوه بودن در جهان‌اند.
[26]. الیاده میرچا،  مقدس و کفر آمیز، نیویورک، انتشارات هارپر، 1961، ص 12.
[27] . هاکسلی آلدوس، حکمت خالده، ، لندن، نشر چاتو اند ویندِس، 1947، ص 311.
[28] . اسمیت هیوستون، پیشین، صص 1-5.
[29] . گنون رنه، سیطره کمیت و علائم آخرالزمان، ص ؟؟؟؟
[30]. Duality
[31]. Purusha
[32]. Prakriti
[33]. Forma
[34]. Materia
[35] . نصر سید حسین، قلب اسلام، سید محمد صادق خرازی، تهران، نشر نی، 1385.
[36]. برگرفته از این جمله شوئون: «هنر مقّدس، صورت آن چیزی است که ورای صورت قرار دارد، تصویر ذات نامخلوق است و زبان سکوت»