مقالات و پایان نامه ها

عوامل تهدید کننده زندگی مشترک

دی ۲۱, ۱۳۹۷

عوامل تهدید کننده زندگی مشترک

گنجی (1380) معتقد است، معمولاً پنج عامل،زندگی مشترک را تهديد مي‏کند:
1ـ ناآگاهي همسران نسبت به زندگي مشترك خانوادگي، 2- رشد نيافتگي همسران، 3ـكارامد نبودن روابط بين آنها، 4ـ ارزش هاي متضاد همسران، 5- ناهماهنگي رفتاري آنان(به نقل از دیدگاه، 1390).
برخي از همسران نيازهاي ارضا نشده قبلي و محروميت و ناكامي و روياها و انتظارات خود را به درون خانواده مي آورند. در اين صورت به جاي زندگي مشترك خانوادگي و تفاهم همدلانه هر يك از همسران به تأمين نيازها و انتظارات خويش توجه دارد ومحور زندگي خانوادگي را فرديت ها تشكيل مي‏دهد و زندگي مشترك به فراموشي سپرده مي‏شود، ممكن است يكي از همسران سپر بلا واقع شود و همه مشكلات به او نسبت داده شود و به جاي شناخت مشكل و حل آن يك عضو متهم شود و زندگي مشترك زناشويي مورد غفلت قرار گيرد ( احمدي، 1384).
ناپختگي و رشد نيافتگي همسران يكي از مشكلات خانوادگي است. گاهي همسران از نظر جسمي يا جنسي به بلوغ كافي نرسيده اند و يا از لحاظ عاطفي و اجتماعي آمادگي براي تشكيل خانواده ندارند. همسراني كه از نظر عاطفي و اجتماعي رشد كافي ندارند، ممكن است با بهانه هاي كودكانه و يا برخورد غلط اجتماعي باعث تعارض در خانواده شوند (احمدي،1384).
زندگی مشترکو رابطه زناشویی مي‏تواند براي زوج‏ها منبع رضايت يا تعارض باشد آن­چنان كه اولسون در اين باره مي گويد: «ازدواج مي‏تواند پربارترين و بادوام ترين رابطه انساني باشد، از طرف ديگر ازدواج همچنين مي‏تواند مايوس كننده ترين، ناكام كننده ترين و تعارض­زاترين رابطه انساني باشد. ارتباط قدرت اين را دارد كه دو زوج را به هم پيوند دهد و همچنين توانايي این را دارد كه بر آن‌ها فشار وارد كرده تا از هم جدا شوند، توانايي ايجاد ارتباط و رضامندي از ارتباط به شدت بر سلامتي و رضامندي ارتباط زناشويي تاثير مي گذارد» (اولسون، 1999).
 

3-1-1-2-تعارضات در زندگي مشترک

تعارض در روابط زناشويي زماني به وجود مي­آيد كه زوج‏ها در زمينه همكاري و نيز تصميم هاي مشترك درجات متفاوتي از استقلال و هم بستگي داشته باشند. برخي از تعارضات و ناسازگاري­ها ممكن است در هر رابطه­اي طبيعي باشد. اما امكان تعارض در هر انساني وجود دارد. بعضي از زوج‏ها تعارضات بيشتري نسبت به بقيه دارند و بعضي قادرند با تعارضات به طور سازنده­اي برخورد نمایند. زوج‏هايي كه نسبت به ديگران تعامل کمتری دارند امكان بيشتري براي جلب رضايت در روابط خود دارند. بنابر اين امكان تعارض بيشتري نيز دارند. تعارض مي­تواند عشق و حتي يك ازدواج خوب را تخريب كند. از طرف ديگر مي­تواند تنش­ها را تسكين دهد و دو نفر را بهتر از قبل در كنار هم قرار دهد. اين امر بستگي به شرايط كلي، نوع تعارض، روشي كه بر آن تكيه مي‏شود و نتيجه­ي نهايي دارد. ناسازگاري هاي درون خانواده سبب مي‏شود تا روابط اعضاي خانواده به هم بخورد و از هم بگسلد و وحدت ميان اعضاي خانواده به خطر بيفتد و در نهايت منجر به فروپاشي آن گردد (باغبان و مرادی، 1382).
تعارض پديده‌اي است كه همراه با عشق و به موازات آن در ارتباطات زناشويي به وجود مي آيد، به همزيستي خود در كنار آن ادامه مي‏دهد و گاهي همچون سرطان تمامي رابطه را فرا مي گيرد. در تمام دوران هاي تاريخ بشر، تعارض بين مرد و زن مشهود است.
تعارض وقتي ايجاد مي‏شود كه اعمال يكي از طرفين با اعمال طرف مقابل تداخل كند. همچنان­كه دو فرد به هم نزديكتر مي شوند، پتانسيل تعارض افزايش مي يابد. در حقيقت، وقتي تعاملات بين افراد بيشتر شود و فعاليت ها و موضوعات متنوع تري را در برگيرد فرصت مخالفت بيشتر مي‏شود(برايكر وكلي1، 1979).
نظريه تعارض مطرح مي‏کند كه براي دو نفري كه محصول تجارب مختلفي هستند، غير ممكن است تعارضي در رابطه با هم نداشته باشند. در حقيقت، هر ازدواجي لحظه به لحظه تعارض را به همراه دارد و اكثر زوج‏ها روش هايي را براي حل آن‏ها به كار مي برند و از طريق حل همين مخالفت ها رشد رابطه پيش مي آيد(لاسول و لاسول، 1991 به نقل از دیدگاه، 1390). به عبارت ديگر ازدواج سالم، ازدواجي است كه گاه و بيگاه به دعوا و تعارضات سازنده منتهي شود. در ازدواج تعارض به منزله تنوع نيازها و ارزش هاي دو طرف مي‏باشد،كه با بيان احساسات منفي نسبت به يكديگر نمایان مي­شود. تعارض نه فقط بد نيست، بلكه امري لازم است و مي‏تواند سازنده باشد زيرا لازمه رشد است.
برايكر و كلي (1979) منابع تعارض را در سه مقوله كلي طبقه بندي كرده اند:
رفتارهاي خاص، برخي از تعارضات ناشي از رفتارهاي خاص يكي از طرفين رابطه است. زيرا رفتار يكي مي‏تواند براي ديگری گران تمام شود يا مزاحم انجام فعاليت مطلوب ديگري گردد.
هنجارها و نقش ها، برخي از تعارضات ناشي از حضور مسائل كلي تر دربارة حقوق و مسؤوليتهاي زن و شوهر در يك رابطه است. اين نوع از تعارضات ناشي از ناديده گرفتن برخي از توافق هاي صورت گرفته و شكست در انجام قرارهاي اعلام شده همسران براي سبك خاصي از زيستن است.
گرايشات شخصي، همسران با توجه به رفتار يكديگر اسنادهاي خاص را راجع به اهداف و نگرش هاي شريك خود در نظر مي گيرند و بر پايه اين اسنادها با همسر خود رفتار مي كنند (برايكر و كلي، 1979).
تعارض مي‏تواند به رشد رابطه كمك كند و يا به آن آسيب برساند. اين امر بسته به اين است كه تعارض چگونه حل و فصل شود. تعارض مي‏تواند موقعيتي براي روشن سازي و تفسير انتظارات درباره­ی رابطه و مفاهيم خود و شريك زندگي براي هر يك از طرفين فراهم كند. تعارضات ميان همسران به آن‏ها اجازه مي‏دهد، وابستگي خود و شريك زندگي خود را در رابطه آزموده و عمق احساسات آنان را نسبت به يكديگر كشف كرده و كوشش هايشان را براي ايجاد يك رابطه رضايتمند تجديد نمايند. از سوي ديگر، از آنجا كه تعارضات، هيجانات قوي را برانگيخته مي‏کند، ممكن است بهترين زمينه براي مشكل گشايي سازنده نباشد. تعارض بين اعضاي خانواده به وحدت و يگانگي آن لطمه مي زند. شدت تعارض موجب بروز نفاق،  پرخاشگري و ستيزه جويي و سرانجام اضمحلال و زوال خانواده مي گردد. كانون خانواده كه بر اثر تعارض و جدال بين پدر و مادر آشفته است آثاري در دوران كودكي مي گذارد،كه چند سال بعد به صورت عصيان جواني و سركشي از مقررات اجتماعي بروز مي‏کند( سليمانيان، 1373).
بررسي تبهكاري كودكان تاييد كرده است كه نفاق و ستيزه جويي ميان والدين در بروز آن نقش عمده‏اي دارد. نه فقط ستيزه جويي، نفاق و رفتار خشونت آميز، مفاسد خطرناكي براي كودك و جامعه به بار مي‏آورد، بلكه خونسردي والدين و كانون سرد و بي فروغ و خالي از محبت و مهر و نوازش آنان نيز پيامد شومي در بر خواهد داشت (برايكر وكلي، 1979).
مادن و بولمن[1] 1981، به نقل از دهقان، 1380علل تعارض هاي زناشويي را اين­گونه عنوان مي‌كنند:
1)خرج كردن پول، 2) روابط با خويشاوندان، 3)كودكان، 4) تقسيم كارهاي خانه و بچه داري،
5) ارتباط روراستي (بخصوص در مورد احساسات منفي، 6) محل سكونت، 7)  دلبستگي غير جنسي طرفين به شخص ديگر، 8) انتخاب شغلي يا درآمد شوهر، 9) نوع تفريحات،10) داشتن يا نداشتن فرزند، 11) اجتماعي بودن، 12) مقدار زمان صرف شده با يكديگر، 13) تنش حاصل از بيماري هاي جسمي، 14)  قدرت و كنترل بر تصميم گيري هاي خانوادگي و15) شيوه انجام مراسم مذهبي.
ويس و هفنر،1990معتقدند خصوصيات رفتارهاي منفي زوج‏هاي دچار آشفتگي عبارتند از:
1) رفتارهاي كلامي منفي. انتقاد كردن، خوار و خفيف كرن، سرزنش كردن، به كار بردن جملات خصمانه و پرخاشگرانه، نارضايتي در محتواي ارتباط، دليل تراشي، توجيه كردن و شكايت كردن از رفتارهاي كلامي2) رفتارهاي غير كلامي منفي. ميزان توافق اين گونه زوج‏ها، در مقايسه با زوج‏هاي فاقد آشفتگي و پريشاني بسيار كمتر است. هم‏چنين ميزان ارايه راه حل ها، نشان دادن همدلي، شوخ طبعي و عاطفه مثبت، در روابط زوج‏هاي داراي پريشاني كمتر است (ويس و هفنر، 1990، به نقل از سليمانيان، 1373).
همان‌طور كه بررسي ها نشان مي‏دهد، تعارض در ازدواج اجتناب ناپذير بوده و مساله مهم در تداوم زندگي رضايتمندي زناشويي روش حل تعارض مي‏باشد. با در نظر گرفتن چگونگي حل تعارض‌ها، اين مشكلات مي­توانند به رشد يك رابطه كمك كنند يا صدمه بزنند. تعارض مي‏تواند فرصتي براي روشن كردن اختلاف ها و تغيير انتظارات در مورد رابطه باشد. تعارض وقتي منجر به حالت تدافعي، لجاجت و كناره‌گيري شود، مي‏تواند به رابطه صدمه وارد كند. تحقيقات نشان مي‏دهد كه زوج‏هاي امروزي مشكلات قابل توجهي را در كنار آمدن با تعارض و ايجاد يك رابطه بادوام دارند (برهم وكازين[2]، 1993).
 

4-1-1-2-تعارضات سازنده و مخرب

رايس[3]( 1966) معتقد است بايد بين تعارضات سازنده و مخرب تمايز قائل شد. تعارضات سازنده مباحثاتي هستند كه در آن‏ها، صحبت در مورد مشكلات منـجر به يك درك كاملتر به منظور مسالحه، توافق يا حل مشكل مي‏شود. اين تعارضات، هيجانات منفي را كاهش مي‏دهد. احترام و اعتماد ايجاد كرده و باعث مي‏شود زوجين در كنار يكديگر قرار گيرند و همديگر را درك كنند. در واقع، آن‏ها در يك جو اعتماد و دوستي قرار مي گيرند كه در آن مخالفت هاي مشروع مورد بحث قرار مي گيرد و اين امر مستلزم يك سطح پائين از پاسخ هاي كلامي منفي مي‏باشد (به نقل از دهقان، 1380).
تعارضات مخرب، تعارض هايي هستند كه شخص مقابل را بيشتر از مشكل مربوطه درگير مي‏کند. اين تعارضات شرمندگي، تحقير، تنفر، اهانت و يا حتي تنبيه را ايجاد مي‏کند. اين تعارضات به منظور تحت تاثير قرار دادن و ايجاد ايده هاي منفي نسبت به طرف مقابل صورت مي گيرد. تعارضات مخرب با عدم ارتباط واقعي، شك و ترديد مشخص مي‏شود و گاهي بر پايه راهبردهاي فردي باعث ايجاد زمينه تهديد و اضطراب مي‏باشد. بحث ها خيلي حاشيه دار مي‏شود. در نهايت تعارضات مخرب منجر به رنجش و خصومت نسبت به شخص مخاطب، كاهش اعتماد و اطمينان و همكاري مي‏شود  (رايس، 1966، به نقل از دهقان، 1380).
1– Braiker  & Kelly
[1]– Madden &Bulman
[2]– Brehm  &Kassin
[3]– Rice