دانلود پایان نامه

نظریه‌های روان‌شناختی:

1- نظریه پیوستگی:

اشلی (1971 و 1972؛ به نقل از میشارا و رایدل، 1371) عقیده دارد که سالمندی آخرین مرحله زندگی ودنباله مراحل قبلی است. موقعیت‌های اجتماعی می‌تواند معرف نوعی عدم پیوستگی باشد اما سازگاری و سبک زندگی اصولاً از طریق سبک‌ها، عادات و ذوق‌هایی که در تمام طول زندگی کسب شده است تعیین می‌شود، مثلا کسانی‌که ماهی‌گیری را به کار ترجیح می‌دهند، به هنگام بازنشستگی، از این که فرصت کافی برای ماهیگیری دارند خوشحالند اما آنان که همیشه سفرهای کوتاه ماهیگیری را به بعد موکول کرده‌اند، از این سرگرمی زود خسته می‌شوند یا به طور نامعقول، در حالی که از بیکاری گله دارند، نه وقت، نه نیرو و نه پولی برای این کار پیدا می‌کنند. بنابراین بر اساس نظریه پیوستگی افرادی که در دوره بزرگسالی زندگی موفقیت‌آمیزی دارند، کسانی هستند که عادات، عملکردها و شیوه‌های موثر زندگی خود را از دوره میانسالی به این دوره منتقل کرده‌اند. مطالعات تحقیقی طولی قابل توجهی این نظریه را حمایت می‌کند. تحقیقاتی که نشان داده‌اند متغیرهایی که در دوره میانسالی اندازه‌گیری شده‌اند، متغیرهای پیش‌بینی قوی برای عملکرد فرد در دوره بعدی زندگی می‌باشد و خیلی از ویژگی‌های روانشناختی و اجتماعی در طول فراخنای زندگی ثابت می‌ماند.

2- نظریه روانی- اجتماعی اریک اریکسون:

شهرت اریکسون بیشتر به دلیل نوشته‌های عمیق درباره تحول کودک، تحول مفهوم بحران‌های هویت و تغییر و توسعه نظریه روانی- جنسی فروید است (منصور و دادستان، 1376).

مهم‌ترین اثر اریکسون کتاب جامعه و کودکی است. در این کتاب او هشت مرحله معروف خود را به تفصیل شرح می‌دهد و مشخص می‌کند که چگونه این مراحل به صورت‌های گوناگون و فرهنگ‌های مختلف آشکار می‌شود (فدایی، 1375)

نظریه اریکسون، نظریه یکپارچه‌ای از تاثیرات زیستی، فرهنگی و روانی بود. که در شکل مطلوب آن رشد فرد در هر مرحله زندگی به صورتی هماهنگ با نیازهای نسل‌های دیگر را دربرمی‌گرفت. براساس این نظریه رشد روانی در بزرگسالی با توجه فرد به هویت (Identify) و تعلق (Intimacy) که لازمه ورود به زندگی بزرگسالی است شروع می‌شود. سپس مرحله زایایی که تولیدمثل و پرورش کودک در آن مرحله از وظایف اصلی هستند ادامه می‌یابد و سرانجام به مرحله کمال خود (Ego-integrity) در پایان زندگی خاتمه می‌پذیرد. (استورانت و واندن بوس، 1373). اریسکون آخرین مرحله از مراحل تحول روانی اجتماعی را مرحله شکفتگی و رشد یافتگی در مقابل نومیدی می‌دانست. به اعتقاد اریکسون، افرادی که احساس می‌کنند زندگی خود را به طور کامل سپری کرده‌اند از صفا و آرامش بیشتری برخوردارند، در حالی‌که فرد نومید علی‌رغم نفرت ظاهری نسبت به زندگی، خواستار آن است که بار دیگر بخت یک زندگی دوباره به او داده شود تا همه چیز را از سرگیرد (منصور، دادستان، 1376).

به اعتقاد اریکسون هدف از آخرین مرحله تحول، کسب معرفت و دانایی، در برخورد با مرگ، احساس مثبت داشتن و در زندگی وارسته بودن است. معرفت ودانایی از طریق یکپارچه ساختن بینش‌هایی که فرد در گذشته داشته و اکنون کسب کرده است با توجه به جایگاهی که در جریان زندگی دارد کسب می‌شود. آن‌هایی که به طور موثر با این مرحله برخورد نکرده باشند ممکن است شدیداً نسبت به مرگ احساس ترس داشته یا احساس نومیدی کنند. تلخی و تنفر شدیدی را از خود بروز داده و احساس می‌کنند زمان بیش از اندازه کوتاه است. چنین افرادی در طول سال‌های پایانی زندگی خود مستعد ابتلا به افسردگی، هیپوکندری و پارانویا هستند (کامرا، 1995).

اریکسون با تحلیل شخصیت‌هایی چون هیتلر و ماکسیم گورکی به اهمیت رویدادهای زندگی و تاثیر تعاملی تجربیات با ساخت‌های زیستی- روانی و انتقال تصویر والدینی به تصویر انسانیت در فرد توجه کرده است (اریکسون، 1963).