پایان نامه ها و مقالات

پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه

دی ۸, ۱۳۹۷

دائم در حركت است، دستاورد فيزيك مدرن است. دنيايي كه در آن در هر صورت قوانين نيوتوني از جهتهاي مختلف به مبارزه طلبيده مي‏شود و اين بخاطر غير خطي بودن جهان است.

7- معماري و حرکت :
حرکت وسيله اي براي درک فضا است . وجود شعر و معماري مديون خلق فضا و درک فضا مديون حرکت مي باشد . حرکتي که در هر کدام به شکل خاص خود بوده ولي در ذات ، داراي يک ريشه ميباشد حرکت در شعر يعني خواندن کلمات و ايجاد خيال در ذهن و حرکت در معماري يعني راه رفتن در ميان ديوار ها ، ستونها ، سقفها و ساير عناصر بصري و ايجاد خيال در ذهن .در نهايت هدف نهايي هردو ايجاد خيال است با اين تفاوت که حرکت در شعر از خيال به خيال و حرکت در معماري از ماده به خيال ميباشد . و اين کلام به اين معني است که حرکت خيالي در شعر به واسطه عناصر مادي و بصري به وجود نمي آيد ولي در معماري به وسيله عناصر مادي وبصري شکل مي گيرد .
فضاي معماري بر اساس نگرش خاص يک معمار به پيرامون خود به وجود مي آيد. او ذهنش را به حرکت وا مي دارد تا تفکر کند و فضايي مطابق با آنچه که در ذهن مي پرواند خلق نمايد .
فضاي او در ذهنش خلق شده است ، او در فضاي ذهني اش حرکت مي کند تا آنچه که قصد خلق کردنش را دارد به خوبي شکل دهد . معمار دست به کار مي شود انديشه هاي خود را روي کاغذ مي کشد او اين کار را با حرکت دستش انجام مي دهد . در پي همين حرکتها او فضاي مورد نظرش را به کمک مصالح شکلي کالبدي مي بخشد . تا ديگران نيز آن را درک نمايند .
حرکت در معماري را مي توان به شکل سه خاصيت فضايي مشاهده نمود :
1- پويايي : فضايي را که القاء کننده حس حرکت فيزيکي ( جابجايي ) در فرد باشد فضاي پويا ميگوييم . نظير آنچه در باغ ايراني مشاهده مي نماييم .
2- سياليت : فضايي که حرکت را براي چشم ايجاد مي کند نه جابجايي در فضا را . در فضاي سيال اين چشمهاي ناظر هستند که حرکت مي کنند و فضا را درک مي نمايند نه پاهاي وي .
– نکته : هر فضاي پويايي سيال نيز مي باشد زيرا به صورت ناخودآگاه حرکت چشم را نيز ايجاد مي نمايد.
3- مکث : در ابتدا ذکر شد هر حرکتي در ذات خود داراي سکون مي باشد و آغاز و پايان هر حرکتي را سکون تشکيل مي دهد . در معماري نيز از اين اصل استفاده شده است . در صورت اعمال شدن هرگونه تغيير در حرکت و يا حالت آن ، فضايي به عنوان فضاي مکث در نظر گرفته شده است .وصل ، گذر و اوج در فضاي معماري ، در قالب همين سه خاصيت يعني سکون ( مکث ) ، پويايي ( حرکت فيزيکي ) ، سياليت ( حرک بصري ) شکل مي گيرند .
نمود عيني وصل ، گذر و اوج را مي توان در مسجد امام اصفهان مشاهده نمود . آنجايي که سردر اين مسجد به دليل تناسبات و تزئينات خود حس ورود را به فرد القا مي کند . و فرد براي ورود از خارج به داخل مکثي مي کند ( وصل ) سپس وارد فضا مي شود و به صورت کاملا غير ارادي به سوي گنبد پيش مي رود و با چشمان خود تزئينات و کاشي هاي روي ديوارهاي حياط را مشاهده مي نمايد ( وصل) تا به گنبد خانه برسد ، مکث مي کند و با چشمان خود تزئينات داخل گنبد را مي ببيند ( اوج).
او با مکثي قبل از ورد ، حرکت و مجدداً مکث ، فضاي مسجد امام اصفهان را درک کرده است. ( سکون ، حرکت فيزيکي ، حرکت بصري – وصل ، گذر ، اوج )
– نکته : علاوه بر آنچه که در باب حرکت در فضاي معماري ذکر شد . فضاي معماري قادر است حرکتي را ، به سوي خيالي خاص در انسان پديد آورد . نظير احساس سبکي و تقدسي که در مساجد ايراني به فرد القا شده و باعث آزادي او از دنياي مادي و پرواز به سوي دنيايي غير مادي مي گردد .
آنچه در مورد حرکت در معماري گفته شد را مي توان به اين شکل خلاصه نمود : حرکت در معماري وسيله اي است که معمار با استفاده از آن فضاي ذهن خود را خلق و درک مي نمايد و ناظر بر اين اثر نيز به وسيله حرکت فضا را درک خواهد نمود . و در پايان اين ذات حرکت در فضا است که باعث حرکت ذهن به سوي خيالاتي خاص مي شود.

8- بررسي حركت در معماري:
1- حركت ذهن در خودش
2- حركت ناشي از نيروهاي محيطي
3- عوامل ايجاد حركت

1- حركت ذهن در خودش:
1- 1 حركت ذهن نسبت به فرم:
1- فرمهاي پويا :
پويايي يك اثر احتمالاً متأثر از تناسب و شكل آن است، در هر اثري يك تحرك قوي يا ضعيف وجود دارد. ساختماني كه متقارن و داراي تناسبات متعارف باشد پويايي را كمتر القاء مي‏كند تا ساختماني كه عناصر آن متضاد و داراي پيچيدگي باشند. هر فرمي حركت را در ذات خود دارد. يك راهرو باريك، حركت در امتداد محور را به ما القا مي‏كند درحالي كه در يك پلان مربع حس ايستايي و تمركز به ما القا مي‏‏شود. تحرك تنها در فرمهاي ساده وجود ندارد بلكه در تركيب‏هاي فرمال نيز ديده مي‏شود. هر تضاد فرمي داراي تحركي است كه به صورت يك رابطه متقابل بين تنشهاي جهت داده شده بروز مي‏كند.

2- دفرمه شدن :
Deformation در دوره رنسانس به صورت اتفاقي به وجود آمد. در اين دوره ما با هنرمنداني برخورد مي‏كنيم كه دامنه فعاليت آنها گسترده است بنابراين نمي‏توانستند در تمامي رشته‏ها به نتيجه برسند. در قرن 19 با ديدگاه جديد ناتمامي و نرسيدن به كمال، دستمايه هنرمندان شد. نمونه اين كار را در آثار رودن در دروازه جهنم مي‏توان ديد اين مسئله را در نقاشي مي‏توان در كارهاي ون گوك و سزان مشاهده كرد.
در كار فوتوريست‏ها حركت باعث دفرميشن شد و اشياء را در حال حركت به تصوير كشيدند كه ساختار آن نسبت به ساختار ايستا دفرمه بود. دفرميشن از طريق ايجاد تضاد، تنوع و ابهام باعث ايجاد حركت مي‏شود كه تضاد، تنوع و ابهام در عو
ا
مل مادي و غير مادي ايجاد مي‏شود. ( عوامل مادي : مصالح ، مقياس، فرم و . . . و عوامل غير مادي مثل نور و سايه و . . . )
در معماري هم دفرميشن از دوران گذشته وجود داشت مثلاً در دوران هخامنشي (در تخت جمشيد) با بزرگ شدن سردرها روي ورودي تاكيد مي‏شد. و براي حركت آرامتر و متين تر پله‏هاي ورودي دفرمه شده‏اند.(دفرميشن ازطريق تغيير مقياس و تضاد ).
نمود دفرمه شدن را در دوره صفوي هم مي‏توان مشاهده كرد و ميدان نقش جهان اصفهان كاخ عالي قاپو نسبت به جداره ميدان بيرون آمده و مسجد شيخ لطف الله نسبت به جداره ميدان عقب نشيني دارد و نحوه حركت انسان‏ها را در ميدان تغيير داده است (مسجد شيخ لطف الله) ايجاد كشش مي‏كند.
از اولين كارهاي دفرمه شده مدرن كليساي رونشان است كه حركت را از طريق تضاد و تنوع باعث مي‏شود.
در معماري ديكانستراكشن هم از تمام عوامل تضاد، تنوع و ابهام براي ايجاد حركت در فضاهاي دفرمه شده استفاده مي‏كنند.

2-1- حركت ذهن نسبت به معنا:
در معماري مي‏توان با جايگزين كردن عناصر معني دار معماري با عناصر فرمي (سطح و حجم) ادارك پايدارتر فضاي هستي را جايگزين ادراكات آني كرد. معماري نيازمند آن است كه بين تأثيرات لحظه‏اي حسي و ادراك پايدارتر تعادلي برقرار كند. اين عناصر معني دار را در واقع همان سمبل‏هاي فرهنگي هر ملت مي‏باشد كه بيشتر پست مدرنيسم‏ها از اين سنبل‏ها استفاده مي‏كردند و باعث مي‏شد كه ذهن در يك حركت بين گذشته و حال تداوم پيدا كند.
2- حركت ناشي از نيروهاي محيطي:
به اعتقاد گرگ‏لين Grege leen تفاوتي ميان معماري و شهرسازي وجود دارد كه عبارت از اين است كه معماري در تكنيك‏هاي شكل دهي و ايستايي گرفتار شده است در حالي كه شهرسازي با توسعه بيشتر و كنش‏هاي متقابل زودگذر ميان حركت‏هاي همپوشان ، جريان‏ها، تراكمات و شدتها شكل گرفته است.
در واقع اصلي ترين تفاوت معماري و شهرسازي بر سركلمه ايستايي و تعادل است. Stability تعادل يا توازن در درون يك تركيب پيچيده از نيروهاي متقابل از ميان حركت ريتميك و نوساني مي‏تواند به دست بيايد، در حالي كه ايستايي Static بر يك زمان ساكن دلالت مي‏كند تعادل بر stability بر تداوم ديناميك دلالت مي‏كند. معماري براي باقي ماندن در حال حاضر بايد ايستا باشد در حالي كه در حقيقت چنين نيست كليد تفاوت اين دو در زمان است و معماري ايستا بدون زمان تصور شده در حالي كه معماري متعادل و پابرجا بايد در يك روش بر پايه زمان طراحي شود.اين وارد كردن يك بعد جديد به طراحي و معماري است. تكنيك‏هاي جديد براي توصيف فرم و حركات آن به منظور بهره‏برداري از ارتباط ميان محيطها و فيلدها و فرم‏ها ضروري مي‏باشد.در تمام تاريخ معماري علاقه به حركت به صورت فرمهاي ايستا در نقشه‏ها خلاصه مي‏شد و محبوس بوده است. بنابراين نواحي شهري و حركتهاي شهري هم به عنوان طرحهاي ثابت و فيكس شده شناخته شده و مورد كاربرد قرار مي‏گرفتند.
در حالي كه به منظور كار با نيروهاي شهري در حالت غير فرماليك ضروري است كه طراحي در يك محيط ديناميك و نه استاتيك (ايستا) انجام شود، چرا كه اساس اين طراحي زمان است. اين امر جهش عظيم از معماري بر پايه تكنيك‏هائي مبتني بر سكون، فضاي استاتيكي كارتزين به عمق طراحي با تكينك‏هاي در محدوده فضاي ديناميك و متحرك را مي‏طلبد.
لازم نيست كه معماري واقعاً حركت كند اما بايد در محدوده يك ناحيه شهري كه ديناميك بوده و سرشار از نيروهاي متفاوتي است كه در عوض فرمها، مشخصه آن ناحيه خاص هستند شكل گيرد و مورد انديشه و مدل‏بندي قرار گيرد.
سايت‏ها ديگر فرم، توپوگرافي و عوارض نيستند بلكه محيط‏هاي درجه بندي حركت‏ها و نيروها مي‏باشند. مانند فلز مايعي كه ميزان تغييرات دماي هوا را نشان مي‏دهد هيچ شكل و مرز مشخصي ندارد. سايت‏ها هم رسانه‏هاي مايعي هستند كه نشانگر جريان و حركتي در زمان مي‏باشند، اين تغييرات سيال بايد به صورت فرم در‏بيايد. تحت اين نيروهاي محيط ديجيتال سيال به جاي انجماد ناحيه‏ها نمونه‏هاي قابل انعطاف مطرح مي‏شوند. بجاي ساخت يك ناحيه تمايز سودمندي ميان نيروها به اشياء و ميان جريان‏ها و قرابت‏هايي كه از درون آنها پديدار مي‏شود بروز مي‏كند.
اثرات حركت بزرگ مقياس بعداً مي‏تواند براي درست كردن و شكل دادن به المانهاي ناهمگن ناپيوسته استفاده شوند به اين طريق تميز دادن ميان تجرد معماري و استمرار شهرسازي ممكن مي‏گردد.
در معماري گذشته از هندسه ساده‏اي صحبت مي‏شد كه تعلق به مكان و زمان خاصي نداشت امروزه هندسه‏اي مطرح است كه از سطوح توپوگرافيك و غير مسطح و غير مشخص صحبت مي‏كند اين هندسه نيز فضاي خود را خلق مي‏كند تعلق به مكان و زمان خاصي ندارد و از يافته‏هاي انسان امروزي است نه انسان غربي و شرقي به هر حال در جهان پويا و در حال تغيير و تحول امروز هر نظريه‏اي مي‏تواند جايگاهي براي خود داشته باشد.

3- عوامل ايجاد حركت :
ارسطو و نيوتن به زمان مطلق معتقد بودند به اين معني كه مي‏گفتند انسان مي‏تواند به وضوح فاصله بين دو رويداد را اندازه گيري كند و زمان مستقل از شخص اندازه گيرنده است، مشروط بر اينكه از ساعتي دقيق استفاده كرده و زمان را مستقل از فضا مي‏دانستند. اين اكتشاف كه سرعت نور به نظر هر ناظري يكسان مي‏نمايد و مستقل از چگونگي حركت او مي‏باشد منجر به نظريه نسبيت و به دنبال آن بطلان نظريه وجود زماني مطلق و يگانه شد.
هر جسم عادي از طريق نسبت E=mc2 تا ابد محكوم به حركت با س
رعت كمتر از سرعت نور است وفقط نور و امواج فاقد جرم مي‏توانند با سرعت نور حركت كنند.
انيشتين در تئوري نسبيت خود فضا- زمان را در مفهوم كلي تري متحد كرد و نشان داد كه مكان و زمان به وضع حركت خودمان بستگي دارد . طبق نظريه نسبيت، فضا سه بعدي نيست و زمان تافته جدا بافته‏اي نبوده و هر دو با هم يك دستگاه متحد چهار بعدي را تشكيل مي‏دهند و ماده چيزي جز انرژي نيست.
نتيجه كلي نظريه انيشتين اين است كه كليه اندازه‏گيري‏ها كه متضمن زمان و فضا هستند نسبي و وابسته به موضوع حركتي ناظرند.
“زمان فرزند حركت است”
اشياء و كائنات مادي اگر ذاتاً ثابت باشند هيچگاه بي‏قرار و نا آرام نخواهند شد و بر آنها زمان نخواهد گذشت. هستي‏هاي مادي كه در گذر و سيلان مستمرند زمان ايجاد مي‏كند. حوادث زمان را به وجود مي‏آورند و اين دو را نمي‏توان از هم جدا كرد. اين بخاطر آن است كه در حقيقت جنبه‏اي و چهره‏اي از هر شيء زمان است. تعريف هرمان ميتكوسكي از فضا و زمان كه در جامعه محققين علوم طبيعي آلمان در سال 1908 اعلام كرد:
“فضا به تنهايي و زمان به تنهايي محكوم به نيستي است و تنها وحدتي از اين دو حيات آنها را ميسر مي‏دارد.”
زيگفرد گيدئون در كتاب فضا – زمان-معماري مسير فضا در طول تاريخ را به سه دسته تقسيم مي‏كند:

1- تصور فضايي كه معنايش تركيب احجام، ساختمانهاي مختلف با يكديگر است به نظر مي‏رسد كه ناظر براي درك كليتي از موضوع بايد حركتي پيرامون حجم داشته باشد مانند اهرام مصر.

2- توجه به فضاي داخلي ساختمانها و مسئله طاق زدن در اين مرحله با پيدايش پرسپكتيو، حركت در فضاهاي داخلي را بوجود آورده و در اين راستا به معماري داخلي اهميت بيشتري داده شد و سعي در بوجود آوردن فضاهايي با ادراكات حسي مختلف شد.

3- توجه به فضاي داخلي و دوباره اهميت دادن به حجم در شكل دادن به فضا خارجي.
اين مسئله باعث مطرح شدن زاويه ديد شد كه در معماري عمدتاً در انتخاب زاويه نگريستن به ساختمانها از نقطه نظر درك فضا متجلي مي‏گردد.
ساخت ماكت در مقايس 1 به 100 ، 1 به 500 و 1 به 1000 و . . . به معمار يك ديد وسيع و نگرش بهتر مي‏دهد، ‏كه تمام بي تناسبي‏ها و اشكالاتي را كه در ديد ناظر نمي‏توان ديد مشاهده كند.
انتخاب زاويه ديد در معماري پديده پيچيده، چند وجهي و زيبايي است كه بي ترديد بخشي از آن به سليقه و روحيه خود ناظر بستگي دارد. اما سازنده سامان دهنده و معمار اين مجموعه هم در انتخاب زاويه ديد نقش بسزايي دارد كه معمار با ايجاد زواياي ديد مختلف مي‏تواند ادراكات حسي متفاوتي از جمله سكون ، حركت، . . . را ايجاد كند.
به طور مثال گاهي بوسيله تسهيلاتي از قبيل ايجاد مركز تجمع و قرارداد پاگردهايي در سايت احساس سكون را بوجود مي‏آورد.

9- بررسي تعدادي از مفاهيم معماري از ديدگاه حرکت :
اگر معماري را فرآيندي بدانيم که از تجريد به سوي عينيت ره مي سپارد ، و زبان بيان آن فرم است مي توانيم به نوعي معماري را فعاليتي بدانيم که کار اصلي آن طراحي فرم است .
فرم داراي سه بخش متمايز اصلي مي دانيم ، عناصر نخستين که شامل خط ، سطح و حجم است . دوم ساختار که مي تواند محور و شبکه اي باشد که بر اساس آن فرم طراحي مي شود و سومين بخش شامل مباحث زيبايي شناسي است که شامل وحدت ، کثرت ، هارموني ، تضاد و … است .
بديهي است که آنچه که به کار غني کردن فضاهاي معماري مي آيد ، پديد آوردن امکانات متعدد کشف

No Comments

Leave a Reply